eitaa logo
✔ عکس نوشت شهدا | سامانه ملی شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3هزار عکس
306 ویدیو
2 فایل
©️ عکس نوشت شهدا | استوری شهدا | برای شهدا | جهت عضویت در کانال روی گزینه پیوستن کلیک کنید. پشتیبانی کانال: @birangi
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 سید بهترین راه را برای مقابله با انسان های سرکش، مهربانی و عطوفت و برخورد صحیح می دانست. همسرش می گفت: در میدانِ ساعت ایستاده بودیم. در سمت دیگر میدان چند جوان که ظاهر مناسبی نداشتند مرتکب کارهای ناپسندی شدند. سید با دیدن آن وضعیت رو به من کرد و گفت: شما و زهرا در این جا بمانید، من الآن برمی گردم. نگران شدم. پیش خودم گفتم نکنه با آن حال بیمار، دست به کاری بزند. دیدم رفت جلو و با لبخند با آن جوان ها سر صحبت را باز کرد. آن قدر آرام و منطقی برخورد کرد که آن ها خودشان متوجه ناپسند بودن کارشان شدند و سرشان را از خجالت پایین گرفتند. به نقل از کتاب 🆔 @shahidemeli
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 توصیه امروز رهبر انقلاب: شرح‌حال‌هایی که درباره شهدا نوشته شده است را بخوانیم. 🔹 بخشی از بیانات امروز رهبر انقلاب در دیدار پیشکسوتان و فعالان دفاع مقدس و مقاومت 🆔 @shahidemeli
خاطره آخرین اعزام شهید محمد برزگر به روایت مادر شهید: داشتم برای آخرین بار ساکشو می بستم دلشوره بدی توی دلم افتاده بود همینطورکه لباساشو تا می زدم گفتم: پسرم تو ۵باره جبهه رفتی، دینتو ادا کردی، دیگه نرو... محمد لبخند تلخی زد: مادرجان، مگه جبهه رفتن کوپنیه منو کسی مجبور نکرده و تاجنگ باشه محمد جبهه رو ترک نمیکنه بعدم ساکو روی دوشش انداخت و از جاش بلند شد و چندقدمی رو به در رفت. با این حرف و حرکتش از کوره در رفتم و داد زدم: اگر بری شیرمو حلالت نمیکنم بچه‌م سرجاش میخکوب شد. برگشت و با بغض گفت: چشم تاشما رضایت ندی محمدجایی نمیره یعنی جایی نداره که بره اما مادر، یه سوال ازت می پرسم بعدش هرچی شما بگی همون کارو میکنم. مادرم شما همنام حضرت فاطمه (س)هستی، مگه نه؟ حالا اگر قیامت بشه و شما با حضرت زهرا رو به‌رو بشین و از شما بپرسه این همه روضه رفتی اشک ریختی واسه حسینم پس چرا خدا بهت سرباز داد حرفتو عمل نکردی و نزاشتی پسرت از راه حسینم دفاع کنه اونوقت چی داری بگی؟ اگه میتونی جواب حضرت زهرا رو بدی من دیگه جایی نمیرم محمد منو جایی حواله کرد که نقطه ضعفم بود نزاشتم حرفش تموم بشه گفتم چرا نشستی منو تماشا میکنی؟! یه وقت از کاروان اعزام جانمونی پاشو برو به دوستات ملحق شو سپردمت به خدا بی بی خودش بهتر از من واست مادری میکنه... این دیدارآخرمان بود محمدم مفقودالاثر شد وقتی پیکرشو آوردن یه پهلوش تیر خورده بود و طرف صورت نیلگون یه بازوش ورم کرده بود و گوشت دستش روی هم سوار بود سینه اش پر از جراحت توی خواب به یه نفر گفته بود: ۲روز و چندساعت تا شهادتم طول کشید اما حضرت مادر کنارم بود.. 🆔 @shahidemeli
شهيد اكبري از هوش سرشار و اخلاق خوبي برخوردار بوده است، هر چند بيش از 5 سال داراي زندگي مشترك با همسر خود داشته است، ولي هميشه به‌گونه‌اي برخورد مي‌نموده است كه مي‌دانسته در صورت به وجود آمدن جنگ شهيد مي‌شود. 🆔 @shahidemeli
🌷 برخی از سربازها بی نماز بودند و تا به حال نماز نخوانده بودند و ... اما سید توی آن فضا بیکار نبود. بعدها در دست نوشته هایش دیدم که اسم چند تا از سربازها را نوشته بود و گفته بود: خدا را شکر که توانستم این سربازهای پاک طینت را اهل نماز کنم. آن جا هم تا می توانست با سربازها رفیق می شد. مشکلات شان را حل می کرد. کمک شان می کرد. مشورت می داد و ... . به من می گفت: یکی از سربازها بدجوری اعتیاد داشت، خانواده شان هم از دستش کلافه شده بود. آن جا هم بابت اعتیادش خیلی اذیت می شد. اما خدا توفیق داد و شهدا هم عنایت کردند. باهاش رفیق شدم. صحبت کرد و راهنمایی اش کردم و ... . توانستم کمک کنم تا اعتیادش را ترک کند. به نقل از کتاب 🆔 @shahidemeli
