eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
299 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
26.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 فیلم کامل سومین پیام تلویزیونی رهبر انقلاب خطاب به ملت ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی 🔹رژیم آمریکا وارد جنگ مستقیم شد چون احساس کرد اگر وارد نشود رژیم صهیونیستی به کلی نابود خواهدشد. 🔹با آن همه ادعا، رژیم صهیونی در زیر ضربات جمهوری اسلامی، تقریباً از پا درآمد و لِه شد... 🔹یک ملّت در حدود نود میلیون جمعیّت، یکپارچه، یک‌صدا، ایستادند و از رفتار نیروهای مسلّح حمایت کردند @HawzahNews / حوزه‌نیوز
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ایران اسلامی و تسلیم شدن؟! ✍🏻فاطمه‌تقی‌زاده واژه "تسلیم" در زبان فارسی به معنای گردن نهادن، تمکین کردن، یا راضی شدن به چیزی است. این کلمه همچنین می‌تواند به معنای تحویل دادن یا واگذار کردن چیزی به دیگری نیز باشد. در حالت کلی، "تسلیم" به معنای پذیرش وضعیتی است که فرد در آن قرار دارد و از مقاومت یا مخالفت دست می‌کشد. در فرهنگ لغت‌ها، تسلیم به عنوان اسم مصدر و از ریشه عربی آمده است. این کلمه در معانی مختلفی مانند: گردن نهادن و رام شدن: به معنای پذیرش و اطاعت از یک دستور یا اراده. تحویل دادن: به معنای سپردن یا واگذار کردن چیزی به دیگری. تمکین: به معنای پذیرش و رضایت به یک وضعیت. استرداد: به معنای بازگرداندن چیزی به صاحب اصلی. به طور خلاصه، "تسلیم" به معنای پذیرش، گردن نهادن، و یا تحویل دادن چیزی است. با توجه به این معانی، باید چند نکته را به این مردک مسخره متذکر شد. اگر منظور در معنای اول باشد، که، ما مسلمانیم و تنها تسلیم امر الهی و هر آنکه او فرموده هستیم. در معنای دوم هم، که چه چیزی را باید به تو تحویل بدهیم‌؟ وطن و شرافتمان؟ نخیر این‌ها، تحویل دادنی نیست حفظ کردنی است، تا پای جان. در معنای سوم هم، که ما، هرگز به وضعیتی که شما در جهان ایجاد کرده‌اید و آن هم، سلطه بر جهان و بهره‌کشی و چپاول ملت‌هاست راضی نبوده و نیستیم‌. اصلا مسأله اصلی مبارزه ما با شما بر سرهمین سلطه جویی است. در معنای آخر، ما صاحبان اصلی وطنمان و جانمان، ایرانیم، برای ماست و برای ما و فرزندان ما می‌ماند، ان‌شاالله. با توجه با این معانی، حتی فکر کردن به این مسأله چیز مسخره‌ای است چه برسد به زبان آوردنش. این مردک یا ملت ایران را نمی‌شناسد یا از ترس به هزیان گویی افتاده است. کدام منطق می‌پذیرد؛ ملتی که پشتوانه عظیم تمدنی دارد، در برابر دزدان سرگردنه و رژیمی بی هویت سر تسلیم فرود بیاورد؟؟؟ (إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا) احزاب۵۹. @AFKAREHOWZAVI
💢 بماند به یادگار... ✍ نرگس ایرانپور دل‌های ما هنوز بعد از جنگ دوازده روزه می‌تپد... ما در عمرمان یک جنگ دیدیم و حالا با دنیایی جدید و نگاهی نو به زندگی نگاه می‌کنیم... چشممان پر از خواب نخواهد شد، ما بیداریم برای زندگی برای نور، برای لبخندی بی بهانه... در همهمه صدا و دود ما قهرمانان زندگی خودمان هستیم... قصه زندگی را روایت کن، با قدم، با نفس، با قلم... مهم نیست دلمان شکست، داغ سرداران همیشه روی قلبمان سنگین است... نام هم وطنان بی گناهمان که در صفحه جنایت اسراییل و آمریکا نگاشته شد تا ابد ماندگار است... اما... اما... ما زندگی کردن را بلدیم با داغ با اشک با لبخندهای تلخ... تاریخ درازای صبر ما را روایت خواهد کرد... اینک که خون عزیزانمان ادامه خون شهید محرم شد علم ایستادن به دست می‌گیریم و پای درس مکتب سیدالشهدا علیه السلام بر برجک دیده بانی بصیرت پاس می‌دهیم و دشمن را مثل همیشه چه در صلح و آتش بس و چه در هر صحنه دیگری بیچاره خواهیم کرد... سلام بر محرم... @AFKAREHOWZAVI
