eitaa logo
طرز طنز
65 دنبال‌کننده
140 عکس
7 ویدیو
2 فایل
ارائه مطالب ادبی - پژوهشی در حوزه ادبیات طنز - ارتباط با مدیر کانال: @chapaak
مشاهده در ایتا
دانلود
📖به‌قدر خنده و اشکی غزل بخوان...🍁 «رفیق جان منا»* دورهٔ رفاقت نیست سرِ گلایه ندارم که جای صحبت نیست یکی به مفتی شهر از زبان ما گوید اطاعتی که تو را می‌کنند، طاعت نیست چگونه نقشهٔ آسایش جهان بکشیم به خانه‌ای که در آن جای استراحت نیست همه به سایهٔ هم تیر می‌زنند اینجا میان سایه و دیوار هیچ الفت نیست چقدر بی تو در این شام‌ها دلم خون شد چقدر بی تو در این روزها صداقت نیست مجو عدالت از این تاجرانِ بازاری که در ترازوی‌شان نیم‌جو مروت نیست حرامیان همه دولت شدند و دولتمند گناه دولتیان و گناه دولت نیست دل شهید به ابریشم هوس دادید به چشم مخمل‌تان هیچ خوابِ راحت نیست به دام زلزله افتاده‌اید در شب مرگ نماز خواندن‌تان جز نماز وحشت نیست میان این‌همه شب‌تاب و این‌همه بی‌تاب یکی ز جمعِ کریمان با کرامت نیست بجز سکوت و تبسم چه می‌توانم گفت به واعظی که گمان می‌کند قیامت نیست هوای کعبه به‌سر دارد و دلش گرم است که در طریق هوی سختی و جراحت نیست «کجا روم؟ چه کنم؟ چاره از کجا یابم؟»** هزار سینه سخن مانده است و رخصت نیست طریقت تو همین شاعری‌ست، شعر بگو که شرع بی غزل و شعر بی شریعت نیست به‌قدر خنده و اشکی غزل بخوان با من به‌قدر خواندن شعری همیشه فرصت نیست 🔸🔹🔸 پی‌نوشت: * [«بهار جانِ منا...» از ابوعبدالله محمدبن عبدالله جُنیدی شاعر قرن چهارم] ** [«کجا روم؟ چه کنم؟...» از حافظ است] 📎📎📎 منبع: (چمدان‌های قدیمی. علیرضا قزوه. صفحات ۵۰-۵۲) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📜طنز در تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی🤓 🔸🔹🔸 حَنَانَيْكَ رَسْمُ الْحَقِّ وَ الصِّدْقِ قَدْ عَفَا وَ إِنَّ أَسَاسَ الْمَكْرُمَاتِ عَلَى شَفَا مُنِينَا بِأَعقَابٍ قَد أَتَّخَذُوا عَمَّى لأعْقَابِهِمْ مُشْطَاً وَ لِلمُشْطِ مِنْشَفَا ✍[رحمت بر تو باد، بی‌تردید نشانهٔ حق و راستی از بین رفته است و همانا اساس و بنیان خوبی‌ها بر لب پرتگاه است. ما گرفتار فرزندانی شدیم که از روی کوری (و نادانی) برای پاشنه‌های پایشان «شانه» و برای سرشان «سنگ پا» را برمی‌گزینند.] کذب و تزویر را وعظ و تذکیر دانند و تَحَرْمُز[حرام‌زادگی] و نَمیمت را صَرامت[شجاعت] و شهامت نام کنند؛ وَ يَعْتَدُّهُ قَوْمٌ كَثِيرٌ تِجَارَةً وَ يَمْنَعُنِى عَنْ ذَاكَ دِينِي وَ مَنْصِبي ✍[گروه بسیاری، آن (حرام‌زادگی) را برای خود تجارت به حساب می‌آورند؛ در‌حالی‌که دین و مقام من، مرا از این کار بازمی‌دارد.] 