#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#مبعث
#ترکیب_بند
گیسوی تو برای پریشان شدن بس است
چشم ات برای سر به بیابان شدن بس است
دلدار اگر تویی به خدا که برای ما
بیدلترین قبیله ی دوران شدن بس است
هر روز پای یار قَبا چاک می زنیم
کِی گفته ایم پاره گریبان شدن بس است
از خیل معجزات تو،یک مهربانی ات
کُفّار را برای مسلمان شدن بس است
قدری ز دستپُخت خدیجه به ما بده
نانش برای بوذر و سلمان شدن بس است
مبعوث می شوی که بگویی به ابتران
دختر برای کوثرِ قرآن شدن بس است
تدریس نکته های ولایت شناسی ات
ما را برای طفل دبستان شدن بس است
تو آمدی نشان بدهی راه و چاه چیست
آئینه دار پرتو خورشید و ماه کیست
قرآن بخوان که سینه به سینه صدا شویم
از گورهای جهل ابوجهل،پا شویم
قرآن بخوان که با نفحات بهشتی ات
قدری عوض شویم،کمی با خدا شویم
این دست ها به شوق قنوتت بلند شد
تا تکّه ای ز پازِل این "ربّنا" شویم
بالی برای پر زدن ما درست کن
تا جبرئیل های مقیم حرا شویم
همراه چار قبله ی توحید آمدی
تا بندگان کعبه ی آل عبا شویم
بر روی شانه ات بنشینیم لحظه ای
لبخند شاد کودکی کوچهها شویم
پُشت در حریم تو از اولیا پُر است
ای کاش بین آن همه ما نیز جا شویم
فردای حَشر منصبمان پادشاهی است
امروز اگر قرار بر این شد گدا شویم
فانوسِ راه را به یدالله داده ای
می خواستی که با علی ات آشنا شویم
یک هشتم عدس به علی عشق داشتن...
گفتی که کافی است ز آتش رها شویم
ما را علی علیِ تو اینجا کشانده است
پائین پای غار حرایت نشانده است
بال ملک کجا و بلندای بام تو
از کهکشان بُرون زده حدِّ مقام تو
ای کعبه ی نگاه تو صدها بِلال ساز
قبله، نماز خوانده به بیتُ الحرام تو
ذکر مدام اهل وِلا یا محمد است
جان تمام شیعه به قربان نام تو
اما تو آمدی که بگویی علی که بود
این داستان نهفته شده در قیام تو
هرکس علی شناخت،خدا را شناخته
این بود جانِ مطلب و اصلِ پیام تو
معراج هم اگر بروی..، دردِدل کنی
جز مرتضی کسی نشود هم کلام تو
یا اهل بیت پاکِ خداوند لایزال
هر ثانیه شنیده شد این اَلسَّلام تو
یک نیمه ی تو فاطمه شد ، آن یکی علی
حالا بگو که سجده کنم بر کدام تو!؟
طبق حدیث قدسی لولاک..، گفته اند:
زهراست مقتدای "علی" و امام "تو"
از نور این دو ، پرتوِ قرآن درست شد
با مرتضی و فاطمه ایمان درست شد
سرمایه ی محبت زهراست دینمان
یعنی که فاطمه است دلیل یقینمان
او بانی تفاخُرِ حق بر ملائکه است:
او فاطمه است ، بنده ی خلوت گُزینمان
در حشر او سواره و باقی پیاده اند
آن بی مثالبانوی بالا نشینمان
در دست فاطمه است کلید دَر جَنان