. «ما در جنگ عاشق شدیم...» ✍فاطمه میری طایفه فرد آمده بود برای تزریق سرم بابا، اما داروها هنوز نرسیده بودند. نشست تا داروها برسند، یک بشقاب میوه گذاشتم و کنارش نشستم. نگران شرایط و اوضاع داخلی بود. شک نداشت که اسراییل خبیث است. شک نداشت که ایران درست عمل کرده، اما اضطراب از آینده داشت. رفتم برایش چای بیاورم. مادرم نشست کنارش. _ شوهر کردی دخترم؟ خانم پرستار مقنعه‌اش را صاف کرد و گفت بله ده سالی می‌شود‌. توی دلم می‌گفتم کاش مقنعه را دربیاورد و من دوتا کوک به درزش بزنم، تا کمی اندازه صورتش شود. مامان دوباره پرسید چرا بچه نیاوردی؟ _حاج خانم با این شرایط جنگ اصلا نمی‌خوام یکی دیگه رو به دنیا اضافه کنم. توی این مدت دست و دلم به زندگی کردن نمی‌ره. مامان گفت: «این چه حرفیه دخترگلم! ما هشت سال جنگ دیده‌ایم، ما توی جنگ عاشق شدیم و توی جنگ بچه آوردیم. اگر قرار بود صبر کنیم که هیچی. زندگی را با قوت باید ادامه داد». با حرف مامان توی فکر رفتم. مامان نگفت که تو همین مدت جنگ دوتا بچه هم از دست داد. برادرزاده‌اش هم شهید شد، پدر و مادرش هم از دنیا رفتند. اصلا نگفت زندگی همین آمدن‌ها و رفتن‌هاست. ▫️▫️▫️ زمان می‌چرخد ما هم باید زندگی کنیم آن هم مدل درستش. این چند روز لحظه‌ای اخبار بروز می‌شد. این یکی آن یکی خبر را تکذیب می‌کرد. مواضع دولت‌های غربی جابه‌جا می‌شد. ما باید زندگی کنیم، درست زندگی کنیم. برای همین ایران قشنگ که خار چشم دنیای مستکبران شده. برای ایرانی که امید مستضعفان عالم شده. اصلا برای این ایران که حالا خیلی بیشتر از قبل دوستش داریم. هرکدام‌مان یک وظیفه‌ای داریم. اصلا نیاز نیست کسی بیاید و به ما بگوید وظیفه‌ات چیست! اگر مادران ما در هشت سال جنگ تحمیلی، زندگی نمی‌کردند، فرزند نمی‌آوردند الان که بود که پرچم این تمدن را بالا ببرد؟ برایشان از شهر بگوید، برایشان از عشق... من، ما با علایق و هنرهای‌مان تعریف می‌شویم. حالا اگر این هنر و علاقه پای آرمانی و اعتقادی باشد چقدر ارزش پیدا می‌کند. نمی‌خواهم شعار بدهم ولی دایره وجودی کسی که یک هدف شخصی جزیی را پی‌ می‌گیرد با کسی که برای همه فرزندان آدم حتی کودکان غزه، ایران و جهان... تلاش می‌کند منهای مباحث دینی چقدر متفاوت است. قبول دارید که دومی ستودنی‌تر است؟ خانم پرستار با دقت برایم توضیح داد که چطور سرم را از دست بابا در بیاورم. مامان بهش گفت: «خدا بزرگه، خود بچه روزی خودشو میاره. مونست میشه، حتما بهش فکر کن...» ▫️▫️▫️ ما برای زندگی کردن آن هم به قاعده تمدنی‌مان وظیفه داریم. وظیفه داریم بچه بیاوریم و دنیا را از آدم‌های خوب خالی نکنیم، وظیفه داریم عاشق شویم و با عشق زندگی کنیم و با عشق بمیریم. شاید به قول بابا طاهر از گل ما عطر زندگی به کوزه‌ی آب آیندگان متصاعد شود. چه آتش بس و چه هرچیز دیگری با قوت زندگی می‌کنیم. ما ساکنان این زمین مقدسیم. ما اهل زندگی کردنیم، هرچند که آرزوی شهادت داریم. @AFKAREHOWZAVI