📖(بیت از بعیث بن حُریث است) و زبان و خط اُيغورى[قومی ترک] را فضل و هنرِ تمام شناسند؛ هر یک از ابناءالسّوق[مردم کوچه و بازار] در زيِّ اهل فسوق، امیری گشته و هر مزدوری، دستوری[صاحب‌ مسند] و هر مُزوِّری[شیّاد]، وزیری و هر مُدبِری[بخت برگشته‌]، دبیری و هر مُستدفى[نازپرورده‌]، مُستوفی‌ای و هر مسرفی، مُشرفی[ناظر] و هر شیطانی، نایبْ‌دیوانی[قائم‌مقام] و هر کون‌خری[بی‌ارزشی]، سر صدری[بالانشین] و هر شاگرد پایگاهی، خداوندِ حرمت و جاهی و هر فراشی، صاحبْ دورباشی[نیزه‌ای دوشاخ مرصّعی که در قدیم پیشاپیش شاهان می‌بردند تا مردم بدانند که پادشاه می‌آید و خود را کنار کشند] و هر جافی‌ای، کافی‌ای و هر خسی، کسی و هر خسیسی، رئیسی و هر غادری[بی‌وفا] قادری و هر دستاربندی[عمّامه‌دار]، بزرگوار دانشمندی و هر جَمّالی[شتربان] از کثرتِ مال باجمالی و هر حمّالی از مساعدت اقبال، با فُسحت‌ِ[گشادگی]حالی: وَمَا تَسْتَوِى أحْسَابُ قَوْمٍ تُوُورِثَتْ قَدِيماً وَأَحْسَابٌ نَبَتْنَ مَعَ البَقْلِ ✍[اصل و نسب قومی که از قدیم دارای وراثت بوده، با اصل و نسب کسانی که مثل گیاهان هرز، روییده‌اند(اقوام تازه به دوران رسیده) برابر نیست.] 📖(بیت از عمرو بن الهذیل العبدی است) آزاده‌دلان گوش به مالش دادند وز حسرت و غم سینه به نالِش دادند پشت هنر آن روز شکسته‌ست درست کاین بی‌هنران پشت به بالش دادند كَمْ أَرَدْنَا ذَاكَ الزَّمَانَ بِمَدْحٍ فَشُغِلْنَا بِذَمِّ هَذَا الزَّمَانِ ✍[چه‌بسا که تصمیم به ستایش آن زمان گرفتیم، ولی به بدگویی این زمان مشغول شدیم(و این اشتغال، ما را از آن مدح بازداشت).] 📖(بیت از ابوالعلاء مَعرّی است) ضَرْط[تیز دادن] و صَفع[پشت گردنی، سیلی] را از لطف طبع، طَبَعَ اللهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ[خدا بر دلهای ایشان مُهر نهاد] پندارند و مُشاتمت[دشنام دادن] و سِفاهت[کم‌عقلی] را از نتایج خاطرِ بی‌خطر شناسند...(بیان مصنّف در عبارات اخیر طنزگونه است.) 🖇🖇🖇 منبع: (تاریخ جهانگشا. عطاملک جوینی. احمد خاتمی. صفحات۴۳-۴۵) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖تو را خواهم خورد!😋 آمد رمضان، نه صاف داريم و نه دُرد از چهرهٔ ما، گرسنگی رنگ ببُرد در خانهٔ ما ز خوردنی چيزی نيست ای روزه! برو ورنه تو را خواهم خورد! 🔸رباعی طنزآمیز عبدی شوشتری، یکی از نمونه‌های موفق طنز کلامی است. روزه‌داری و شاید هم روزه‌خواری شاعر، در عین طنزآمیز بودن، تراژیک هم هست. شاعر گرسنه، روزه را تهديد می‌کند که دور و بر او پيدايش نشود، وگرنه از شدت گرسنگی به روزه نيز رحم نخواهد کرد! 🔗🔗🔗 منبع: (عرفات‌العاشقين.جلد۴.ص ۲۵۷۹) 🧷🧷🧷 کانال "چهار خطی" : https://telegram.me/Xatt4 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📚بخل و انفاق📝 🔹«أَبونواس» گوید: أَنْتَ لِلْمَالِ إِذا أَمْسَكْتَهُ وَ إِذَا أَنْفَقْتَهُ فَالْمَالُ لَكَ ✍ترجمه: تو از آنِ مال هستی، هرگاه خشك‌ناخنی ورزی، و چون آن را ببخشی و خرج کنی مال از آن تو است. 