eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
299 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🔸ولیمه ی جنگی🔸 زنگ زده بود احوالمان را بپرسد این روزهای بعد از جنگ هر کس عزیزی گوشه و کنار این وطن داشت دلش برایش تاپ و توپ میکرد دلم گرم شد به احوال پرسی اش لبخند زدم و الحمدللهی گفتم که یکباره سطل آب سردش را به رویم پاشید؛ از سوالش یخ کردم ،پرسید:« میگما چرا قم رو نمیزنن؟ چرا قمی ها کشته ندادن! میگن هوای آخوند هارو جور دیگه ای دارن!» تنها ساعتی بود که از مراسم تشییع شهدای پاسدار قمی برگشته بودیم تصویر مادر شهید وقتی که دو مرد زیر کتف هایش را گرفته بودند و از جمعیت بیرون میبردند جلوی چشمایم بود پلک هایم را بر هم فشردم و زیر لب گفتم:« دلم برای شهیدت سوخت» نمیدانم چند روز از تشییع شهدا گذشته، دیروز بود یا پریروز؟ به یاد نمی آورم. اما دوباره دعوت شدم این بار به مراسم بزرگداشت شهیدی دیگر. این روزها روزمرگی هایم بهم خورده، و به دنبال جایی که پر کند همه ی قصوراتم را در به در میگردم‌ جایی که بتواند عاطفه ی جامعه را به جوشش درآورد و جایی که بتواند میخِ از جنگ نگریختن را به زمین ادامه دادن زندگی سفت بکوبد.حالا دعوت شده ام به مراسم ختم پاسدار شهید محمد ناصر جمیل پور .. باید میرفتم، این شهید برای من یک نشانه داشت، مادرش ! حاجیه خانم را میگویم. گفته بود:« به مردم بگویید همه در مراسم فرزندم شرکت کنند.» بر خلاف همه جا که دست بچه هارا میگیرم و با خود میبرم تا جنگی زندگی کردن را یاد بگیرند،این بار باید خانه میماندند؛ می خواستم کمی حال حاجیه خانم را درک کنم! تنها گذاشتن بچه ها برایم دل کندن است. نمیدانم وقتی برمیگردم زنده اند یا اصلا برمیگردم یانه؟ مرگ بیخ گوشم پرسه میزند بویش را میشنوم و صدایش را در هر بار التماس های مادرم که میگوید :« امروز فردا میخوان فردو رو بزنن تورو خدا دست بچه هارو بگیر و بیا پیش ما» اما باید تمرین کنم این دل کندن هارا.‌‌. وارد مسجد میشوم هیچ کس را نمیشناسم سنگین قدم برمیدارم و خیره ، خیره به صورتهای زنان تا از سرخی چشم ها و دماغ های باد کرده شان بفهمم کدامشان صاحب عزاست.. یادبودی از شهید میان جمعیت گذاشته اند قاب عکسی و شمع هایی که در غم مظلومیتش بسوزند. همانجا مینشینم دقیقا مقابل عکس ، چشم در چشم شهید. همیشه خوش روزی بودم تا رسیدم مداح شروع کرد:« میگن توی کربلا هم یه شهید بود که مادرش نبود...» نذاشتم « آی حسین جانش » را بگوید پقی زدم زیر گریه‌. او میگفت و من هق هق میکردم از نوزاد سه ماهه اش از دختر دردانه اش که بهانه ی بابا میکند از مادری که به سفر حج رفته و قرار بود با دل خوش برگردد سور و سات ولیمه ای به پا کند ولی حالا همه را دعوت کرده بود به ولیمه ی جنگی.. و از دردانه ی زهرا (س) حسین علیه السلام.. دل سبک کردم و تازه راه گلویم باز شده بود برای درد و دل با شهید‌.. از خوشا به سعادتت شروع کردم و به طلب مدد برای نبرد آخر الزمانی ختم کردم. حالا من هم شدم همان چشم سرخ دماغ باد کرده؛ صاحب عزا شدم. دور برم را نگاه کردم ببینم چند نفر آمده اند برای تسلای دلمان؟ خیلی کم بودند.. وقت نشستن نیست باید بروم دست خواهرانم را بگیرم و به این مجلس بیاورم بیاییم تا باور کنیم جنگ است بیاییم تا تمرین کنیم هزینه دادن هارا. باید دست زندگی را بگیریم و با خودمان به دل شهر بیاوریم‌. ✍🏻کثیری @AFKAREHOWZAVI