از باغ های اوست بهشتِ بَرینمان
حوریّه ای که با دمِ اُمّید بخش خویش
هجده نفس رسیده به داد زمینمان
آن مادری که صبح قیامت یکی یکی
با مِهر مادرانه کُنَد دست چینمان
باید کسی شبیه علی همسرش شود
آئینه دار جلوه ی پیغمبرش شود
امّا پس از تو حرمت حیدر شکسته شد
آیه به آیه سوره ی کوثر شکسته شد
دیگر کسی به عترتتان اعتنا نکرد
این نخل ریشه دار تناور شکسته شد
در کوچه راه فاطمه ات سَد شد ای پدر
در کوچه گوشواره ی دختر شکسته شد
سیلی چنان به صورت زهرای تو گرفت
آوردهاند گونه ی مادر شکسته شد
آتش به جان لانه ی آل نبی زدند
بال و پر کبودِ کبوتر شکسته شد
او را چنان زدند که مسمار سرخ شد
او را چنان زدند که در سرشکسته شد
ما در عزای دختر تو گریه می کنیم
عُمری برای دختر تو گریه می کنیم
#بردیا_محمدی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#مبعث
#غزل
عمریست بهره مندیم از نعمتِ پیمبر(ص)
شد حالمان مساعد از رحمتِ پیمبر(ص)
هر بار در بلایا گفتیم "یا محمد(ص)"
آرام شد دلِ ما؛ از رأفتِ پیمبر(ص)
با احترام ِ بیش از حد؛ کعبه کرد تعظیم
چون مصطفی از امروز شد حضرتِ پیمبر(ص)
خواندند رو به قبله در گوشمان اذان را
گفتیم تا که "لبیک" بر دعوتِ پیمبر(ص)
وحدانیت مرامش! داریم تا قیامت
رسم ِ عبودیت را؛ از برکتِ پیمبر(ص)
غار حرا لبالب شد از نوایِ "إقْرَأ"...
جبرییل سجده آورد بر قامتِ پیمبر(ص)
قرآن به حرف آمد؛ ابلاغ شد رسالت
جریان گرفت اسلام با بعثتِ پیمبر(ص)
با تاجِ گل رسیدند! بنشین و کن تماشا
تبریکِ انبیا را بر ساحتِ پیمبر(ص)
هم یارِ غار و همسر؛ هم پایِ کار و حامی
همراهیِ خدیجه(س)؛ شد ثروتِ پیمبر(ص)!
#مرضیه_عاطفی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#شهادت
#غزل
از مردم جاهل چه بلایا که ندیدم
خواندند مرا أمّي و دشنام شنیدم
حیران شدم از فتنهٔ یک عده منافق
در خون دل خویش همه عمر تپیدم
شد فاطمه(س) دلواپس من بعدِ خدیجه(س)
می دید غریبانه فقط آه کشیدم
زهرا(س) همهٔ دلخوشی ام بود و پر از بغض
میزد همه شب بوسه بر این موی سفیدم
با درد عجین گشتم و عمرم به سر آمد
دل از همهٔ خلق به یکباره بریدم
در بسترِ غم خواستم ابزارِ نوشتن
تا ثبت کنم اینکه علی(ع) هست مریدم
مکتوب کنم غیر علی(ع) نیست خليفه
در وادیِ معراج علی(ع) بود امیدم
گفتند پریشانی و داری تبِ هذیان
در باطنشان آتش ِ بی واهمه دیدم
از کینهٔ پی در پیِ آن چند صحابه
جان دادم و آخر به خداوند رسیدم
رفتم ولی ای وای که میزد به کبودی
هر قسمتی از نیمرخِ یاس سپیدم
شد بسته دو دستِ فلق و سورهٔ انسان
توهین شده در کوچه به قرانِ مجیدم!
