eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
299 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
📚«حداقل آزاده باشد» ✍به قلم طیبه فرید دم غروب داشتم یکی از شبکه های اجتماعی را رصد می کردم. از سر کنجکاوی انگشتم را هُل دادم روی لیست دنبال شونده های یکی از صفحه ها. باورم نمی شد. دوباره بیرون آمدم و نمایه صفحه را دیدم. لگو و طرح پروفایل دهان پُر کنی داشت و به ظاهر یک قسمت از پازل انقلاب اسلامی را قبضه کرده بود و داشت برایش می جنگید! این بار اولی نبود که با این مسئله روبرو می شدم! در میان آن جمعیت دنبال شونده مردانه هیچ اسم یا پروفایل زنانه ای دیده نمی شد. زن هایی که بعضی هایشان از آدم های علیه السلام لیست دنبال شونده های آن صفحه خیلی بالاتر بودند. این بار اولم نبود که می دیدم جریانی در حل چالش میان مدیریت اسلامی و دور ماندن از مواضع تهمت و بدنامی، یا هر چیز دیگری راه بی دردسر نادیده گرفتن نام و نشان های زنانه را انتخاب کرده. یک سالِ پیش حاج آقای منبری نیمه معروف با یک قبضه و نیم ریش همه نام و نشان های زنانه را از لیست دنبال شونده هایش حذف کرد و به روی مبارک هم نیاورد که لباس پیغمبر پوشیده و کجا رسول خدا با زن ها به این روش معاشرت می کرده که خودش برود ملت را دنبال کند و خودش همه را حذف کند! یا همین چند وقت پیش صفحه یکی از نهادهای رسمی فرهنگی... نقل یک دنبال کردن ساده نیست! این خرده رفتارها ظاهر یک تفکر است که توی شلوغی و سرعت اخبار و حوادث مدیریت خودش را با همین روش اعمال می کند و ذهنیت مخاطبِ عام را از انقلاب و تدین شکل می دهد! همان انقلاب و تدینی که رامبد جوان از آن فیلم می سازد نه آن انقلاب پنجاه و هفتی که مرضیه حدیدچی را به عنوان فرمانده می گذارد بالای سر سپاهِ همدان! گور پدر فمینیزم و این اداها! البته که شنونده فهیم این خرده رفتارها را به حساب انقلاب نمی گذارد! اصلا موجود زنده وکیل و وصی نمی خواهد! ما تازه به انقلاب نرسیدیم که با دیدن قرائت های شخصی از تشرع و‌تدین فاتحه همه چیز را بخوانیم. ما چشممان به دهان مرشدیست که دامان زن را معراج مرد می دید. مدیرهای کاربلد و مومن انقلابی هم کم ندیدیم که رفتار اقلیتی ناگزیرِ ناچار را به حساب همه بگذاریم! علی أی حال انقلاب اسلامی با آن تعدد فدائی ارث پدری ما نیست که بر اساس سود و ضرر خودمان و با سلیقه شخصی از مدیریت اسلامی روی روح خلق الله خط و خش بیندازیم. انقلاب چهل و پنج سال است پناه آدم های دنیاست! زن و‌مرد. پیر و جوان! انقلاب عصاره خون دل خوردن انبیا و صدیقین و صالحین و شهداست. انقلابی که از حوزه علمیه و در زیر سایه دختر موسی ابن جعفر رقم خورد! لطفاً اگر در تراز انقلاب نیستید، پس آزاده باشید... @AFKAREHOWZAVI