🔰جهاد ذوابعاد زنانه تاریخ در ماجرای قیام اباعبدالله(ع) بسیار به زنان بدهکار و نسبت به روایت زندگی‌شان بسیار فراموشکار است؛ مخدراتی که هم در کف میدان حضور داشتند و هم در بطن میدان. زنانی که زندگی‌شان در سه ساحت فردی، خانوادگی و اجتماعی حول ولی زمان‌شان چنان نظم یافته بود که «حسن التبعل» و «الجنه تحت اقدام الامهات» را هم حول همین محور فهم کرده بودند و در مقابل نظام کفر و نفاق ظهور و بروز اجتماعی داشتند. ام‌کلثوم (رقیه) همسر مسلم و خواهر ناتنی امام حسین(ع) یکی از همین زنان است. کسی که با ۲ فرزندش همراه با کاروان امام از مدینه به مکه آمد و تا پایان در مصایب کربلا شریک و همراه حضرت زینب(س) بود. او چنان ساحت فردی زندگی‌اش را محکم و متصل به ولی زمانش ساخته بود که فتنه‌های سال ۶۱ هجری ذره‌ای در باورهایش خلل وارد نکرد؛ فتنه‌هایی که سلیمان صردها و عبدالله بن عباس‌ها را زمینگیر کرد. رقیه همسرانه‌هایش را هم بر قاعده «النبی أَوْلَی بالْمُؤْمِنِینَ مِن أَنْفُسِهِم» استوار ساخت و خانه‌اش را مأمن مردی قرار داد که یک فعال سیاسی در عصر سکولاریسم و حامل پرچم اباعبدالله به سمت کوفه بود. ام‌کلثوم در کسوت مادری، قدم‌هایش را چنان استوار برداشت و فرزندانش را برای زمانه پرالتهاب چنان تربیت کرد که وقتی در شب عاشورا، امام حسین(ع) رو به فرزندان عقیل فرمود:«همان جانبازی مسلم برای شما بس است، بروید من به شما اجازه دادم». پاسخ شنید: «سبحان‌الله!.. به خدا، این کار را نکنیم ولی جان و مال و خاندان را قربانت کنیم و به همراه تو نبرد کنیم تا به سرنوشت تو برسیم، زشت باد زندگی بعد از تو». حضور رقیه تنها در بطن میدان سخت نبرد و در نقش مادر و همسری مجاهدپرور نبود، بلکه در کف میدان جنگ نرم هم عفیفانه حاضر بود. او به ضرورت دفاع از حریم ولایت در درگیری با کفر بنی‌امیه به خوبی واقف بود و می‌دانست این مهم بدون بروز و ظهور اجتماعی امکان تحقق ندارد. بانویی فصیح و بلیغ که در کوفه و شام در عرصه «جهاد تبیین» خطبه‌ها خواند و شعرها سرود و پرده از چهره نفاق برداشت: «‌ای ابن زیاد! اگر چشمت به قتل حسین روشن شد، بدان که چشم رسول خدا با دیدن او روشن می‌شد». ام‌کلثوم در بازگشت به مدینه، با قیام عاطفی، به تحریک عواطف جامعه در قالب سوگواری پرداخت: «‌ای مدینه ما را بپذیر! به جد ما خبر بده که ما اسیر شدیم و شهر به شهر گشتیم». نهضت عاشورا با چنین مجاهدت‌های زنانه‌ای تداوم یافت و پابرجا ماند. ✍️مریم اردویی @AFKAREHOWZAVI
محرم آمد بوی کربلا پیچید حسین علیه السلام در دلش غمی به وسعت صحرای نینوا بود چه کسی می‌داند دلتنگی چیست جز آنکه در آتش عشق بسوزد و بگرید چشمانش پر از اشک، دلش پر از درد یاد یارانش، در دل شب‌های تار هر قدمی که برمی‌داشت، صدای ناله‌ها در گوشش طنین‌انداز، فریاد حق‌طلبی کربلا، سرزمین عشق و فداکاری جایی که خون پاکش، زمین را رنگین کرد دلتنگی‌اش، نه تنها برای یاران بلکه برای آرمان‌هایی که در دل داشت محرم آمد، با یاد تو در دل هر عاشق، شعله‌ای روشن به یاد تو، می‌سازم غزل‌ها تا همیشه در دل‌ها، نام تو بماند. زینب صفایی @AFKAREHOWZAVI