#مرضیه_عاطفی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_اشعار_آیینی
#@shia_poem
#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#شهادت
#ترکیب_بند
ابر چشمان خیس بارانم
میچکد قطره قطره برجانم
چقدر هول کرده ام امشب
چقدر و مضطر و پریشانم
شاید امشب شب جدایی نیست
من چه میگویم و چه میدانم؟
باد تندی وزید و فهمیدم
در مسیر خطیر طوفانم
می رود از زمین سوی بالا
آن که کرده مرا مسلمانم
دستم از دامنش اگر کوتاست
ولی از قاریان قرآنم
من به درکش نمیرسم هرگز
ولی از نوکران سلمانم
ای رسول خدا، امین خدا
رحمت الله مسلمین خدا
شب رحمت شب پیمبر ماست
شب باران دیده ی تر ماست
جای پایش به روی سرها بود
خاک عالم به روی این سر ماست
گر مدینه نرفته ایم امشب
همه تقصیر بال ما پر ماست
جای او خالی است در اینجا
یاد او پر میان باور ماست
بانی روضه ی عزای نبی
دخترش فاطمهاست- مادر ماست
میرود سوی حق به سوی اله
السلام علی رسول الله
سینه ات مثل وادی سیناست
دل پر مهر تو چنان دریاست
سر گذشت تو جاودانه ترین
خاطرات تو اصل مطلب ماست
قلمم کند میرود از چیست؟
آخر جمله های این انشاست؟
باغبان تمام اهل ُ البیت
بعد تو فصل خشکی گلهاست
اولین کس که می شود ملحق
به حضور تو – دخترت زهراست
بعد تو جانشین تو حیدر
مینشیند به خانه و تنهاست
چشم تو خوب شد نمی بیند
خانهی دختری تو غوغاست
وای از لحظه ای که فاطمهات
پشت در روی خاک بین عباست
کن نگاهی سه نور عینت را
حسن و زینب و حسینت را
#محمدحسن_بیات_لو
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_اشعار_آیینی
@shia_poem
#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#شهادت
#مربع_ترکیب
پیچیده بوی غم همه جا وامحمدا
عرش خدا گرفته عزا وامحمدا
گریان دو چشم ارض و سما ، وامحمدا
امشب شده است نوحه ی ما وامحمدا
بر غربت پیمبرمان گریه می کنیم
محض رضای مادرمان گریه می کنیم
دنیا چه کرد با زحمات پیمبرش
امشب میان عرش زَنَد حمزه بر سرش
ای روزگار پست ...که می گشت باورش
روزی شوند قاتل آقا دو همسرش
مّردم ! رسول عالم و آدم شهید شد
رحلت نکرد احمد خاتم ، شهید شد
اصحاب ، پشت پا به حق آسان زدند ، آه
چه زود دم ز دولت شیطان زدند آه
آتش به جان عالم امکان زدند آه
بر روح وحی ، تهمت هذیان زدند آه
ای دیده بر محمد مظلوم گریه کن
با چار کعبه زاده ی معصوم گریه کن
دوران حق کشی ِ زمانه شروع شد
دوران کفر خانه به خانه شروع شد
توهین به صد دلیل و بهانه شروع شد
دوران تلخ دفن شبانه ، شروع شد
ای روزشان سیاه ، نبی شد شبانه دفن
یک تن نگشت یار علی ، در زمان دفن
مولای ما به سوگ برادر نشسته است
جایش ببین که بر روی منبر نشسته است
روباه جای شیر دلاور نشسته است
آتش به جان حضرت کوثر نشسته است
امت ز یاد برده چه راحت غدیر را
دادند زود اجر رسول و امیر را
چیزی نمانده تا که شود یاس بی قرار
قنفذ رسد به نان و نواهای بی شمار
آتش گرفت میخ در از آه ذوالفقار
آمد خزان فاطمه در اول بهار
چیزی نمانده تا که بماند از او خیال
گردد جوان خانه ی مولا قدش ، هلال
چل بی حیای پست و لعین ، آه فاطمه