🔖اَینَ قَاصِمُ شَوکَهِ المُعتَدین؟! کجاست درهم شکننده شوکت متجاوزان ✍️ جمعه‌ها، دل بیشتر بهانه‌ات را می‌گیرد. عِطرِ انتظارت، در کوچه‌های دلتنگی می‌پیچد و امید، بی‌دعوت، به خانه‌ی خاموشِ تنهایی منتظران سر می‌زند. از پسِ اَبر سنگینِ غیبت، نورت می‌تابد، تلالو آن قلب‌هایمان را، روشن می‌سازد و نوید می‌دهد که، شاید، آمدنِ خورشید نزدیک است. اما ای وعده‌ی صادق حق، کمی دیر نشده؟ در حضورِ دست نیافتنی‌ت گل‌واژه‌های صبر، در حنجره‌ی دعا می‌لرزند، دل‌ها به استغاثه می‌‌افتند، و قلبِ آرامش، با مرور هرباره‌ی یاد تو، چون شمعی در باد، از رمق می‌رود. قرارِ ما همین است: که در هر بی‌قراری، به انتظار آمدنت پناه ببریم. قرار است بیایی... و با گام‌هایت، خاک زمین را بیدار کنی، و آفرینش طعم حیات ناب را، تا عمق جان، در دیدار شیرینت، بچشند. وقتی بیایی؛ شوکتِ ظالمان را، در هم می‌شکنی، و جهان را دوباره در آغوشِ عدل و نور می‌نشانی... @AFKAREHOWZAVI
دیدار با خوبان ✍محبوبه زمانی صدای دلم را می‌شنیدم که مرا به رفتن دعوت می‌کرد، اما جسمم حال خوشی نداشت تا یاری‌ام کند. با هر سختی که بود، چای را سر کشیدم و لباس‌هایم را با دو دلی پوشیدم. انگار در این دوراهی، دلم آرام‌آرام کار خودش را پیش می‌برد. در افکار خود غوطه‌ور شده بودم؛ گویی زمان به عقب برگشته و من در کوچه‌های قدیمی شهر، همراه مردم شده بودم. صدای ناله‌ای بلند به گوش می‌رسید که ناگاه، سخنران با قرائت آیه‌ی شریفه‌ی «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» همه را به آرامشی دعوت کرد که هنوز دلم از آن حال و هوا لبریز است. بالاخره دلم کار خودش را کرد و مرا راهی منزل شهیدی در خیابان مسلم ساخت. شهیدی که جز نام زیبایش، «محمد ناصر جمیل‌پور»، هیچ آشنایی با او نداشتم. اما در طول مسیر، چنان با او درد دل کردم که گویی سال‌هاست می‌شناسمش. وقتی با مادر مهربان و همسر نجیبش آشنا شدم، در دلم احساس خرسندی عمیقی کردم که راه توفیق را بر خود نبستم. چند ساعت شیرین و لذت‌بخش در منزل شهید، تجربه‌ای به‌یادماندنی بود. با بیانات شیوای استاد درباره‌ی تفاوت «صفت» و «مقام»، بر حال مادران و همسران شهدا غبطه خوردم و آرزو کردم که من نیز به چنین لیاقتی نائل گردم. صدای اذان، ما را راهی حریم دوست کرد. در همان حال و هوا بودیم که مادر شهید، جانماز شهید را برایم آورد تا نمازم را بر آن بخوانم. ان‌شاءالله دعای شهید شامل حال همه‌ی ما شود، و ان‌شاءالله شهیدگونه زندگی کنیم تا شهید شویم. @AFKAREHOWZAVI
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«پسران هور» ✍🏻 چند شبی‌ست که پسران هور مهمان خانه‌های ماست؛ اما حقیقت این است که پیش از آن‌که بر پرده‌ی تلویزیون بدرخشد، سال‌ها در دل خوزستان جا خوش کرده بود. روایتی از مردانی که در میان نخل و نی، در دل هور و آتش، از جان خویش گذشتند تا نام و خاک وطن بماند. هر شب که می‌بینیم، بغضی گلو را می‌فشارد؛ گویی خودِ تصویر تاب این‌همه غربت را ندارد. در قاب‌های خاموش فیلم، فریادهایی شنیده می‌شود که سال‌هاست در دل خاک، آرام گرفته‌اند. شهدای گردان نصرت، مردانی بودند از تبار آب و آفتاب؛ دلیرانی که هور برایشان میدان عشق بود، نه نبرد. در میانشان، نامی می‌درخشد؛ سردار علی هاشمی — مردی با دلی به وسعت هورالعظیم و سکوتی ژرف‌تر از آب‌هایش. او رفت، بی‌آن‌که از خود سخن بگوید، اما یادش، چون نخل‌های خوزستان، هنوز در طوفان‌ها ایستاده است. من، که اهل قلمم، شرمنده‌ام از کم‌نوشتن و کم‌گفتن؛ از آن‌که نتوانستم حق این مردان بی‌ادعا را ادا کنم. در گلزار شهدای اهواز، هر سنگ مزار، روضه‌ای خاموش است؛ و غربت و مظلومیت، هنوز از لابه‌لای خاک و نسیم می‌وزد. پسران هور، شما رفتید تا حقیقت بماند، و ما هنوز، در میان نخل‌ها و نی‌ها، به دنبال نامتان، دلتنگ و بدهکار ایستاده‌ایم... @AFKAREHOWZAVI