🌱یازدهمین روز جنگ| «ایران چکارش می کنه؟» ✍به قلم طیبه فرید مشغول بارگذاری یادداشت « روز دهم جنگ»ام که مامان محترم، می آید روی خط.«معلومه کجایی؟ساعت هشتِ پس کی میای قندم افتاد!» گوشی ام را می گذارم روی بلندگو و جلدی می پرم توی لباس هایم و می گویم« الان میایم سه چار دقیقه دیگه اونجائیم» از عصر تماس گرفته که امشب نان پنیر طالبی داریم بیا دور هم باشیم. فاصله ده دقیقه ای را ظرف سه چهار دقیقه می رسیم. چطوری اش را آقای سلیمان نبی می داند و چارصد و پنجی که عین قالی جَو را شکافته و ما را جلو در خانه بابا ریخته پائین. قیافه کوچه شده شبیه شب های مسابقات جام جهانی. عین لحظه گل زدن خداداد عزیزی توی مسابقه استرالیا. صدای نوجوانی از یکی از خانه ها بلند شده «ایران چکارش می کنه؟سوراخ سوراخش می کنه» انگار خداداد با پس زمینه مارش عملیات دارد همینطوری پشت سر هم گل می زند! حتما جای مهمی را زدیم... صدای مامان محترم از پشت پنجره بزرگ هال سر ریز می کند توی حیاط«واااای الله اکبر، الله اکبر، مرگ بر آمریکااا خاک بر سر اسرائیل، درود بر رزمندگان اسلام ....! » خواهرم می آید استقبال و تا ریخت و قیافه ما را می بیند می گوید«سلام بر شهیدان!» کیفِ همه کوک است. مجری شبکه خبر می گوید« رزمنده های اسلام پایگاه آمریکایی العدید قطر را زدند!» یک لحظه یاد توئیت چند روز قبل ترامپ می افتم که گفته بود پایگاه هایشان را تخلیه کردند! شیطنتم گل می کند و می گویم«خالی بوده آقا، خالی بوده ...قبول نیست!» مامان که از رفتار من کم توقعی اش شده عاقل اندر سفیه نگاهم می کند و‌ می گوید«چه پُر چه خالی! موشکای ایرانی رفتن وسط بساط خدائیشون!» جمله اش کوتاه است اما عمق دارد! انگار ابراهیم دم صبح آمده باشد جلو ستاره پرست های عالم و گفته باشد «عهههه! این چه خدائیه که هی داره کمرنگتر میشه!» @AFKAREHOWZAVI
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆پیشنهاد می‌‌شود انیمیشن پیچ تاریخ را برای فرزندان خود پخش کنید امروز میوه‌فروش محل در مقابل مشتری‌ها شروع کرد به حرف‌های شبکه‌های معاند و تزریق ناامیدی، بنده هم ساکت نماندم و یک منبر سیار جهاد تبیین در میوه فروشی محل گذاشتم؛ حیف که گوشی همراهم نبود تا صدایم را ضبط و برای‌تان پخش کنم. میوه فروش شنوند‌ه‌ی فعالی بود و هیچ پرشی بین کلامم انجام نداد؛ او اجازه داد کامل از اقتدار دلیرمردان کشورم و ترس، ضعف و واهمه‌ی مزدوران داخلی و دشمنان خارجی بگویم بعد از شنیدن حرف‌هایم گفت: آخه چیکار کنم، شب‌ها بچه‌م از ترس می‌خواد سکته کنه. بنده هم در پاسخ ایشان گفتم: با وجود پدری همانند شما که هم خود می‌ترسید و هم القاء ترس می‌کنید خوب است که بچه‌ی طفلکی تابحال زنده است. میوه فروش ادامه داد برو وسط جامعه ببین همه حرف‌های من را می‌زنند. به او گفتم اینها حرف‌های شما نیست؛ بلکه حرف‌ بیگانگان است که شما و امثالهم نیز حامی بی‌جیر و مواجب دشمن شده‌اید. دست آخر هم گفتم: میوه‌فروش باش نه وطن‌فروش؛ اقتدار و ایستادگی کشورت در برابر طاغوت زمان را ببین و تزریق امید کن تا خودت، فرزندت و دیگران نترسید. 🖊مرضیه رمضان‌قاسم @AFKAREHOWZAVI
