#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
در شجاعت، منم ابوطالب
در ارادت، منم عقیلِ دگر
که خدا در پیام خون خدا
برگزیدم چو جبرئیل دگر
سر نهادم به شانهی دیوار
نوحهی یا حسین زمزمهام
گرچه در کوچهها اسیر شدم
من عزیزِ عزیزِ فاطمهام
گریه چاره نکرد دردم را
وقتی از دست میرود چاره
به خدا درد من فقط این است
که زن و بچهات شد آواره
ای که حتی ندید همسایه
سایهی خواهر تو را برگرد
صحبت از شام و مجلسآراییست
وای... ناموس کبریا... برگرد
تیرهای سه شعبهی این قوم
سه هدف دارد ای امام الناس
سینهی تو... سپیدی حنجر
تیر سوم... سلام بر عباس
✍ #میثم_مؤمنی_نژاد
.
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
روی تو را به چشم دل، از سر دار دیدهام
جانب مکه پر زند، جان به لب رسیدهام
حرمت جان شکستهام، در دل خون نشستهام
تا که به دست بستهام، ناز غمت کشیدهام
دیده به شعله دوختم، لحظه به لحظه سوختم
هستی خود فروختم، عشق تو را خریدهام
تن به قضا سپردهام، منّت تیغ بردهام
بلکه تو خندهای کنی پایِ سرِ بریدهام
تا بزنم ز زخم تن، بوسه به خاک مقدمت
کوچه به کوچه میرود، جسم به خون طپیدهام
از سر بام بر زمین چون تن خود نیفکنم
من که ز خاک کوچهها بوی تو را شنیدهام
هست امیدم از درت، بعد تو نزد خواهرت
شود کنیز دخترت، دختر داغدیدهام
از تو جدا نزیستم، پیش رویت گریستم
من سر دار نیستم، نزد تو آرمیدهام
✍ #غلامرضا_سازگار
.
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
آن روزهای خوب کنار حبیب بود
این روزهای آخر عمرش غریب بود
از آن جماعتی که به پابوسش آمدند
یک تن نمانده بود، خدایا عجیب بود
در روضهاش برای علی گریه میکنم
در مرکز خلافت مولا غریب بود
مضطر شد آنقَدَر که به دیوار سر گذاشت
“آقا میا”ی او دم اَمَّن یُجیب بود
گاهی زنان غیورتر از مرد میشوند
چون طوعهای که بین لئيمان نجیب بود
سر روی بام و تن پی مرکب به کوچهها
این هم حکایتی ز فراز و نشیب بود
دیدند روی خاک، سری غلط میخورد
این اولین سر است که خَدُّالتَّريب بود..
✍ #سیدمیلاد_حسنی
.
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
آن روزهای خوب کنار حبیب بود
این روزهای آخر عمرش غریب بود
از آن جماعتی که به پابوسش آمدند
یک تن نمانده بود، خدایا عجیب بود
در روضهاش برای علی گریه میکنم
در مرکز خلافت مولا غریب بود
مضطر شد آنقَدَر که به دیوار سر گذاشت
“آقا میا”ی او دم اَمَّن یُجیب بود
گاهی زنان غیورتر از مرد میشوند
چون طوعهای که بین لئيمان نجیب بود
سر روی بام و تن پی مرکب به کوچهها
این هم حکایتی ز فراز و نشیب بود
دیدند روی خاک، سری غلط میخورد
این اولین سر است که خَدُّالتَّريب بود..
✍ #سیدمیلاد_حسنی
.
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
آن روزهای خوب کنار حبیب بود
این روزهای آخر عمرش غریب بود
از آن جماعتی که به پابوسش آمدند
یک تن نمانده بود، خدایا عجیب بود
در روضهاش برای علی گریه میکنم
در مرکز خلافت مولا غریب بود
مضطر شد آنقَدَر که به دیوار سر گذاشت
“آقا میا”ی او دم اَمَّن یُجیب بود
گاهی زنان غیورتر از مرد میشوند
چون طوعهای که بین لئيمان نجیب بود
سر روی بام و تن پی مرکب به کوچهها
این هم حکایتی ز فراز و نشیب بود
دیدند روی خاک، سری غلط میخورد
این اولین سر است که خَدُّالتَّريب بود..
