eitaa logo
شعر آئینی انقلابی
92 دنبال‌کننده
66 عکس
68 ویدیو
9 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله قاصم الجبارین قاسم شده ای که ارباً اربا گردی صدپاره بدن ساقی دلها گردی از روز ازل خدا چنین خواست که تو قربانی ذریه ی زهرا گردی تو مالک اشتری و سلمان زادی حق است که اینگونه تو معنا گردی این فتنه هزار چهره دارد ,سردار برخیز که روشنگر دنیا گردی دلها همه تشنه ی مرامند و وفا برخیز علمدار که سقا گردی در محفل عشاق چه رندانه و مست خواندی غزل عشق که مانا گردی چون رود خروشان شهامت بودی خود خواسته ای که مثل دریا گردی سردار سرافراز ولایت برخیز تا مالک قلب و جان مولا گردی @shere_meybod
هدایت شده از  کنگره مجازی نُه ده
به نام خدا برگزیده ی استانی کنگره مجازی شعر نُهِ ده روزی دل دریا گرفت و کوه غم شد بغضش شکست و شعر ناب محتشم شد موجی ز خون دل در آن دریا علم شد ساحل درید و قامت فانوس خم شد تا چشم اقیانوس باران گشت و نم شد در لابلای زخم هایش استخوان بود صدها نشان از تیغ بغض این و آن بود گرچه قدش از جور نامردان کمان بود شومینه ی پیکار با کرکس وشان بود آن شعر نابی که عروس دفترم شد تیغ سقیفه بر گلوی عشق می دید زهر هلاهل در سبوی عشق می دید گودال و خنجر روبروی عشق می دید خون جگر آب وضوی عشق می دید انجا که مشکی پاره و دستی قلم شد دریا پر پرواز بر امواج پوشید بر ساحل سنگی طوفان ها خروشید آبی ترین شهد غزل مستانه نوشید تا از لبان تاک او انگور جوشید پیمانه ها را ارغوانی مغتنم شد قوها پر پرواز داد و دلبری کرد ماهی سرخ عشق را آب آوری کرد کشتی طوفان کوب فتنه رهبری کرد خورشید بود و عالمی روشنگری کرد تا عشق را بال و پر و صاحب قدم شد هی سوخت تا روشن کند کاشانه ها را او آب شد تا جان دهد پروانه ها را طرحی ز نو سازد غزل ویرانه ها را رنگ و جلا زد با تغزل خانه ها را روزی که ایران پنجم دی ماه بم شد دی گشت و سرما پنجه ها بر شیشه می زد گل های باغ رازقی را ریشه می زد در فکر خامش عشق را با تیشه می زد گاهی به تیغ جهل گاه اندیشه می زد اینگونه بر باغ اقاقی ها ستم شد خورشید آخر سینه شب را درید و دستی به گیسوی پریشانش کشید و بر جسم بی جان زمستان ها دمید و عطری فشاند و سوروسات عید چید و صبح تبسم گشت و شر فتنه کم شد @noh_dey
بسم الله الرحمن الرحیم 💠 بداهه سرایی شاعران انجمن اوج هنر یزد به مناسبت شهادت مظلومانه ی امّ ابیها ، حضرت فاطمه سلام الله علیها 💠 باز از آتش و پروانه خبر آوردند خبر از غربت شب های سفر آوردند نیمه شب بود دلی در دل شب می نالید چشم‌هایی خبر از اشک پدر آوردند ناله ی «وا ابتاه» و حرم آل الله خائنان اجر تو را خوش به ثمر آوردند دست هاشان قلم از سوره ی "تَبَّت" باشد که به کاشانه ی گل ، زخمِ تبر آوردند تا که دودش  همه جا گیر شود آن آتش چند تایی به میان  هیزم تر آوردند از حرم دور شدند و به سقیفه رفتند جای یک دسته ی گل  تیغ و تبر آوردند گونه ها را نم باران ، نم باران ، باران بنشانید که دل را به شرر آوردند بالِ پروانه میانِ در و دیوار بسوخت قدسیان پشتِ درِ سوخته پَر آوردند باد و طوفان زده بر باغ محمّد(ص) ، اکنون گل پرپر شده را خون به جگر آوردند آسمان بود و زمین بود و علی(ع) و زهرا(س) خبر از بی کَسیِ شاهِ بشَر آوردند جای گل بهر تسلای دل دخت نبی(ص) آتش و غلغله و فتنه و شر آوردند بعد از آن لحظه سوال است یتیمان علی(ع) با چه حزنی شب خود را به سحر آوردند؟! لشکر یک تنه ی شیرخدا ، نامردان در پی کشتن تو چند نفر آوردند؟! داشت باغ فدک از نام تو شأن و شرفی گرچه در حقّ تو امّا و اگر آوردند مدعی های دروغین خلافت به خدا لکّه ای ننگ به دامان بشر آوردند عشق، ققنوس شد و در تب آتش پر زد لای خاکستر و خون، درّ و گهر آوردند سنگ بر آینه خورد و دل احساس شکست این خبر را به دو صد دیده تر آوردند خبر از کوچه و سیلی و کل یاس کبود پیش چشمان پر از خون پسر آوردند لاله های علوی داغ به دل ها دارند خبر از دفن شقایق به سحر آوردند روی لب نام تو را زمزمه دارد باران چشم ها پیش غمت ، گونه ی تر آوردند با دلی سوخته و بال و پری سوخته تر... داغ تازه ست که بر داغ جگر آوردند این چه عطری ست که در شهر پریشان شده است خبر از معرکه ی عشق مگر آوردند؟ قبر مخفی شما داغ دلم شد هر بار که تن لاله ی جاوید الاثر آوردند آسمان شعر شد آن لحظه که تابوت تو را به رواقِ غزلِ اوج هنر آوردند @shere_meybod