بسم الله الرحمن الرحیم
💠 بداهه سرایی شاعران انجمن اوج هنر یزد به مناسبت شهادت مظلومانه ی امّ ابیها ، حضرت فاطمه سلام الله علیها 💠
باز از آتش و پروانه خبر آوردند
خبر از غربت شب های سفر آوردند
نیمه شب بود دلی در دل شب می نالید
چشمهایی خبر از اشک پدر آوردند
ناله ی «وا ابتاه» و حرم آل الله
خائنان اجر تو را خوش به ثمر آوردند
دست هاشان قلم از سوره ی "تَبَّت" باشد
که به کاشانه ی گل ، زخمِ تبر آوردند
تا که دودش همه جا گیر شود آن آتش
چند تایی به میان هیزم تر آوردند
از حرم دور شدند و به سقیفه رفتند
جای یک دسته ی گل تیغ و تبر آوردند
گونه ها را نم باران ، نم باران ، باران
بنشانید که دل را به شرر آوردند
بالِ پروانه میانِ در و دیوار بسوخت
قدسیان پشتِ درِ سوخته پَر آوردند
باد و طوفان زده بر باغ محمّد(ص) ، اکنون
گل پرپر شده را خون به جگر آوردند
آسمان بود و زمین بود و علی(ع) و زهرا(س)
خبر از بی کَسیِ شاهِ بشَر آوردند
جای گل بهر تسلای دل دخت نبی(ص)
آتش و غلغله و فتنه و شر آوردند
بعد از آن لحظه سوال است یتیمان علی(ع)
با چه حزنی شب خود را به سحر آوردند؟!
لشکر یک تنه ی شیرخدا ، نامردان
در پی کشتن تو چند نفر آوردند؟!
داشت باغ فدک از نام تو شأن و شرفی
گرچه در حقّ تو امّا و اگر آوردند
مدعی های دروغین خلافت به خدا
لکّه ای ننگ به دامان بشر آوردند
عشق، ققنوس شد و در تب آتش پر زد
لای خاکستر و خون، درّ و گهر آوردند
سنگ بر آینه خورد و دل احساس شکست
این خبر را به دو صد دیده تر آوردند
خبر از کوچه و سیلی و کل یاس کبود
پیش چشمان پر از خون پسر آوردند
لاله های علوی داغ به دل ها دارند
خبر از دفن شقایق به سحر آوردند
روی لب نام تو را زمزمه دارد باران
چشم ها پیش غمت ، گونه ی تر آوردند
با دلی سوخته و بال و پری سوخته تر...
داغ تازه ست که بر داغ جگر آوردند
این چه عطری ست که در شهر پریشان شده است
خبر از معرکه ی عشق مگر آوردند؟
قبر مخفی شما داغ دلم شد هر بار
که تن لاله ی جاوید الاثر آوردند
آسمان شعر شد آن لحظه که تابوت تو را
به رواقِ غزلِ اوج هنر آوردند
#عالیه_مهرابی
#اخوان_رحیمی
#فاطمه_امیری
#فاطمه_پوررضایی
#آذردخت_
#سیدعلی_میری_رکن_آبادی
#اکبر_علی_بیکی
#آصفه_کریم_الدینی
#فائزه_زرافشان
#اسماعیل_پارسا
#غلامی_فاطمه
#صدیقه_کاظمی_پناه
#محمدرضا_اسلامی
#سلمان_صالحی_نیا
#ذریه_طباطبایی
#محمدکاظم_افتخاری_پور
#سیدداوود_دهقانی
#زهرا_جوانمردی
#فاطمه_یزدانی
#علی_برزگری
#محمدحسین_سلمانی_ندوشن
@shere_meybod
#عید_فطر_مبارک
ماهی است که آیینهنشان آمده است
از سی شب خورشیدچکان آمده است
این عید که دل برده از اوقات بهار
با شیشهی عطر رمضان آمده است
#عالیه_مهرابی
@shere_meybod
تقدیم به #سید_مقاومت
در سوز جگر سوختگان، ساز شگفتی است
این مزرعه در رویش آواز شگفتی است
ققنوستر از پیش به آتش زد و برخاست
در آخر اسفند سرآغاز شگفتی است
گفتند که خاکستری از لاله به جا ماند
در مرگ شهیدانه چه ایجاز شگفتی است
آن سرو سرافراز سری باخته در عشق
سر رفتن پیمانه، سرانداز شگفتی است
موسی شدی از نیل گذر کردی و فردا
بیروت تماشاگه اعجاز شگفتی است
خون تو مگر حل کند این مسئلهها را
در پرده این حادثهها راز شگفتی است
وقتش شده سی مرغ رها بال بگیرند
تا قاف شب قدس چه پرواز شگفتی است
آواز گلی میرسد از آن سوی دیوار
فصلی که به راه است سرآغاز شگفتی است
#عالیه_مهرابی
هشتم مهر ۱۴۰۳
#شعر_یزد
https://eitaa.com/aliehmehrabi
https://eitaa.com/shere_meybod
و میگویند آن سوها صدایی گرم سوسوهاست
غمی که شانههای او عبادتگاه گیسوهاست
خودم دیدم که از صبح خراسان تا شب بغداد
نگاهی در هوای گفتگو با خیل آهوهاست
مرا مقتل به مقتل برد تا صبح ملاقاتش
و من دیدم بهار قامتش ایوان شب بوهاست
زنی را دیدم آواز کبوتر در بغل دارد
زنی را دیدم آن سو، جان پناه برکهی قوهاست
صدای روضه میآمد از آن سوی جهان تا من
خودم دیدم تمام خاک در بهت هیاهوهاست
چه باغاتی که سرتاسر ترنج از نیزه روییدهست
بریدم از خودم، آری! بریدن کار چاقوهاست
تو را من خواب دیدم ای سکوت منتشر در باد
صدایم کن که روح من اسیر برج و باروهاست
#عالیه_مهرابی
۳/۲/۱۴۰۴
@shere_meybod