✍ #سیدمیلاد_حسنی
.
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
#محاوره
هیشکی دیگه کنار مسلمت نیست
الآن که دارم به تو نامه میدم
کوفه وفاداره به بیوفاییش
تنها دارم راه و ادامه میدم
ظلم اگه شد به من توو شهر کوفه
تقاص شو پس میده روزی ظالم
شکسته دندونم فدای سرت
دندون شیری سهساله سالم
فکر نمیکردم که جماعتِ صبح
شب که بشه راهشونو کج کنن
حرمت مهمونو چه زود شکستن
خدا نیاره با کسی لج کنن
یواشیواش باید وصیت کنم
غروب عمر من دیگه رسیده
به دخترم بگو تو از قول من
خیلی بابا دوسِت دارم حمیده
بغضِ گلوم همش به اشکم میگه
قدری امون بده نفس بگیرم
نامه نوشتم که بیا حسین جان
کاشکی میشد حرفمو پس بگیرم
بیشتر از اینی که سرم بشکنه
دلم شکست از دل سنگ کوفه
کاشکی مسیر قافلهت نیفته
به کوچه پسکوچهی تنگ کوفه
خبر پیچیده که میای و اینجا
کوفیایی که دنبال جهازن
با طمع غارت اسباب تو
عروسیاشونو عقب میندازن
راهتو کج کن و برو مدینه
قبل از اونی که راهتو ببندن
یه عده رو اجیر گرفتن فقط
توو کربلا به گریههات بخندن
سنگِ تراشخورده برا تو ساختن
اونایی که توو کوفه سنگتراشن
یه عده هم نمک کنار گذاشتن
بیان رو زخمای تنت بپاشن
چهل تا نعل تازه دارن فقط
برای روی پیکرت دویدن
سلاحای جدیدشون جای خود
شمشیر کهنه هم اجاره میدن
کوفه میگفت یه روزی جبران میشه
نماز بارون براشون که خوندی
میبینم اون ظهریو که رو خاکا
آب میریزن وقتیکه تشنه موندی
✍️ سروده گروه #یا_مظلوم
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
از مسلم سفیر به شاهنشه دلیر
این اشکنامه را بپذیرید از این حقیر
ای نام جد اطهر تو روی هر منار
وی آفتاب روشن دین ای مه منیر
اهل زمین کنار تو هستند سر به عرش
اهل سما کنار تو هستند سربهزیر
از آسمان به عرش مبدل شد آسمان
از آن زمان که گشت برای شما سریر
عشق تو هست بر سر من چون کلاه خوود
نام تو هست بر تن من جوشن كبير
در وصف تو نوشته خدا ايها الغنی
در وصف من نوشته خدا ايها الفقير
مهمان گریزی عرب کوفه جای خود
من را فراق چشم تو کردهست گوشهگیر
مسلم که جای خود، سر طفلان مسلمات
قربان خاک پای تو یا ایها الامیر
هجده هزار نامه تمامش دروغ بود
بیعت شکستهاند چنان بیعت غدیر
اوضاع شهر با زر و درهم عوض شدهست
کوفه برای ذبح گلویت شده اجیر
آمادهاند تا که پذیراییات کنند
با سنگ و چوب و نیزه و شمشیر و تیغ و تیر
من که عزیز آمده بودم چنین شدم
اینجا خدا کند که نیاید کسی اسیر
از قول من به مادر ششماههات بگو
تا میتوانی اصغر خود را بغل بگیر
دلواپسی من سر حوریههای توست
شرمندهام اسیر شدی در دل کویر
آقا حمیدهام به فدای سکینهات
پیش نگاه دخترت او را بغل نگیر
میترسم ای حدیث کسا آخرعاقبت
تکهبهتکه جمع شوی داخل حصیر
افتادهاند در پی من شرطههای شهر
باید که زودتر بروم تا نگشته دیر
درد دلم زیاد ولی وقت من کم است
مظلوم من! مسافر من! بگذر از سفیر...