🌷 برخی از آدم ها هستند که کارهایشان را با ساعت تنظیم می کنند. بعضی ها هم هستند که ساعت آن ها، وقت نماز است! یعنی همه ی کارهایشان با وقت نماز تنظیم می شود. علی آقا این گونه بود. نماز اول وقت، اصول زندگی علی را تنظیم می کرد. به نقل از کتاب 🆔 @shahidemeli
🌷 فرازی از فرا گرفتن علم را فقط وسیله ای برای خدمت به اسلام و مسلمین بدانید و مبادا برای گرفتن مدرک درس بخوانید، زیرا اگر چنین باشد، به موفقیت کامل نخواهید رسید. 🆔 @shahidemeli
🌱 مادر شهید: مادر حاجی، همیشه می گفت: (وقتی بچه هاتون جایی سرشون گرمه، شما سرتون گرم نشه. نکنه ازشون غافل بشین ها. مدام بهشون سر بزنین.) اهل محل همه با هم فامیل بودند و غریبه‌ی بینشان ما بودیم. از کوچک و بزرگشان، همه را می‌شناختم. آفتاب که می‌زد، کلی بچه‌ی قد و نیم‌قد از در هر خانه می‌آمد بیرون. برای بچه‌های من در همان کوچه‌ی چند متری، هم‌بازی کم نبود. مرضیه و مصطفی صدای جیغ و خنده ی بچه‌ها را که از توی حیاط می‌شنیدند، اجازه‌ای می‌گرفتند و جوابم را شنیده و نشنیده، بِدو راهی کوچه می‌شدند. با سکوت خانه، فرصتی دست می‌داد تا به کارهای خودم برسم و دستی به سر و روی خانه بکشم، ولی تا سرگرم کار می‌شدم، یاد حرف مادرشوهرم می‌افتادم. آب دستم بود زمین می‌گذاشتم، چادرم را از سر طناب برمی‌داشتم و می‌رفتم سمت در حیاط. چند لحظه‌ای از لای در نگاهشان می‌کردم. وقتی مطمئن می‌شدم از خانه دور نشده‌اند و بازی خطرناکی نمی‌کنند یا غریبه‌ای بینشان نیست، با خیال راحت در را می‌بستم و می‌رفتم تو. گاهی هم به بهانه‌ای تا سر کوچه می‌رفتم، چند لحظه‌ای تماشاچی بازی‌هایشان می‌شدم و دوباره برمی‌گشتم خانه. کتابِ 🆔 @shahidemeli
| عشق به وطن در وجودش همچون خورشیدی می درخشید و پروازهای بی نهایتش حکایت از جرات و جسارت و شایستگی می کرد. 🆔 @shahidemeli
🌷 اکبر برای انجام کار و مأموریت، کسی را مجبور نمی کرد. اول خودش پیش قدم می شد و بقیه به دنبالش بودند. این گونه حرکاتش نشان می داد که از شجاعت و جوهره ی فرماندهی بالایی بهره مند است. با این که درجه اش ستوانیاری بود، اما به راحتی با افسران بالاتر از خود که در عملیات ها شرکت داشتند هماهنگ بود. حد و حدود رفتار و برخوردش را هم می دانست. به کسی بی ادبی یا توهین نمی کرد. خلبان ها هم حرفش را گوش می کردند. شاید یکی از دلایل همدوشی افسران رده بالا با او، علاقه ای بود که به او داشتند. به نقل از کتاب 🆔 @shahidemeli
🌷 دلنوشته شهید: ای غم، سلام آتشین من به تو، درود قلبی من به تو، جان من فدای تو. تو ای غم بیا و همدم همیشگی من باش. بیا که مصاحبت تو برای من کافیست بیا که می‌سوزم. بیا که بغض حلقومم را می‌فشرد، بیا که اشک تقدیمت کنم، بیا که قلب خود را در پایت می‌افکنم. ای غم بیا که دلم گرفته، روحم پژمرده، قلبم شکسته. کاسه صبرم لبریز شده، بیا و گره های مرا بگشا، بیا و از جهان آزادم کن، بیا که به وجودت سخت محتاجم. ای غم در دوران زندگی‌ام بیشتر از هر کس مصاحبم بوده ای، بیش تر از هر کس با تو سخن گفته ام و تو بیشتر از هرکس به من پاسخ مثبت داده ای. اکنون بیا که می‌خواهم تو را برای همیشه بر قلب خود بفشرم و در آغوشت فرو روم، بیا که دوستی بهتر از تو سراغ ندارم، بیا که تو مرا میخواهی و من تو را می طلبم، بیا که کشتی مواج تو در دریای دل من جا دارد، بیا که دل من همچون آسمانی به ابدیت و بی نهایت اتصال دارد و تو می‌توانی به آزادی در آن پرواز کنی. کتاب 🆔 @shahidemeli
🌷 یکی از درس‌های مهمی که من از سید مصطفی یاد گرفتم اهمیت به نماز اول وقت بود. البته اهمیت به نماز اول وقت را با روش‌های مختلفی بیان می‌کرد. می‌گفت: کسی که اول وقت نماز بخواند، نمازش با نماز امام زمان(عج) بالا می‌رود. و کسی که نماز را آخر وقت بخواند و آن را سبک بشمارد و ضایع کند خداوند بهره و برکت را از عمر و مال او برمی‌دارد. به نقل از کتاب 🆔 @shahidemeli