📝 یادداشت| نقش زنان به عنوان قوام بخشِ ایده هدایتگرِ تمدن نوین اسلامی ◽️ در طول تاریخ، شکوفایی تمدن‌ها با ظهور و بروز استعدادهای انسانی در تمام ابعاد (فکری، فرهنگی، اجتماعی و معنوی) گره خورده است. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که جامعه بستری برای رشد این استعدادها فراهم کند. ◽️تمدن نوین اسلامی بر پایه تعالیم وحیانی و ارزش‌های معنوی، الگویی جامع برای پیشرفت مدنی معرفی می‌کند. در این چارچوب، زنان نیز نقشی محوری در شکل‌گیری و تداوم این تمدن ایفا می‌کنند. آن‌ها نه به‌عنوان عناصرِ حاشیه‌ای، بلکه به‌عنوان قوام‌بخشانِ ایدهِٔ هدایتگر تمدن‌سازی، معرفی می‌شوند. ◽️ پذیرش زنان به‌عنوان پشتیبان نرم‌افزارِ تمدنی و قوام‌بخشِ ایدهٔ هدایتگر تمدن‌نوین‌اسلامی، پیامدهای عمیقی در ساختار تمدنی دارد و مسائل جدیدی را در فرایند شکل‌گیری و تکامل تمدن مطرح می‌کند. ◽️ برای درک بهتر این نقش، نیاز به نظریه‌پردازی دقیقی است که بر پایه قوانینِ الهی و استفاده از تجربه تاریخی غایتمندانه بنا شده باشد. این پرسش بنیادین مطرح می‌کند که زنان چگونه می‌توانند به‌عنوان قوام‌بخشانِ ایدهِٔ هدایتگر، مسیر تمدنیِ تمدن نوین؛ را راهبری کنند؟ ◽️پاسخ در یک جمله: نظام‌بخشیِ فرهنگ تمدنی از کوچکترین ساختار اجتماعی به ساحت آگاهی و عملِ دینی است. ◽️در ساختار تمدنی اسلام، ایده هدایتگر همان فرهنگ تمدنی است که بر پایه آموزه‌های قرآن کریم و سیره پیامبر اکرم (ص) و اهل‌بیت (ع) استوار است. این ایده که، دالّ مرکزی و هسته اصلی گفتمان تمدنی اسلام در طول تاریخ بوده؛ زن را نیز به‌عنوان موجودی با عقل، اختیار و کرامت انسانی می‌شناسد. ◽️اسلام نه تنها زنان را در حاشیه قرار نمی‌دهد، بلکه آنان را در عرصه‌های فرهنگی، علمی و اجتماعی به‌عنوان عناصری فعال و اثرگذار معرفی می‌کند. این نگاه متعادل، یکی از ویژگی‌های متمایز تمدن اسلامی نسبت به تمدن‌های مادی‌گرای معاصر است. ✍سیده سمانه نطقی مقدم @AFKAREHOWZAVI
📝 زن و حجاب؛ تربیت نگاه، تربیت جامعه در منظومه تربیتی اسلام، زن جایگاهی فراتر از تصور رایج دارد؛ او نه تنها محور خانواده، بلکه مربی انسان است. حجاب، در این نگاه، صرفاً پوشش ظاهری نیست، بلکه ابزاری تربیتی برای حفظ کرامت زن و پالایش فضای اجتماعی است. اسلام با تأکید بر ممنوعیت نگاه به نامحرم، می‌خواهد مرزهای دل و دیده را از لغزش حفظ کند. نگاه، اگر بی‌مهار باشد، می‌تواند زمینه‌ساز فتنه‌های اخلاقی و تضعیف ایمان شود. از همین‌رو، حجاب زن نه واکنشی منفعل، بلکه کنشی فعال در برابر نگاه‌هایی است که حرمت را نمی‌شناسند. از بیانات عالمانه آیت الله جوادی آملی می فرمایند: «زن اگر در جایگاه حقیقی خود قرار گیرد، می‌تواند جامعه را به سوی سعادت سوق دهد؛ زیرا زن، مربی انسان