بی حرمتی به صاحب دین ،آه فاطمه
پهلو شکسته، زار و حزین ، آه فاطمه
دو گوشواره ، روی زمین آه فاطمه
چیزی نمانده تا که زند ناله از جگر :
فضه برس به داد دل مادر و پسر
یا ایها الرسول شود حق تو ادا
گاهی میان کوچه و گاهی به کربلا
وای از غروب روز دهم ، وامحمدا
شمشیر ،کهنه خنجر و سر نیزه و عصا
آه از دمی که ناله زند زینب حزین :
"ای مونس شکسته دلان حال ما ببین
#محمد_حسین_رحیمیان
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_اشعار_آیینی
@shia_poem
#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#شهادت
#قصیده
پلک هاى کبود خود وا کرد
دور تا دور خود تماشا کرد
اشک از گوشه دو چشمش ريخت
گريه بر گريه زهرا کرد
زير لب يادى از خديجه نمود
صحبت از ان انيس غمها بود
پير مرد عصا به دست حجاز
بر دعا دست خويش بالا کرد
ثقلين اين دو پايه دين را
در نظام وجود ابقا کرد
نور او در زمان جهل و کفر
چهره اين زمانه زيبا کرد
حرمت دختران زنده به گور
خون دل خورد تا که احيا کرد
تا بگويد على امام شماست
فکر يک دست خط و امضا کرد
يک نفر گفت ((الرجل يهجر))
اتش فتنه را مهيا کرد
لحظه اخر اين رسول غريب
محشرى را ز گريه بر پا کرد
نگران غرور زهرا بود
نظرى بر على تنها کرد
دست و بازوى فاطمه بوسيد
بعد هم توصيه به مولا کرد
گفت زهرا امانت است على
جمله اش را عجيب معنا کرد
پرده از روضه ها کنار کشيد
رازهاى نگفته افشا کرد
گفت بايد على تو صبر کنى
صحبت از ماجراى فردا کرد
گفت گويا به چشم ميبينم
لگدى درب خانه را وا کرد
ميخ در بين سينه جا خوش کرد
زير در فاطمه چه آوا کرد
فضه امد ميان اتش و خون
جسم پا مال گشته پيدا کرد
بار شيشه به پشت در افتاد
بايد اين روضه را معما کرد
بعد از ان گفت تازه :وای حسين
روضه هايش ادامه پيدا کرد
صحبت از ان بريدن حنجر
تشنه لب در کنار دريا کرد
صحبت از نيزه و لبان حسين
صحبت نحر ان گلو را کرد
شمر با لشگرى که ترسيده
سر ذبح حسين دعوا کرد
ضربه هاى که پشت گردن خورد
قامت دختر مرا تا کرد
#قاسم_نعمتی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_اشعار_آیینی
@shia_poem
#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#شهادت_پیامبر_صلیاللهعلیه
از زبان حضرت فاطمه سلامالله
#مثنوی
برخیز از بستر بیا پیغمبری کن
برخیز و زهرا را بجایت بستری کن
برخیز از بستر که غم با ما نماند
برخیز باباجان علی تنها نماند
در بسترت اُفتادهای فریاد کردم
بابا مخواه امروز دشمن شاد گردم
آهی کشیدم پیشِ تو جبریل اُفتاد
نالیدم از حال تو میکائیل اُفتاد
دستم به رویت خورد خیلی داغ بودی
خیلی برای محسنم مشتقاق بودی
کمتر تقلا کن نیافتم در کنارت
این چشم را وا کن نیافتم در کنارت
جان حُسینت باز هم مهمان ما باش
پیشِ علی در شهر سنگربان ما باش
کمتر بخوان روضه حسینِ بی کفن را
نگذاشتی بردارم از سینه حسن را
ما گِرد تو گریان و دلشادند جمعی
جمعی دو رو و در پِیِ بادند جمعی
جمعی منافق رأیِ مردم جمع کردند
در خانه هیزم روی هیزم جمع کردند
بابا وصیت کن به منزلهای این شهر
بعد تو ای وای از ارازلهای این شهر
بابا وصیت کن سفارش کن برایم