✍️ سروده گروه #یا_مظلوم
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
ترسم این نیست سفیر تو سر دار رود!
ترسم این است رقیه سر بازار رود
کوهی از سنگ، سر بام ببینی چه کنم !؟
دخترت را ملأ عام ببینی چه کنم !؟
ترسم این است به دل کینه تلنبار کنند
خواهرت را دم دروازه گرفتار کنند
راضیام از تن من جامه به غارت ببرند
راضیام دختر من را به اسارت ببرند
راضیام طعنه به من عالم و آدم بزند
راضیام حرمله با تیر به چشمم بزند
در عوض، مجلس اغیار نیاید زینب
بین انظار به اجبار نیاید زینب
من خجالت زدهام بابت فردا، ای داد
جگرم سوخت! جگر گوشهی زهرا ، ای داد
جگرم سوخت جگر گوشهی زهرا! برگرد
بابت کشتن تو آمده فتوا، برگرد
چه بلاها که سر نامهبرت آوردند !
یادم آمد چه به روز پدرت آوردند
من نوشتم که بیایی، همه تقصیر من است
تشنگی پسر فاطمه تقصیر من است
مادرت فاطمه گیرم که مرا هم بخشید
من خودم را سر آن نامه نخواهم بخشید
چه بگویم! که در این بُغض سخن میماند
تن عریان تو بی غسل و کفن میماند..
✍ #وحید_قاسمی
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
در کوچه باغها خبری از بهار نیست
بر شاخهها، نشانهای از برگ و بار نیست
هجدههزار نامه برایت نوشتهاند
اما به خط هیچ کدام اعتبار نیست
هر چه نوشتهاند، دروغ است جان من!
در این بلاد، عاشق چشم انتظار نیست
نقشه کشیدهاند برای گلویتان
قتلم عزیز فاطمه پایان کار نیست
قتلم عزیز فاطمه آغاز ماجراست
برگرد از این مسیر، دلم را قرار نیست
در وا نمیکنند روی میهمان خویش
انگار قحطی است! کسی سفرهدار نیست
ای باغبان گ! عطش به کمینت نشسته است
جای شکوفههای تو این خارزار نیست
از آب هم مضایقه دارند کوفیان
بر تشنهکام دادن آب افتخار نیست
میترسم از خیانت این کوفهی خراب
در راه یاریات قدمش استوار نیست
از یاد برده است وفای به عهد را !
برگرد که مقید قول و قرار نیست
بعد از علی چه بر سر این شهر رفته است؟!
برگرد که غریبکشی ننگ و عار نیست
✍ #وحید_قاسمی
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
انگار در بهشت خدا پا گذاشتیم
وقتی قدم به مجلس آقا گذاشتیم
در این حسینیه شهدا صف کشیدهاند
اینجا مقدس است که ما پا گذاشتیم
با وحدت عقیده به کثرت رسیدهایم
اینجا بجای واژهی "من"، "ما" گذاشتیم
شور و شعور ناب حسینی خویش را
در خیمهی عزا به تماشا گذاشتیم
زانو زدیم اگرچه در این روضهها ولی
دل را میان کرببلا جا گذاشتیم
"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"
ما نیز سر به دامن صحرا گذاشتیم
"باز این چه رستخیز عظیم است" در حرم
گویا قدم به محشر کبری گذاشتیم
امشب هر آنکه آمده مهمان مسلم است
حتی خود حسین پریشان مسلم است
دلدادهای بخاطر دلدار میرود
"پیک امام " و "محرم اسرار" میرود
ترسی در او ز فتنهی إبن زیاد نیست
با غیرت و شکوه علیوار میرود
او نیز شیر بیشهای از نسل هاشمیست
تا قلب فتنه "مسلم کرار "میرود
در یک نگاه کوفه ابوالفضل دیگریست
با شوکت و جلال علمدار میرود
مسلم نگو بیا و بگو میثم حسین
آن میثمی که خود به سرِ دار میرود
کوچه به کوچه شهر دو صدگونه فرقه را
در جستجوی یار فداکار میرود
مثل عموش خسته از اوضاع روزگار
مثل عموش دست به دیوار میرود
بر دختران آل علی گریه میکند
هر ساعتی که بر سر بازار میرود
مسلم اگرچه گرم نماز عشای خویش
کوفی سراغ درهم و دینار میرود
خولی سراغ کعب نی و تازیانه و ...