میراث سه‌گانه جنگ تحمیلی ۲ مهمترین میراث‌های جنگ تحمیلی دوازده روزه دو قطب استکبار یعنی رژیم جعلی صهیونیسم و آمریکای جنایتکار که تا بن دندان به قویترین سلاحهای کشتار جمعی مسلح هستند علیه جمهوری اسلامی ایرانی که یگانه طلایه‌دار مبشر ظهور منجی در عالم است، دستیابی ملت بزرگ ایران به ۳ اصل مهم است. اصولی که به برکت خونهای مطهر شهدا و سایه ولایت امر مسلمین جهان به دست آمده است و همه ملت برای پیروزی نهایی حق علیه باطل تا : ۱)اتحاد و انسجام ملی حدود ۹۰ میلیون ایرانی که با هر سلیقه و هر اعتقادی شانه به شانه در کنار هم برای دفاع از ایران اسلامی در مقابل دشمن ایستادند و فریاد( الله اکبر ) و (هیهات من الذله) سر دادند: «بحمدالله یک ملّت در حدود نود میلیون جمعیّت، یکپارچه، یک‌صدا، شانه‌به‌شانه، در کنار هم، بدون هیچ‌گونه تفاوتی در خواسته‌ها و در مقاصدی که ابراز میکنند، ایستادند، شعار دادند، حرف زدند، از رفتار نیروهای مسلّح حمایت کردند، بعد از این هم همین خواهد بود. ملّت ایران بزرگواری خودش را، شخصیّت برجسته و ممتاز خودش را نشان داد در این قضیّه و نشان داد که در هنگام لازم، یک صدا از این ملّت شنیده خواهد شد، و بحمدالله این اتّفاق افتاد.» (بیانات رهبر انقلاب، ۱۴۰۴/۰۴/۰۵) ۲)مقاومت و استقامتی که ملت ایران باید با روح عاشورای حسینی هرلحظه آن را به روز کند و تا پای جان پای آرمانهای انقلاب اسلامی خرج کند. ۳) بازگشت عاشقانه و عاقلانه همه اقشار ملت غیور ایران به درک و شناخت بیشتر از جایگاه مقام عظمای ولایت امام خامنه‌ای. و امروز در روزهایی که هنوز جنگ تحمیلی به پایان نرسیده، وظیفه ما تا صبح ظهور، عمل به تکلیف ۳ گانه‌ای است که معظم‌له بر دوش ما گذاشتند: ۱)تلاوت روزانه دعای توسل ۲)تلاوت روزانه دعای ۱۴ صحیفه ۳)تلاوت روزانه سوره فتح و امروز بار دیگر ملت ایران و نیروهای غیور مسلح جمهوری اسلامی مفتخراست که رهبر معظم انقلاب در پیام پیروزی بعد از حمله رژیم غاصب در تبریکات سه گانه خود اینچنین از صبر و استقامت ملت و سلحشوری و رشادت نیروهای جان‌بر کف مسلح ارتش و سپاه در شکست هیمنه پوشالی اسراییل و امریکای جنایتکار قدردانی کرده است:« یکی تبریک پیروزی بر رژیم جعلی صهیونیست. رژیم صهیونی با آن همه هیاهو، با آن همه ادّعا، در زیر ضربات جمهوری اسلامی تقریباً از پا درآمد و له شد. خدا را سپاس میگزاریم که به نیروهای مسلّح ما کمک کرد، توانستند از دفاع چندلایه‌ی پیشرفته‌ی آنها عبور کنند و بسیاری از مناطق شهری و نظامی آنها را زیر فشار موشکهای خودشان و با تهاجم قوی سلاح پیشرفته‌ی خودشان با خاک یکسان کنند!.. تبریک دوّم مربوط به پیروزی ایران عزیزمان بر رژیم آمریکا است...تبریک سوّم تبریک اتحاد و اتّفاق فوق‌العاده‌ی ملّت ایران است.» ۱۴۰۴/۰۴/۰۵ و اکنون این پیام ملت شهادت‌طلب ایران اسلامی خدمت مقام عظمای ولایت است که همه ملت ایران سربازان جان‌برکف اسلام و انقلابند و تا صبح ظهور در مقابل ظلم و جور استکبار گوش به فرمان ولی امر خود خواهند بود، حتی اگر خون تک تک ما و فرزندانمان این خاک را گلگون کند. ما می‌ایستیم تا ایران اسلامی بماند و پرچم اسلام با دستان مبارک نائب برحقش به دست حضرت ولی عصر (عج‌الله تعالی فرجه الشریف) برسد. 🖋آمنه عسکری منفرد @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. 