از کوچههای تنگ خواهش کن برایم
خیلی سفارش کُن به در بر چوب ، مسمار
بابا سفارش کن مرا بر سنگِ دیوار
تا مادری در پیش طفلانش نیافتد
آتش به جانِ بیتالاحزانش نیافتد
در را سفارش کن به رویم در نکوبند
مسمار را بر بارِ نیلوفر نکوبند
از خانه تا مسجد نگردانند ما را
بابا وصیت کن نسوزانند ما را
#حسن_لطفی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_اشعار_آیینی
@shia_poem
#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
#شهادت
#ترکیب_بند
زهرا(س) که از داغ پیمبر(ص) شد عزادار
اشکش چکید از چشم و حیدر شد عزادار
اسلام از این لحظه در سیلِ غم افتاد
آیاتِ قران تا به محشر شد عزادار
کعبه به تابوتِ نبی(ص) میداد بوسه
زمزم شبیه حوض کوثر شد عزادار
غار حرا گم کرد یار و مونسَش را
سنگِ صبورش رفت و آخر شد عزادار
أم أبیها(س) سوخت از داغِ یتیمی
یا أيهاالسادات! مادر شد عزادار
بعد پدر غم با أمیرالمؤمنین خورد
در کوچه با غصب فدک مادر زمین خورد
این داغ، عمری قاتلِ جانِ حسن(ع) بود
آن کوچه باریک زندانِ حسن(ع) بود
دستی که بالا رفت و سیلی زد به مادر
تنها دلیلِ دستِ لرزانِ حسن(ع) بود
از همسرش جای محبت زهر نوشید
این هم جواب لطف و احسانِ حسن(ع) بود
با مهربانی بسکه روی خوش نشان داد
مرد جزامی باز مهمان حسن(ع) بود
با گریه پا به پایِ سائل ها می آمد
هر روز حاتم مرثیه خوانِ حسن(ع) بود!
#مرضیه_عاطفی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_اشعار_آیینی
@shia_poem
#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#شهادت
#غزل
گشته مدینه غرق عزا وامحمدا
ماتم گرفته ارض و سما وامحمدا
گویید روی ماذنه (حیّ علی العزا)
رفت از جهان رسول خدا وامحمدا
روز یتیمی همه امت است ، پس
ناله زنید یاابتا وامحمدا
مولا زند به سینه و زهرا زند به سر
جبریل گشته نوحه سرا وامحمدا
مانده سه روز پیکر پاکش روی زمین
دفنش نکرده اند چرا وامحمدا
ماه صفر تمام شد اما شروع شد
اندوه اهلبیت شما وامحمدا
دردا که جای گل همه با هیزم آمدند
بر آستان شیر خدا وامحمدا
دردا که جای تعزیت و عرضِ تسلیت
سیلی زدند فاطمه را وامحمدا
دستی که بوسگاه نبی بود بد شکست
این طور اجر او شد ادا وامحمدا
آن زن که زهر داد نبی را پس از نبی
خون کرد قلب آل عبا وامحمدا
ملعونه پیش قبر نبی بر تن حسن
هفتاد تیر زد زجفا وامحمدا
هفتاد زخم جسم غریب مدینه خورد
اما غریب کرببلا ؟ وامحمدا
بیش از هزار و نهصد و پنجاه زخم داشت
از تیر و تیغ و سنگ و عصا وامحمدا
زینب به گریه گفت که یاایهاالرسول
یک دم به قتلگاه بیا وامحمدا
( این کشته فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست)
#عبدالحسین_میرزایی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_اشعار_آیینی
@shia_poem
#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#شهادت
#غزل
شروع واقعه " اِنَّ الرَجُل لَیَهجُر " بود
دهان طعنه پر از ظلمت و تنفر بود
نداشت در سر خود چشم دیدن حق را
و لاعلاج ترین درد او تکبر بود
نبود غیر حسد در دل خدانشناس
درخت جاهلیت میوه اش تمسخر بود