🔹و باز در شعر عربی آمده است: يُفْنِي البَخيلُ بِجَمْعِ المَالِ مُدَّتَهُ وَ لِلْحَوادِثِ وَالأَيامِ مَا يَدَعُ كدَودَةِ القَزِّ مَاتَبنيهِ يَهْدِمُها وَ غَيْرُها بِالَّذي بَيْنَيْهِ يَنْتَفِعُ ✍ترجمه: بخیل با گردآوری مال، عمر خود را تباه می‌کند و آنچه برجا می‌گذارد، از آنِ حوادث و روزگار است. او مانند کرم پیله[ابریشم] است که آنچه می‌سازد - مایهٔ ویرانی خود او است و از آنچه می‌سازد، دیگران بهره‌مند می‌شوند. 🔹و سعدی در گلستان آورده است: «مال از بهر آسایش عمر است، نه عمر از بهر گِرد كردنِ مال.» [باب هشتم - در آداب صحبت] 🖇🖇🖇 منبع: (مضامین مشترک در ادب فارسی و عربی. سیدمحمد دامادی. صفحه۶۶) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📚بررسی اجمالی واژگان و اصطلاحات طنز و شوخ‌طبعی✍ 🔸 سَقَط Invective 🔸 🔹معادل‌های دیگر: دشنام، زخم زبان، ناسزا، هتاکی. سقط در لغت معنی سخن درشت و دشنام می‌دهد. سقط گفتن یعنی زشت گفتن و بد گفتن. چنانچه بیهقی می‌گوید: « و غلامان در می‌آویختند و کشاکش کردند و وی سقط می‌گفت.» و سعدی: «ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن آغاز کرد.» 🔸معادل انگلیسی آن invective از فعل inveigh به‌معنی پرخاش کردن ساخته شده است. معادل لاتين سقط هم invectivus معنی attacking یا حمله می‌دهد. سقط از ابزارهای مهمی است که هجوگو بـا سخنانی رکیک و بی‌پرده فضای طنزآمیز مورد نظر خود را شکل دهد. 🔹در ادبیات فارسی سنت سقط‌گویی هم مانند هجو به تأثیر از ادبیات عرب برمی‌گردد و نمونه‌های فراوانی از آن را در شعرهای شاعران عرب می‌توان یافت. در ادبیات فارسی هم شعرهای انوری، سوزنی، یغمای جندقی و ایرج میرزا در این زمینه شهرت دارد. 🔸سوزنی در توجیه سقط‌های شعری‌اش می‌گوید: در هجا گویی دشنام مده، پس چه دهم؟ مرغ بریان دهم و برّه و حلوا و حریر؟ هجو را مایه ز دشنام دهد مرد حکیم تا مخمر شود از هجو بخیزد چو خمیر مَثَل نان فطیر است هجا، بی دشنام مرد را درد شکم گیرد از نان فطیر 🔹خاقانی در هجویه‌ای برای ابوالعلاء گنجوی، او را با سقط‌هایی چون ملحد، جاهل دین، غرّبچه(فرزند فاحشه)، عوری(لخت، برهنه)، سگ و غول خطاب می‌کند و می‌گوید: بینی سگ گنجه را در این کوی هم سرخ قفا و هم سیه روی آن ملحد بوالعلای سافل چون وحش و بهيمه غَفل و غافل آن جاحظ وقت را بدی خواه آن جاهد دین اباده الله غربچه و غرچه‌ای ز لوری عوری سگ و غول و اصل عوری چون آن سگ غوری از جهان زاد همشیرهٔ شیخ نجدی افتاد 🔸در ادبیات غرب در نمایش‌نامه‌های آرخیلوخوس و آریستوفان و همچنین در هجوهای فردی و اجتماعی، مواردی از سقط را می‌توان پیدا کرد. گویی در موعظه‌های لوسیلیوس هم سقط‌هایی وجود داشته، هرچند از این موعظه‌ها امروزه چیزی باقی نمانده است. آرخیلوخوس که در قرن هفتم قبل از میلاد زندگی می‌کرد، به خاطر سقط‌هایش چنان شهرتی یافت که ایوستاتیوس او را «عقرب زبان» نامید. 🔹در کمدی روم باستان، جوونال به عنوان بزرگ‌ترین سقط‌گوی ادبیات کلاسیک در قرن اول میلادی در نکوهش شیوهٔ زندگی رومی‌ها سقط گفت... 🔗🔗🔗 منبع: (فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز. محمدرضا اصلانی. صفحه۱۷۷) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📕طنزآوری‌ در غزل‌های سعدی✍ از صومعه رختم به خرابات برآرید گرد از من و سجادهٔ طامات برآرید تا خلوتیان سحر از خواب درآیند مستان صبوحی به مناجات برآرید آنان که ریاضت‌کش و سجاده‌نشینند گو همچو ملک سر به سماوات برآرید در باغ امل شاخ عبادت بنشانید وز بحر عمل دُرّ مکافات برآرید رو ملک دو عالم به میِ یک‌شبه بفروش گو زهد چهل ساله به هیهات برآرید تا گرد ریا گم شود از دامن «سعدی» رختش همه در آب خرابات برآرید 🔸تمام غزل در برائت جویی از اهل ریاضت و ریاکاری است، از همان آغاز می‌خواهد که از صومعهٔ زاهد به خرابات برود و با مستان صبوحی‌زده به مناجات بپردازد. این است که با لحنی پر از کنایه به ریاضت‌کشان و سجاده‌نشینان می‌گوید که شما چون فرشتگان به آسمان بروید و در پی رسیدن به آرزوها این‌همه عبادت کنید و منتظر پاداش باشید! اما اهل خرابات آنانند که مُلک دو عالم به میِ یک‌شبه می‌فروشند و زهد چهل ساله را به دور می‌افکنند و دامن خویش را از گرد ریا به آب خرابات می‌شویند. 📎📎📎 منبع: (لبخند سعدی.اسماعیل امینی.صفحه۳۶۲) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📖گفتار طرب‌انگیز طنز سعدی✍ 🔸باب چهارم بوستان در تواضع است. سعدی در این باب چون خیلی تواضع نشان داده، مطالبش کمی طولانی شده است. اما خواننده نباید زیاد نگران باشد، چون بعضی از طنزها را فعلاً نمی‌شود مطرح کرد. از این بابت هم نگران نباشید، اگر از بعضی طنزها سخنی نگوییم، سرنخی به دستتان می‌دهیم تا در بوستان سعدی خودتان آن را پیدا کنید و بخوانید. البته اگر حال و حوصله‌اش را داشته باشید و گرفتاری‌های روزمره وقتی برای مطالعه بگذارد. 🔹تواضع و فروتنی در کلام سعدی مفاهیم گسترده‌تری دارد. تواضع یعنی خود را ندیدن و درک حضور دیگران. سعدی این مفهوم را با تمثیلی زیبا بیان می‌کند: یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید که جایی که دریاست من کیستم گر او هست حقا که من نیستم... 🔸برخلاف تمثیل سعدی، گاهی در جامعه قطره‌هایی را می‌بینیم که برای دریا قیافه می‌گیرند. مثل مگسی که در مثنوی معنوی روی خسی بر بول خر می‌نشیند و می‌پندارد کشتیبان است و فرمانروای همه دریاها! اگر مردم در گفت‌وگوهای خود دلیل و منطق داشته باشند و خود را برتر از دیگری ندانند، جامعه کمتر دچار تزلزل و آشوب می‌شود. سعدی در طنزی زیبا این مفهوم را بیان کرده است: فقيهان طريق جدل ساختند لَم و لانُسَلِّم در انداختند گشادند بر هم در فتنه باز به لا و نعم کرده گردن دراز تو گفتی خروسان شاطر به جنگ فتادند در هم به منقار و چنگ! 🔹سعدی در این چند بیت با كلمات، كاريكاتور جالبی از افراد بی‌منطق ترسیم کرده و چنین نتیجه گرفته است: دلایل قوی باید و معنوی نه رگ‌های گردن به حجت قوی ... 🖇🖇🖇 منبع: (گفتار طرب‌انگیز طنز سعدی در بوستان.عمران صلاحی. تهران.گل‌آقا.صفحه ۵-۴۱) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