است، و انسان، محور عالم.» این جمله، زن را در قلب فرآیند تربیت قرار می‌دهد؛ تربیتی که از نگاه آغاز می‌شود و به ساختار جامعه ختم می‌گردد. حجاب زن، نه تنها او را از آسیب‌های اجتماعی محفوظ می‌دارد، بلکه به مردان نیز درس نگاه پاک و احترام به مرزهای شرعی می‌دهد. این پوشش، دعوتی است به تأمل، به بازگشت به فطرت، و به ساختن جامعه‌ای که در آن، کرامت انسان بر لذت‌های زودگذر ترجیح داده می‌شود. پس در فضای آموزشی، لازم است حجاب را نه به عنوان اجبار، بلکه به عنوان انتخابی آگاهانه معرفی کنیم؛ انتخابی که ریشه در معرفت دارد و ثمره‌اش آرامش، عزت، و رشد معنوی است. زن با حجابش، نه تنها خود را می‌پوشاند، بلکه حقیقت را آشکار می‌سازد؛ حقیقتی که در آن، زن واسطه هدایت است، نه وسیله نمایش. ✍ نسیم شجاعی @AFKAREHOWZAVI
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍زهرا گندمکار فرهنگ انسانی اسلام ،از زن و مرد می خواهد با رعایت عفت وارد جامعه شوند و با جلوه فضائل انسانی، نقش اجتماعی داشته باشند. دین اسلام زن و مرد ندارد، بلکه حضور انسانی و اجتماعی دارد. از نظر اسلام زن حرمت‌ دارد و بدنش حرمت بالاتری.در کیفیت پوشش زنان، خداوند محدودیتی بیش از مردان قائل شده و می فرماید:دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکار ننمایند. شعار زن، زندگی، آزادی اولین بار در جمهوری اسلامی با مرگ مهسا امینی شروع و به سرعت به یک جنبش سیاسی و اجتماعی در چندین شهر ایران تبدیل شد.اساس جنبش،این برابری و آزادی با محوریت مقابله با حجاب اجباری بود که توسط عوامل نفوذی، منافقان داخلی و دشمنان خارجی طراحی شده بود و هدف آن ایجاد نارضایتی، ناامید سازی، نفرت و کینه در مردم برای شکستن انسجام و وحدت مردم از انقلاب بود، و گرنه زن، زندگی، آزادی از اصول و اهداف انقلاب بوده و هست. تکریم شان و جایگاه زن، زندگی خوب و آزادی در زیر سایه قانون برای همه ، هر سه از اهداف و برنامه های انقلاب هستند. جلوگیری از کشف حجاب برای حکومت ایران اهمیت راهبردی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دارد. رهبر انقلاب افراد کم حجاب را به سمت انقلاب فرا خواندند و فرمودند که ما این ها را بی دین و ضد انقلاب نمی دانیم.این ها خواهران ما هستند و بسیاری از این افراد متدین و انقلابی هستند. مخالفان میخواستند با تبلیغات علیه حجاب، این ها کشف حجاب کنند در حالی که نکردند و تو دهنی خوردند. @AFKAREHOWZAVI
. «شاید روی همین مهر، سجده کرده باشد...» یک دعوت‌نامه به‌دستم رسید. انگار دلم می‌گفت نگاه نکن که در گروه عمومی دعوت کرده‌اند، شک نکن تو مخاطب خاص تک‌تک کلمات این دیدار هستی. ▫️▫️▫️ انگار لازم دارم به این مدل حرف‌ها، به غیور مادران همین حوالی، دوتا خیابان پایین‌تر، مادرانی که تازه عیارشان در جنگ با اسرائیل برق انداخته‌است. می‌روم سراغ کشوی روسری‌ها، سورمه‌ای رنگ خوبی است. به لباسم هم می‌آید. سوار آسانسور که می‌شویم پسر می‌گوید: _مامان بگو من برات خریدم. دلم خالی می‌شود. _به کی بگم مادر جان؟! دارم می‌رم خونه مادر شهید.. دل پسر هم خالی می‌شود... ▫️▫️▫️ سخت‌ترین مواجهه برای من، خویشتن‌داری از نوع دیدار با خانواده‌های شهدا است. یعنی اصلا نمی‌دانم چه بکنم! چه بگویم! چه نگویم؟ چه‌طور بر خودم تسلط پیدا کنم؟ آن وقت اگر خون این شهید داغ‌داغ باشد، سخت‌تر هم می‌شود. وقتی همسرشهید با بچه کوچک به استقبال بیاید، سخت‌تر... وقتی «پی‌کی» رنگ و رو رفته شهید را دم در ببینم بیشتر... ▫️▫️▫️ مادر مهمان‌نوازی می‌کند، از لابه‌لای روایتش، پند هم می‌دهد، از آن مدل زیرپوستی‌اش، از آن مدلی که می‌بینی چقدر درست است چقدر راست است. نمی‌دانم چه بود تعارف‌مان کردند، قطعا اشربه بهشتی به این گوارایی نیست. گوشم تیز تیز بود که بیشتر بشنوم، نکند چیزی از دستم در برود. راستش می‌خواستم سهم بیشتری از این آستان نصیبم شود. می‌خواستم از خود مادرشهید یاد بگیرم‌، از خود شهید یاد بگیرم. مادر شروع می‌کند به گفتن. از پاکی مالی که پسرش به شدت به آن اعتقاد داشت. از مناعت طبع شهید، که کمک کسی را قبول نمی‌کرد. از این‌که پولی از اضافه کاری عایدش نمی‌شد ولی حتی یک‌بار هم به مادیات شغلی، این مدلی نگاه نکرده بود. از روزهای منجر به شهادت شهید گفت و این که خودش و حاج‌آقا در حج بودند و وقتی برگشتند، مادرو پدر شده‌بودند. از این که شهید بعد از جراحت سنگین بر اثر حملات اسراییل و با وجود خستگی زیاد، بعد از ترخیص بیمارستان، دوباره به محل اصابت می‌رود تا بتواند کمکی کند. از این که با پهپاد مستقیم دشمن در ماشین محل کارش، با تن رنجور به شهادت می‌رسد. این که با همان ماشین «پی‌کی» دم در می‌رود تا منظریه، ماشین برمی‌گردد ولی خودش... ▫️▫️▫️ بقیه دوستان را نمی‌دانم ولی من کمی طول می‌دهم تا نماز مغرب را در خانه شهید بخوانم، شاید شهید روی همین مهر، سجده کرده باشد. شاید همین روسری مادرشهید را، برایش گرفته باشد... ✍فاطمه میری‌طایفه‌فرد @AFKAREHOWZAVI
📌رحا بانو با همکاری دفتر مطالعات راهبردی تسنیم برگزار می کند؛ در ادامه نشست تخصصی «زیست عفیفانه» به میزبانی دفتر مطالعات راهبردی تسنیم، گعده‌ای علمی برگزار می‌شود تا درباره نسبت عفاف و حجاب و بازخوانی معنای حجاب در گفتمان انقلاب اسلامی گفت‌وگو شود. ♨️ محور گفت‌وگوها؛ ▫️ عبور از دوگانه‌سازی بی‌حجابی=بی‌عفتی ▫️ تبیین حجاب به‌مثابه‌ی اراده، هویت و استقلال زن ایرانی ▫️ نقد نگاه تقلیل‌گرایانه و سکولار به پوشش زنان با حضور مهمان ویژه: استاد حجت الاسلام دکتر حسین بستان با حضور اساتید، پژوهشگران و علاقه‌مندان به مباحث فرهنگی و هویتی زنان 🗓 زمان: دوشنبه، ۵ آبان ساعت ۱۷:۳۰_۱۶ 📍 محل: شهرک قدس (رسانه بانوان حوزوی) @rahaa_banu
🌱زعترهای* باروتی|قسمت اول ✍به قلم طیبه فرید پارسال مثل دیروز عصر دم دمای غروب رسیدیم زینبیه. با اینکه بساط جنگ داعش جمع شده بود اما هنوز خبری از بازسازی نبود. سوری ها بلد بودند توی شبانه روز چطور به یک ساعت برق قناعت کنند. اگر تشنه شدند آب بخرند و اگر مازوت گران شد بیشتر لباس بپوشند و پتو دور خودشان بپیچند که سرما به استخوانشان نزند. حتی برایشان عادی بود یک هفته غذای گرم نخورند! سوری ها یعنی زن ها، مردها و بچه ها.... حالا همین مردم سختی کشیده با شروع جنگ اسرائیل با لبنان، جمع تر نشسته بودند تا جایی برای جنگ گَزیده های جنوب لبنان باز شود. با همه سازگاری سوری ها با عوارض جنگ اما رد جنگیدنِ همسایه های دیوار به دیوار روی اعتماد مردم شهر خط و خش انداخته بود. آدم ها توی عالم همسایگی چیزهایی دیده بودند که شنیدنش برای ندیده ها باور کردنی نبود. جنگ داخلی آن قدر ترسناک بود که خیلی ها به خانه هایشان برنگشته بودند مبادا گرفتار کمین همسایه شوند. همسایه هایی که یک عمر نان و زعتر هم را خورده بودند و حتی چند تا نوه مشترک داشتند تازه یادشان آمده بود که سنی و شیعه دو فرقه مذهبی اند! یکی مادر نوه هایش را به جرم شیعه بودن کشته بود و یکی سر روحانی محله را توی خانه اش گذاشته بود روی سینه اش! شیعیان سوری آخرین خاطره شان از کوچه بوی مرگ می داد. مردها می گفتند سال های قبلِ جنگ سفرهای حج عمره و تمتع همسایه‌ها گاهی سه چهار ماه طول می کشیده! جوان ها وقتی از حج بر می گشتند آدم دیگری بودند! سعودی به حساب جیب خادم الحرمین از جوان های فقیر سوری وهابی های خشن و متعصب ساخته بود! قصه جنگ ۲۰۱۱با اعتراض همین جوان ها شروع شد. خیلی های دیگر هم که به شرایط موجود معترض بودند همراهی کردند. هر هفته راهپیمایی بعد از نماز جمعه به زد و خورد منتهی می شد. کم کم ماهیت اعتراض به شمشیر و اسلحه و تهدید توی کوچه ها کشید و چند وقت بعد توی خیابان ها پر شد از مردهای خشن‌ مسلح. شهر دیگر جای زندگی نبود. سعودی وظیفه اش را تمام و کمال انجام داده بود. آرام و بی صدا! جنگ داخلی هویت کوچه ها و خانه ها و آدم‌ها را گرفت. توی محله ای که همسایه ها به خون هم تشنه بودند آدم خودش را گم می کرد. اصلا نمی دانست کجایی است! سرزمینی که آدم هایش نمی دانستند کی اند و کجایی اند برای تجزیه آماده بود. اسم حاج قاسم برای مردم زینبیه عین آب بود! عین مازوت. حیاتی و گرم. مثل ردیف اول نیازهای اساسی هرم مازلو. وسط یخبندان بی اعتمادی و ترس به داد دلشان رسیده بود. جنگ که تمام شد تلی از بی اعتمادی بین آدم ها مانده بود. جنگ خودش نبود اما اثرش بود. روی دیوارها روی آدم ها. همسایه به همسایه دل نمی بست. هم محلی ها با هم هفت پشت غریبه بودند. آمریکا بعد از تجربه شکست در سوریه با بازیگری داعش مشغول طراحی مرحله جدید بازی بود. مرحله ای که اسمش را قانون قیصر گذاشت. بازسازی سوریه در گرو خواسته های کد خدا بود. در گرو سقوط بشار و کوتاه شدن دست ایران و لبنان از اقتصاد سوریه و بعد هم تجزیه سوریه به کشورهای کوچک ضعیفی که خاکریز او و اسرائیل باشد. «قانون قیصر» بنام غیر نظامی های سوری و به کام آمریکا. هفته سوم زندگی مان در سوریه إدلب شلوغ شد. تروریست هایی که بعد از جنگ داخلی در نقطه های مختلف سوریه بدون نظارت مشغول زندگی بودند در فرصتِ روزهای بعد از جنگ تجهیز شده بودند. سوراخ های کِشتی سوریه یکی دو تا نبود! دو هفته بعد وقتی هنوز گرد سفر را از سر و رویمان نتکانده بودیم، توی امنیتی که کله صبح به چشم هیچ کسی نمی آمد، توی ترافیکی که مهم ترین دغدغه آدم ها بود پیچ رادیو را باز کردم! « سوریه سقوط کرد» * نوعی ادویه عربی پایان قسمت اول @AFKAREHOWZAVI