نبود مستحق ناسزا شنیدن ها
کسی که گفته ی او مثل وحی در خور بود
شکسته بود دلی از عناصرالابرار
سقیفه ای که در انصاف سست عنصر بود
به پاس مزد رسالت زدند فاطمه را
به زعم لات و هبل بهترین تشکر بود
حسن شمرد پس از رفت و آمد دشمن
یکی دو تا نه چهل رد پا به چادر بود
دو ضربه خورد پَسِ در به صورت مادر
به روی صورت کوثر نشان آجر بود
نبود علت قتل حسن دو جرعه ی سم
که قاتل پسرش روضه ی تحیُّر بود
سه ماه بازوی زهرا سیاه بود سیاه
غلاف قنفذ بی عاطفه مگر پر بود ؟
#علیرضا_خاکساری
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
#@shia_poem
#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#شهادت
#غزل
بوی غم می آید از شهر پیمبر بعد از این
میزند بر سینه اش الله اکبر بعد از این
ناله ی مسجد بلند و گریه مسجد بلند
چون به مسجد نیست احمد روی منبر بعد از این
فاطمه دارد کنار بسترش دق میکند
میچکد خونابه ی چشمان دختر بعد از این
شهر بی پیغمبر اصلا جای حیدر نیست که
نیست این دریای جوشان جای گوهر بعد از این
رفتن بابا ز خانه کار خود را میکند
میرود امنیت از این خانه دیگر بعد از این
نه سلامی.. نه علیکی.. نه نگاهش میکنند
کوچه کوچه میرود بی یار حیدر بعد از این
گرچه عزراییل زد آرام روی در ولی..
میزند نامحرمی محکم بر این در بعد از این
خانه ای که خشت خشتش آیه ی وحی خداست
بوی آتش دارد از این قوم کافر بعد از این
وای بر دست علی و چشم تارش بعد از این
وای بر پهلو و بر بازوی کوثر بعد از این
آن سری که بوسه گاه احمد مختار بود
میکشد سردرد از سیلی مکرر بعد از این
#سید_پوریا_هاشمی
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem
#حضرت_رسول_اعظم_صلی_الله_علیه_و_آله
#امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
#زمزمه
خیلی خسته ام از دنیا
بیا تو بغلم بابا
یه کمی دعا کن زهرا
من خون جگرو
نگرانتم این روزا
علی و تو میشید تنها
دشمنی میکنن با ما
توی کوچه نرو
پیش من اگه زار بزنی هم
نمی گیره صدات
می سوزم برا سینه ی زخمی
که میمونه برات
می میرم برا بازوی خسته ات
برا درد چشات
می خونم زیر لب، کوثر
خوب و خوش باشی با حیدر
می کِشن تو خونه ات لشکر
آتیشت می زنن
گمونم که محال، باشه
عمر تو دو سه سال باشه
کاشکی خواب و خیال، باشه
آتیشت می زنن
گل باغ بهشتی عزیزم، یه سحر چیدمت
پریشون شدم این دم آخر، پریشون دیدمت
اگه صحبت سیلی نبود که، نمی بوسیدمت
#حضرت_محمد_ص
نفسم نمیاد بالا
راحتم دیگه از حالا
به حسن توی این سالا
نمی گم چی گذشت
مث سبزه ی پژمردم
توی خونه هم آزردم
خون دلهایی که خوردم
می ریزه توی تشت
غرور دل تنگ منو
همسرم می شکست
روی سینه ی محتضرم
غم چیز دیگه است
قاتل مادرم همیشه
روبروم می نشست
شده حال دلم بدتر
دیدمش روی هر منبر
ناسزا میگه به حیدر
جیگرم میسوزه
با کی اومد و با کی رفت
زهرا با دل شاکی رفت
با یه چادر خاکی رفت
جیگرم میسوزه
ای خدا پُرِ درد دلم، برسون چاره شو
روی خاکای کوچه دیدم، خون گوشواره شو
تو خونه همیشه می پوشوند، رنگ رخساره شو
#رضا_دین_پرور
#شعر_شیعه
#کانال_تخصصی_شعر_آئینی
@shia_poem