eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
754 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
آرزوهای دیگران توی خونه‌ی من و شماست، حواس‌تون هست؟! اینجا بخوانید👇 @ALEF_KAF_NEVESHT
سال‌های سال پیش آرزو داشتم یک بی‌ام‌وِیِ سقف‌بازشویِ شیک داشته باشم که کنار جاده‌ایستاده‌ها را سوار کنم و مفتکی برسانم جایی که می‌خواهند. کلاسش را دوست داشتم، همچنین ان حس و حالی که قرار بود با نگاه خیره‌ی مردم به من دست بدهد! البته این آرزو هم مثل آرزوهای دیگرم خاک گرفته و سال‌هاست که به آنها می‌خندم. شاید همان طوری که الان شما لبخند زدید! حالا این تازه یک وَرِ آرزو داشتن است. یک وَرِ دیگری داریم که آدم حیرت می‌کند از ان؛ اینکه همین آرزوهای خاک گرفته‌ی ما و ایضاً همان آرزوهایی که الان داریم و می‌دانیم عمراً اگر برآورده بشود، توی دست و پای دیگران ریخته، اما برای‌شان عادیِ عادی شده. مثلاً دوستی دارم که همان بی‌ام‌وِیِ آرزوی من را، البته هزار برابر خوشگل‌تر و مدرن‌ترش را دارد و عین خیال‌ش هم نیست! یعنی او هم آرزوهایی دارد که می‌خواهد به آنها برسد ولی در حسرت‌شان آواره‌ترین‌ست! علی‌الحساب آدم‌ها خیلی چیزها را آرزو دارند که ندارند؛ همان طور که خیلی چیزها دارند که آرزوی نداشته‌ی دیگران‌ست. و به نظرم هر چقدر آرزوهای‌مان بیشتر و در حسرتِ نداشتن‌شان بیشتر، راضی بودن و قانع بودنِ به داشته‌هایمان کمتر و محدودتر! همان داشته‌هایی که اگر چشم بیندازیم به اطراف، حسرت و آرزو و خواسته‌های دیگران است که ندارند و ما داریم... حالا ماجرای این عکس‌هایی که از کتابفروشی حسابی میبد گرفتم همین است. خوش‌سلیقگی کرده رفیق دوست‌داشتنی من و دو تا درخت آرزو کاشته وسط کافه‌کتابش تا ملت آرزوهای‌شان را به آن آویزان کنند. توی این ورقه‌های کوچولوی آویزان هم چه چیزهایی که آدم نمی‌بیند و نمی‌خواند واقعاً. بعضی را که می‌خوانی می‌خندی، بعضی را به حیرت می‌بینی و بعضی را با تأملی قابل تحسین سِیر می‌کنی، برای بعضی هم سر تکان می‌دهی و از ته دل آمین می‌گویی... چند تا را برای نمونه گذاشته‌ام، شاید همان داشته‌های شما باشند که کسی دنبالش می‌گردد، شاید باعث شکرگزاری بیشترمان شود؛ شاید بیشتر بفهمیم که آرزوهای برآورده شده‌ی دیگران توی زندگی ما، باید قدر دانسته شود و غافل نباشیم... پی‌نوشت: این آخر متنی کمی پدرانه‌طور نصیحت کردم که بماند یادگار :) اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
آپاستروف، کانالی که شما رو به ضیافت کلمات دعوت می‌کنه👇
هدایت شده از آپاستروف
امّا چه توصیه‌ای برای نویسندگان جوان دارم؟ توصیه‌ام به آن‌ها این است که روزی دو قوری قهوه بیشتر نخورند! 📚 | چگونه می‌نویسم @Apostrophe
Hossein Sibsorkhi ~ Music-Fa.ComHossein Sibsorkhi - Agha Salam Studio (320).mp3
زمان: حجم: 6.8M
سر ظهری رفیقی تماس گرفت و دعوت کرد به یک میهمانیِ نیمه‌خصوصیِ خاص! شهید گمنام آورده بودند و چند ساعتی بیشتر قرار نبود توی میبد بماند... جاتان خالی؛ همین چند دقیقه پیش کنار تابوت شهید گمنام هفده‌ساله‌ای بودم که توی کربلای پنج و شلمچه شهید شده بود. الان که آمدم خانه یادم آمد شب جمعه‌ست. و دلم ناجور هوای کربلا کرد. و آدم گاهی می‌خواهد از خودش بزند بیرون و برود جایی که دلش هوایش را کرده... پی‌نوشت؛ مداحیِ دلتنگی بشنوید اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