🌺به‌مناسبت روز معلم🥸 🔸حکایت آن استاد که فیل هوا می‌کرد: آن شنیدستی که آن استاد شعر بود در دستش شلنگِ بادِ شعر اهل غوغا بود، نه اهل سکوت باد می‌کرد این و آن را در سه‌سوت این یکی اسطورۀ نسل جوان آن یکی غولِ چراغِ شاعران این یکی استادِ فرم و محتوا آن یکی دلچسب، مثل باقلوا جوجه شاعرها همه می‌آمدند نزد آن استاد و کُنده می‌شدند با شلنگِ بادِ شعرِ بی‌بدیل باد می‌شد جوجه می‌شد قدّ فیل فیل‌های بادی خیلی سبک شاعران شهرت و جنجال و شوک شاعرانِ بادیِ سر در هوا شاعرانِ گندهٔ بی‌محتوا شاعرانِ بادِ جمعاً زنده‌باد زنده بادا شاعرانِ اهل باد! شاعرانِ بادیِ انبوه‌ساز جای شعر، از کاهِ واژه کوه‌ساز شعرهای سانتی مانتال قشنگ شعرهای گل‌درشت زرد رنگ با کلام خوشگلِ تودل‌برو تو دلِ خوانندهٔ خوشگل برو هی نشستی شعر خوشگل ساختی از خودت صدجور عکس انداختی این منم، این دست‌خط شعر من حال کردی جون من؟ لایک‌و بزن! مرحبا فیلی که با باد آمده با شلنگِ بادِ استاد آمده فیل ما پیدا و ناپیداست باد جانمی جان، جانِ شعرِ ماست باد فیل‌ها با نخ به استادند وصل فیل‌ها فرعند و استادست اصل چون هوای فیل‌ها را دارد او برخلافِ میلِ او چیزی نگو گر تو ناراحت کنی استاد را ول کند، خالی کند آن باد را هر کسی از نزد آن استاد رفت در افق‌ها محو شد، بر باد رفت تا بود در دستِ آن استاد باد جان فدای نامِ آن استاد باد 📎📎📎 منبع: (ببر در کوزه. اسماعیل امینی.صفحات۱۱۷-۱۱۹) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
طرز طنز
✍ انشاءالله در فرصتی مناسب، دربارهٔ رویکردهای طنزگونه و هجوآمیز در اشعار و سروده‌های حماسی این روزها بطور مفصل بحث خواهد شد. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝بازی‌های زبانی - بیانی در کاریکلماتور 📖قسمتی از مقاله‌ای ادبی-پژوهشی بخش اول✏️ 🔸اگر بگوییم بافت هر طنز در کلیت خود گونه‌ای از بازی‌های زبانی است، شاید این سخن چندان مبالغه‌آمیز نباشد. بازی‌های زبانی - بیانی طیف گسترده‌ای از آرایه‌ها و صنایع ادبی هستند که در طنز و مطایبه به دلیل «چندمعنایی» از کاربرد بسیاری برخوردارند. مهم‌ترین این آرایه‌ها عبارتند از جناس، ایهام، استخدام، کنایه، تجاهل‌العارف، مدح شبيه به ذم، ذم شبیه به مدح، تبادر، تلمیح، تضاد، تهکم، محتمل‌الضدين، ابهام و اسلوب‌الحكيم. البته این صنایع همیشه و در تمام موقعيت‌ها طنز و مطایبه‌آفرین نیستند[...] 🔹برخی نیز به این آرایه‌ها نام «بازی با کلمات» داده‌اند و حتی به دلیل استفاده‌های متعدد از این دسته در کاریکلماتور این قالب را با تعریف بازی با کلمات شناخته‌اند. درحالی‌که به تعبیر مرحوم حسینی مضامین کاری جملاتوری(حسینی، ١٣٧٤: ٤) و مضامین تصویری نیز یکی از بنیان‌های اساسی ساخت کاریکلماتورها را تشکیل می‌دهند. این شگردها به دلیل ذات چند وجهی همواره محمل مناسبی برای طنزنویسی بوده‌اند. 🔸با توجه به این نکته که این آرایه‌ها به ایجاز کلام نیز کمک می‌کنند، معمولاً در نوشتن کاریکلماتور ترکیبی از این آرایه‌ها به وقوع می‌پیوندد. با دقیق شدن در معانی کلمات می‌توان با ظرافت، آنان را به گونه‌ای کنار هم چید تـا از معانی گوناگون یک کلمه برای ساختن تصاویر چند معنایی استفاده کرد و با استفاده از تداعی معانی دور و نزدیک، گیرایی خاصی به کاریکلماتورها بخشید. 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📝بازی‌های زبانی - بیانی در کاریکلماتور 📖قسمتی از مقاله‌ای ادبی- پژوهشی بخش دوم✏️✏️ 🔹نمونه‌هایی از کاریکلماتور: 📏 برای اینکه راه راست بروم، همیشه با خط‌کش از خانه خارج می‌شوم! (شاپور، ١٣٨٤ :٤٠) 😋آدم گرسنه، زودتر از زندگی سیر می‌شود! (همان: ۳۸۱) 🍌 هنرمند با میوهٔ درخت یک فرق بیشتر ندارد؛ میوه وقتی رسید می‌افتد، هنرمند وقتی افتاد می‌رسد. (حسینی، ۱۳۶۵: ١٨) 🤐 اگر آزادی بیان، چشم‌ها و گوش‌ها و مشت‌ها را باز نمی‌کرد، هیچ مخالفی نداشت. (گلکار، ١٣٨٥ :٤٥) 😓 سر سفره چیزی نبود. پدر و یخ داخل پارچ با هم آب شدند! (لعل بهادر، ابوالفضل: soogkhand.ir) 🔸در این نمونه‌های[بالا] با کلمات و اصطلاحاتی مثل راه راست، سنگ تمام، سیر شدن، رسیدن، افتادن، باز کردن، آب شدن، بازی و مضمون‌پردازی شده است. برخی از این کاریکلماتورها را از سویی می‌توان کاریکلماتورهای لفظ‌گرا نیز به‌حساب آورد که آن حادثهٔ طنز و مطایبه‌آمیز و آن تضاد و برخورد جالب‌توجه، تنها در زبان و ظاهر الفاظ روی داده است. 🔹برای نمونه در جملهٔ اول راه راست رفتن، ربطی به خارج شدن با «خط‌کش» ندارد و هیچ ارتباط منطقی یا معنایی خاصی مورد نظر نیست، جز این‌که نویسنده خواسته است بین واژه‌های «راست» با «خط‌کش» ارتباط صوری و لفظی برقرار کرده و با به هم زدن ذهنیت خواننده، لبخندی بر لب وی آورده، وی را وادار به تفکر کند و البته در این میان نباید از معنای ایهامی راه راست رفتن غافل بود. 🖇🖇🖇 منبع: (فصلنامهٔ فنون ادبی.سال اول. شماره۱.پاییز و زمستان۱۳۸۸) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan
📕شعرهای فرانو 🔸شاعران شیشه‌ای😶‍🌫 شب‌ها بر هلال ماه می‌نشینند از حریر مهتاب بالا می‌روند ابریشم رؤیا و مالیخولیا می‌بافند نامش را می‌گذارند: شعر جوششی! سطر اول شعر، هدیهٔ خدایان است قبول برای سطرهای بعدی باید تلاش کرد خود از دهان براهنی شنیدم «شعر عرق‌ریزان روح است» با شراب و شیشه و شابو، شعر ممکن نیست شعر عصارهٔ درد است در منجنیق شعور! 🧷🧷🧷 منبع: (رادیاتور. اکبر اکسیر. صفحه۷۳) 🆔 ایتا : @tarzetanz 🆔 تلگرام : @tarzetanz 🆔 اینستاگرام : @hassan__malekan