💠 شب آخر ✍فاطمه ابن علی 🔹 چند روزی می‌شد که خوابمان به هم ریخته بود. از سحرگاه جمعه‌ای که با صدای حمله دشمن غافلگیر شدیم تا شب‌های بعد که دلمان نمی‌آمد بخوابیم و تصاویر اصابت موشک‌ها به سرزمین‌های اشغالی را از دست بدهیم. اغلب نماز صبح می‌خواندیم بعد می‌خوابیدیم. تقریبا هر شب هم صدای پدافند داشتیم. دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت. شب آخر جنگ، داشتم سر سجاده چرت میزدم تا اذان بگویند؛ ناگهان صدای ممتد پدافند چرتم را پاره کرد. این بار صدایش خیلی نزدیک بود. نفسم را در سینه حبس کرده بودم تا بهتر جهت شلیک را پیدا کنم. گفته بودند منطقه ۷ را می‌زنند و داشتند بد می‌زدند. صدای انفجارها با صدای اذان همراه شد: الله اکبر، الله اکبر... از پنجره بیرون را نگاه کردم. صدای خش خش جاروی پاکبان شهرداری می‌آمد. عجیب بود که با وجود این صداها کارش را می‌کرد و لحظه‌ای دست نمی‌کشید. آقای همسایه با یک شلوارک زرد توی کوچه ایستاده بود و آسمان را نگاه می‌کرد. یک پوک به سیگارش زد و گوشی را نگاه کرد. دوباره انفجار. هر دو به آسمان نگاه کردیم. با چشم‌های خودم دیدم که جنگِ خیر و شر در آسمان تهران بالا گرفته بود! گلوله‌های سرخ پدافند به دنبال چیزی که نمی‌دیدمشان می‌گشتند. فقط وقتی به هدف می‌خوردند و سرخی گلوله پدافند تبدیل به انفجار نورانی می‌شد می‌فهمیدم که چیزی را رهگیری کردند. یاد اپراتور پدافند افتادم. شروع کردم به ذکر گفتن. دوباره انفجار شدید! آسمان سرخ شد. همچنان صدای اذان می‌آمد. گویی موشک‌های اسرائیلی آمده بودند تا صدای اذان را خاموش کنند ولی نمی‌توانستند. صدای پدافند و انفجار در هم می‌پیچید و من با تماشای صورت هویدای جنگ باورم نسبت به راهی که مردم ایران در آن هستند مستحکم‌تر شد! حالا اذان به آخرش رسیده بود: لا اله الا الله. هیچ خدایی جز الله نیست. خدای من، خدای سرباز پدافند، خدای شهدا، خدای ایران، خدای جبهه مقاومت در مقابل استکبار جهانی، خدای داوود(ع) که با یک سنگ جالوت را از پا درآورد، خدای موسی (ع) که با یک عصا دریا را شکافت و فرعون را غرق کرد. و خدای علی (ع) در خیبر... والله غالبٌ علی امره؛ خدا بر کار خود چیره است.(۲۱،یوسف) حالا ده دقیقه از اذان گذشته و حمله فروکش کرده بود. سر سجاده ایستادم و تکبیر گفتم. با قلبم دیدم که یک قدم به خدا نزدیکتر شده‌ام! @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«در آستانه وصال» اولین شب محرم است. دل‌ها آرام ندارند و زمین، حال و هوای دیگری گرفته است. یکی در حرم، غرق اشک است؛ دیگری در هیئت، دل را به نوای نوحه می‌سپارد. و من، ساکت و خاموش، کنج اتاق نشسته‌ام؛ در خلوتی که شبیه صحنه‌ای از دل خیمه‌هاست. با اجازه از مادر، گوشه‌ای خلوت کرده‌ام و بی‌صدا، با دلی لبریز از شوق و اندوه، نوحه‌ای آرام زمزمه می‌کنم. در این خلوت، حس عجیبی دارم... محرم امسال، رنگی دیگر دارد. انگار چیزی درونم دگرگون شده؛ انگار صدایی می‌خواندم، بی‌آنکه با گوش شنیده شود. عطری آشنا در هوا پیچیده؛ بویی که نه از خاک، که از آسمان می‌آید... دل، غرق در حسرت است؛ و چشم، خیس از امید. نمی‌دانم این محرم، آخرین محرم زندگی‌ام خواهد بود یا آغازی برای راهی نو؛ راهی که اگر اذن داده شود، شاید به وصال یار ختم شود. اگر امان‌ نامه‌ای در کار باشد، دل بی‌هیچ تردیدی پای آن را امضا می‌کند... اما اگر هنوز فرصتی باقیست، دعایم این است: ای خدا... تو که ما را به خیمه‌ی حسین رساندی، دست‌مان را به دامان ولی‌ات نیز برسان. دلتنگیم... اما همین دلتنگی، نشانی از بودن توست. @AFKAREHOWZAVI