🔰 موسسه مطالعات راهبردی مسری با همکاری قرارگاه جامع مردمی دانشگاهی سبیل برگزار می‌کند: «دوره آموزشی رستاخیز» 📌دوره تربیت نیرو در حوزه فلسطین اشغالی 👤با حضور اساتید برجسته کشوری 🎓 ویژه دانشجویان و طلاب ساکن قم "این دوره به صورت حضوری برگزار خواهد شد " 📅مهلت ثبت نام : 1 الی 17 تیرماه ⏱زمان: ۱۹ الی ۲۳ تیرماه 📍مکان: دانشگاه بین‌المللی قم 📌 همراه با اسکان 📝هزینه ثبت نام: ۲۰۰ هزار تومان «تکمیل ثبت نام پس از مصاحبه انجام خواهد شد» لینک ثبت نام: https://sarvestan.qom.ac.ir/Registering/RegisteringForm/4619 🆔آیدی پاسخگو: @neda_jang ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @BouNews 🔹🔸💠🔸🔹
همه چی نرماله!! از همه جا بی‌خبر وارد بیمارستان شدم و یکراست رفتم برای تحویل بخش. جای سوزن انداختن نبود. تا توانسته بودند مریض خوابانده بودند؛ آن هم چه مریض‌های گل و بلبلی! هنوز شرح‌حال تخت هشت را تحویل نگرفته بودم که توی راهرو غلغله شد. دویدیم بیرون. ته سالن روبروی تلویزیونی که سال به سال کسی بهش نگاه هم نمی‌کرد چند تا از همکاران ایستاده بودند و نُچ نُچ می‌کردند. قربان مردم ایران بروم که همه برای خودشان سیاست‌مدارند. فکر نکنم هیچ جای این کره خاکی چنین مردم باحال و فرهیخته‌ای به خود دیده باشد! چند قدمی که رفتم متوجه ماجرا شدم. رو کردم به فاطمه. - گفتم نخوابما! ببین همین چهار پنج ساعت که ما خواب بودیم برای خودشون بریدن و دوختن! فاطمه آه داغی کشید و دندان‌هایش را که از حرص روی هم کلید شده بود نشانم داد. چیز هُتُره‌ای مثل یک سنگ آذرین که از چند جا شکسته باشد روی قلبم نشست. - بچه‌ها دیر شد. نمیاین تحویل؟ یاد بچه‌های شبکار نبودم. دستم را به نشانه «باشه باشه الان میام» بالا بردم و سریع برگشتم توی اتاق. تخت هشت، جوان سیه‌چهره‌ای بود که قدرتی خدا انگار ده دفعه رفته بود مراکز زیبایی و کوه ژل فرو کرده بود توی لب‌هایش. ما را که دید نیم‌خیز شد و گوشی‌اش را سمتمان گرفت. - چی شده مامان؟ می‌تونی فارسی صحبت کنی؟ سرش را به نشانه «نه اصلاً» محکم تکان داد؛ اما موهای بافته ریزش، آخ هم نگفتند! کسی آن طرف گوشی به فارسی دست و پا شکسته‌ای پرسید: «حال مریضم خوبه؟ کی مرخص میشه؟» جواب همراه بیمار را می‌دادم؛ اما فکرم جای دیگری بود. آخرین مریض را که تحویل گرفتم، رفتم سمت تلویزیون. زیرنویس از شکست و آتش‌بس می‌گفت؛ اما لبخندی توی صورت همیشه خندان آن همه آدم حاضر در شیفت نبود. زهرا اخم‌هایش را توی هم کرد و با دست به تلویزیون اشاره کرد. - یعنی یادشون رفته «سید حسن نصرالله» رو توی همین آتش‌بس ترور کردن!؟ اگر زبونم لال ... بقیه حرفش را آن قطره اشک غلتان روی گونه‌اش بلعید. سعیده صندلی‌ کنار دیوار را پرسر و صدا جا به جا کرد و با قیافه‌ای درهم نشست و یکهو انگار خبر بدی توی گوشش زمزمه کرده باشند زد زیر گریه و با صدایی که خیلی هم میان هق هق‌اش مشخص نبود داغ دلش را ریخت بیرون: - حالا بر فرض ما یه پایگاه رو با خاک یکسان کرده باشیم که اینم نبوده، کی می‌خواد داغ این شهدای دسته گلمونو تلافی کنه؟ اون همه بچه! وای! وقتی یاد لبخند «سردار حاجی‌زاده» میفتم جیگرم آتیش می‌گیره. رو کرد به من. - قضیه هواپیمای اوکراینو یادته؟ من یکی که از خون این مرد بزرگ نمی‌گذرم. سنگ هتره نوک یکی از پاهای تیزش را فرو کرد توی قلبم. همان موقع صدای تلفن بلند شد که بیمار جدید می‌آید. با همان قلب زخمی رفتم سر وقت بیماران. «فیما» دوباره گوشی‌اش را سمتم گرفت. این بار صدای یک مرد بود که بهتر از خانم قبلی فارسی صحبت می‌کرد. همان حرف‌های قبلی را برایش تکرار کردم. باز با چشم‌های مشکی درشتش زل زد به من. لبخند زدم و گفتم: «اوکی. نرماله» چشم‌هایش برق زد. - فرانسه بلد!؟ چشم‌های چهارتا شده مرا که دید سرش را پایین انداخت و ریز گفت: «نرمال... نرمال فرانسه...» خنده‌ام گرفت. تا ظهر با کلمه «نرمال» کلّی کارهایم پیش رفت! هر موقع که زل می‌زد به من و با زبان بی‌زبانی سراغ وضعیتش را می‌گرفت. می‌گفتم: «نرمال!» نیم ساعت از اذان گذشته بود که بالاخره کار بیماران تمام شد. نشستم رو به قبله. قلبم را در مشتم گرفتم و نشان خدا دادم. بغض این چند ساعت روی سجاده شکست. از ته قلب آرزو کردم کاش حضرت آقا بیاید و رو به ملت ایران با لبخند شیرینی بر لب بگوید: «همه چی نرماله. نگران نباشین.» اما چه کنم که حس ششم همیشه ثابت شده‌ام در گوشم مدام می‌خواند که «برای این آتش‌بس باید بهای سنگینی بدید» و همین شده بود سنگ و روی قلبم نشسته بود و ول‌کن نبود. چاره‌ای نداشتم. مردم و رهبر فرزانه‌مان را سپردم به یدالّلهی که فوق همه دست‌هاست. ذکر «لاحول و لاقوة الّا بالله العلی العظیم» را چندین بار خواندم تا کمی آرام شدم. اما خدا می‌داند تا همین الان هم‌چنان سنگ هست، تیزی هست، اشک هست و ... البته خدای قادر مطلق سمیعٌ بصیرٌ هم هست و شاهد است که چطور مردم فهیم و هوشیار ایران پای اسلام ایستاده‌اند. دستم را از روی قلب زخمی‌ام برداشتم و بالاتر از سر گرفتم و زمزمه کردم: «الّلهم اجعل عواقب امورنا خیراً» الهی آمین ✍پهلوانی قمی @AFKAREHOWZAVI
داشتم بین اکانت‌های صهیونیست می‌چرخیدم ببینم احوالشان چطور است؟ برایم خیلی جالب بود که شبیه حرف‌های اینجا، آنجا هم هست! هیچکدام احساس شکست نداریم، آرزوی نابودی دشمن داریم، رجز میخوانیم و... توییت شماره یک آرزوی نابودی ایران را دارد، شماره دو مثل ما می‌گوید آنقدر بزنیم تا برای صلح التماس کنند، شماره سه تحلیل می‌کند که ضربه خوردیم ولی کار تاریخی انجام داریم(چقدر آشنا!) و شماره چهار از مقامات نظامی است و دارد اطمینان می‌دهد اگر حمله کنند پاسخ می‌دهیم. این چهار مورد فقط گزیده‌ای از هزاران است... حال چرا این‌ها را با شما به اشتراک گذاشتم؟ برای این‌که خوب است ببینیم که دشمن ضربه خورده است اما کوتاه نیامده و دشمنی همچنان به قوت خود باقیست! آتش بس و توقف عملیات نظامی برای ما آشتی ایجاد نکرده است. برای طرف مقابل هم. جنگ، جنگ وجودی و هدف ما حذف رژیم صهیونیستی است. اما باید بدانیم که رژیم فقط ارتش نیست که با درگیری نظامی بتوان آن را نابود کرد. همه ایرانیان، در هر زمینه‌‌ای که فعالیت می‌کنند اعم از اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، دیپلماسی و البته نظامی باید از فردای آتش بس فعالیتشان را در جهت تقویت ایران و مقابله با رژیم و حامی آن یعنی آمریکای جهانخوار متمرکز کنند. پایان این جنگ وجودی که از هفتم اکتبر(طوفان الاقصی) شروع شده ،پیروزی جبهه مقاومت به رهبری ایران است. ما با کار جهادی برای ایران در همه ساحت‌های پیشرفت آن را تسریع خواهیم کرد. 🇮🇷✌ ✍فاطمه ابن‌علی @AFKAREHOWZAVI
‌‌‌ استپ استپ ✍🏻 زهرا کبیری پور بازی‌های بچگی‌مون رو خاطرتون هست. یادش بخیر، وقتی نفس‌نفس می‌زدیم و دیگه انرژی‌مون تموم می‌شد، با داد زدن «استپ، استپ!» یا «موچم، موچم!» بازی رو متوقف می‌کردیم تا یه نفسی تازه کنیم و دوباره برگردیم به رقابت. اون لحظات کوتاه استراحت، دقیقاً مثل یه فرصت طلایی بود تا انرژی جمع کنیم و آماده‌ی ادامه‌ی بازی بشیم. الان هم، اون پالس‌ها و حملاتی که دشمن به سمت ما می‌فرسته، من و یاد همون بازی‌های بچگی می‌ندازه. اما باید بدونیم که «آتش‌بس» فقط یه وقفه‌ی کوتاهه، نه پایانی بر نبرد. درست مثل اون استراحت‌های کوتاه تو بازی‌ها که ما رو برای ادامه‌ی مبارزه آماده می‌کرد، آتش‌بس هم فرصتیه برای بازسازی قوا و آماده شدن برای ادامه‌ی راه. ما با اراده‌ی محکم و اتحاد ملی‌مون، قطعاً پیروز نهایی خواهیم بود. همون‌طور که تو فرهنگ ایرانی _ اسلامی‌مون، مقاومت و ایستادگی مقابل ظلم ارزش بالایی داره، مطمئنیم که جمهوری اسلامی ایران با اقتدار و حکمت، دشمنان رو ناکام خواهد گذاشت و پیروزی نهایی از آن ماست. ‌‌‌‌ 💠@Delneveshteeee
از شب هنوز مانده دو دانگی دیروز صبح آتش بس اعلام شد؛اینکه درست بوده یا نه ! در تخصص بنده نیست باید منتظر سخن رهبرم باشم ولی آنچه مسلم است؛ این آتش بس می تواند بمبی باشد ؛ برای گیج کردن روح متحد شده‌ی ملی و به اشتباه انداختن قطب نمای جمعی . این آتش بس می تواند صفوف جمع شده‌ی همه‌ی مسئولان و مردم را به دو نیم کند و حامیان صلح و حامیان دفاع را مقابل یکدیگر قرار دهد و دعوا را به خانه بکشاند. از خودتان پرسیدید که اسرائیلی‌ که راحت در آسمان ایران رفت و آمد می کند چه انگیزه ای برای پایان دادن به جنگ دارد؟ جدای از آسیب های که اسرائیل متحمل شده حال نوبت جنگ روانیست .بی شک ایران از طریق نظامی و یا غیر نظامی باید چنان باز دارندگی‌ای ایجاد کند که دیگر آمریکا و اسرائیل حتی فکر ورود به حریم هوایی ما را نداشته باشند و گرنه تا انتهای تاریخ آسمان تهران هم مثل آسمان بیروت می شود و هر زمان دشمن اراده کند وارد می‌شود بمبی می‌اندازد و بعد خارج می‌شود. تا رسیدن به صلح پایدار هنوز راه زیادی مانده است. ما چندین روز پیش وقتی دشمن هوشمند غافلگیرمان کرد ،شاید کمی خواب بودیم ! حال روزمرگی را آغاز نکنیم . چشمان خسته خود را حتی یک لحظه روی هم نگذاریم. روایت دفاع ملی را متوقف نکنیم. سلاح را روی زمین نگذاریم! ✍طاهره_موحدی @AFKAREHOWZAVI