اشعث سراغ نیزهی بسیار میرود
تیر سه شعبهی دگری میکند شکار
بازار کوفه حرمله هربار میرود
دارد سنان به شهر برای خریدنِ
سرنیزهای شبیه به مسمار میرود
با نام و یاد حضرت زهرا توان گرفت
بالای بام دارالاماره زبان گرفت
جز گریه بر غریبی تو راه چاره نیست
بر ظلمهای کوفه توان نظاره نیست
از این به بعد ماه تمام حمیده باش
وقتی که آسمان شبش را ستاره نیست
اول شهید راه توأم، راضیام حسین
"در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست"
قاضی شریح خون تو را هم مباح خواند
جز حکم قتل صبر تو روی مناره نیست
جز تازیانه بر کمر هر پیاده و ...
جز تیغ تیز بر کمر هر سواره نیست
این مسلخی که دور و بر کوفه دیدهام
جای سپیدی گلوی شیرخواره نیست
اینجا کفن برای تو پیدا نمیشود
جز بوریا برای تنی پاره پاره نیست
إرجع الی مدینه... پدر مادرم فدات
إرجع الی مدینه... مجالی دوباره نیست
شرمندهام که نامه نوشتم بیا حسین
شرمندهام که نامه نوشتم بیا حسین
✍ #علیرضا_خاکساری
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
هوا هوای غم است و هوای خونجگری
به هر طرف که نظر میکنم تو در نظری
ز عشق گفتم و این شهر در به رویم بست
همیشه عاقبت عاشقیست دربدری
به مسجدی که امام جماعتش بودم
نماز مغرب من شد اقامه یکنفری
دوباره نامه نوشتم برای تو اما
به غیر آهِ ندامت نبود نامهبری
تو احتیاج نداری به نامهی مسلم
که بهتر از همه از حال کوفه باخبری
به هر طریق تو آخر به کوفه میآیی
در این مسیر بهجز عشق را نمینگری
بیاور اکبر خود را که کوفیان بینند
در این مسیر کنار خودِ پیامبری
بیاور اصغر خود را که با شهادت او
ز کوفیانِ ریاکار آبرو ببری
جمل بهپا کن و همراه خویش قاسم را
بهسوی رزم بیاور برای جلوه گری
ولی فدای تو گردم میار زینب را
که شهر پر شده از مردمان خیرهسری
کسی به خواهرت اینجا محل نخواهد داد
اگرچه میگذرد از محلهی پدری
از این مسیر گذر میکند، عجب گذری
بهسوی شام سفر میکند، عجب سفری
✍️ #علی_ذوالقدر
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7
MP3 Recorderنوحه زمینه سنگین حضرت مسلم(شاهمندی).mp3
زمان:
حجم:
2.11M
#حضرت_مسلم_بن_عقیل_ع
#نوحه زمینه، سنگین، واحد، شور
(به همه سبکها خوانده میشود)
منم مُسلِم سَفیرت توی کوفه رها شدم
غریبونه یا حسین آواره و تنها شدم
مُسلِمِت غریبونه بی کس و سرگردونه
یا حسین جان یا مولا (۴)
روی دوشم نشسته سنگینیِ بارِ غُربت
می گُذارم سرم را بر روی دیوار غربت
مسلم بی پناهم تو ببین اشک و آهم
یا حسین جان یا مولا
می فرستم سلامی بر تو با لب های پاره
به دل شکسته ام بنما آقا یک نظاره
من غریب و تنهایم غرق موج غمهایم
یا حسین جان یا مولا
بر سر دارم آقا ای دار و ندارم حسین
جای گریه برایت اشک خون می بارَم حسین
می شوم من قربانت هر دو چشم گریانت
یا حسین جان یا مولا
#کربلایی_مرتضی_شاهمندی
🔹 #اشعار_ناب_آیینی 🔹
http://eitaa.com/joinchat/1035468802Cef07e8d2e7