«من زنده‌ام» را سال ۹۳ خوانده بودم. دیشب اتفاقی توی قفسه‌ی کتاب‌هام به چشمم آمد و برداشتم تورقی بکنم... آن قدر کتاب خاص است که بعد از ده سال دارم دوباره می‌خوانم‌ش. اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در خاطرات آدم‌های زمان جنگ خوانده‌ام که زن‌ها و دخترهای ایرانی، شب‌ها با حجاب و پوشش کامل می‌خوابیدند! جالب اینکه این تعداد از زنان و دختران کم هم نبوده‌اند و این ماجرا موردی هم نبوده و گستردگی زیادی هم داشته... و سخت‌تر از این نوع زیستن اما منتظر بودن برای مرگ بوده! اینکه موشک‌های بعثی‌ها روی سر خانه‌ی آنها فرود بیاید و خانه بر سرشان آوار شود و اگر لحظه‌ی نجاتی از آوار اتفاق افتاد، حجاب داشته باشند... مثل این فیلمی که از نجات یک زن از زیر آوار در فلسطین می‌بینید... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
مادرها دارند قایم‌کی ازمان می‌خواهند دخترها را بیشتر نصیحت کنیم و پدرها التماس دعا می‌گویند... امروز خیلی آرام و قرار دارم! نمی‌دانم، شده برعکس همیشه که دلم مثل ماشین رخت‌شوری توی هم می‌رفت و هم می‌ریخت. روز خوبی‌ست ان‌شاءالله و سفر خوب‌تری در پیش ان‌شاءالله... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#یک مادرها دارند قایم‌کی ازمان می‌خواهند دخترها را بیشتر نصیحت کنیم و پدرها التماس دعا می‌گویند...
اولین سفر راهیان نورم سمت غرب و شمال غرب بود، از حاج عمران تا آن پایین‌ترها توی غرب که یادم نیست به کجا ختم شد... علی‌الحساب آن دفعه با یک بنز قدیمی رفتیم راهیان، آن هم اتوبوسی که توی جنگ رزمنده‌های میبدی را می‌برده جبهه! حالا کار به آن خرابی‌های توی جاده مخصوصا توی سردشت ندارم، ولی مسافرت معنوی بود با اتوبوسی معنوی که چقدر از مسافرانش را جا گذاشته بود توی خاک مقدس جنوب غرب... الان به لطف شهدا باز راهی‌م، راهی جنوب غرب، سرزمین مقدس شهدا و این بار مثل یکی دو سال قبل با دانش‌آموزان... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#دو اولین سفر راهیان نورم سمت غرب و شمال غرب بود، از حاج عمران تا آن پایین‌ترها توی غرب که یادم نیس
دست گرفتن اسلحه‌ی واقعی از آن دستمایه‌های خوبی‌ست که می‌شود در مورد بعضی از مسائل امنیتی یا نظامی با بچه‌ها صحبت کرد. من در سفرهای راهیان نور با اجازه و نظارت دوستان خشاب را از سلاح جدا می‌کنم و همراه با تفنگی که دست به دست می‌شود، طول ماشین را می‌روم و برمی‌گردم. اکثراً هم با لمس و دست گرفتن سلاح هیجان‌زده می‌شوند. دور دوم همین کار را با فشنگ جنگی و مشقی انجام می‌دهم و می‌روم سراغ توضیحاتی مقدماتی در مورد سلاح و فشنگ و بعضی از اتفاقات نظامی که افتاده... و همه این‌ها می‌شود مقدمه‌ی پرداختن به «جنگ شناختی» و گلوله‌هایی که در این جنگ دیده نمی‌شوند و از خودشان زخم و خون‌ریزی جا نمی‌گذارند! بلکه گلوله‌ها در این جنگ «اطلاعات» است و میدان جنگ، مغز آدم‌هاست... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
شاید جنوب غرب باشیم، وقتی وعده صادق سه محقق می‌شود...! به اذن الله
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#سه دست گرفتن اسلحه‌ی واقعی از آن دستمایه‌های خوبی‌ست که می‌شود در مورد بعضی از مسائل امنیتی یا نظا
باز هم اینجا، مسجدِ اردوگاه شهید عاصی‌زاده‌ی استان یزد توی اهواز... اینجا آن قدر شلوغ است که آدم چشم‌ش جلویش را نمی‌بیند! از سال ۶۲ که اینجا را ساخته‌اند، دو هزار و سیصد نفر از رزمنده‌هایی که آمده‌اند، نماز خوانده‌اند و اعزام شده‌اند خط مقدم، شهید برگشته‌اند... اینجا شلوغِ شلوغ است، پر از شهدایی که آمده‌اند میزبانیِ مهمان‌های تازه... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT