18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💟 دکتر پیم ون لومل - متخصص قلب و عروق از دانشگاه اوترخت هلند و از محققان برجسته #تجربیات_نزدیک_به_مرگ (#NDE) - در مصاحبه سال 2014 که اینجا👆 زیرنویس کردهام، همانند دکتر جفری لانگ (پژوهشگر NDE در آمریکای شمالی) میگوید عمده این تجربیات در حالت ایست کامل قلبی و فعالیت صفر مغزی رخ داده است.
💟 توصیفات کسانی که تجربیات نزدیک به مرگ را گزارش کردهاند، صرفاً شامل عوالم دیگر و مشاهده نور و تونل و عمر گذشته و ... نیست، بلکه همچنین دربردارنده توصیفاتی از رویدادهای روی زمین در دورانی است که آنها در کما بودهاند؛ مانند اتفاقات اتاق عمل، رفتار و گفتار پرستاران و پزشکان، و ... .
💟 فیزیکالیستها معمولاً NDE را توهم ناشی از هایپوکسی مغز یا آسیبهای متابولیستی میدانند؛ چرا که تبیین فیزیکالیستی تجربه آگاهانه در شرایطی که فعالیت مغزی و دستگاههای ادراک حسّی از کار افتادهاند، بسیار دشوار مینماید و نظریات اصلی فیزیکالیستی مانند #اینهمانی ذهن و مغز یا #کارکردگرایی یا #بازنمودگرایی، بدون شبکه فعالیتهای نورونی یا ورود دادههای حسّی به سیستم، امکان تبیینی ندارند.
💟 در مقابل، آن دسته از تجربیات نزدیک به مرگ که درباره اتفاقات روی زمین بوده و با معیارهای سختگیرانه علمی راستیآزمایی شدهاند، معمولاً بعنوان پاسخی به توهمیدانستن این تجربیات ارائه شده که در قالب تحقیقاتی مانند کارهای جفری لانگ و پیم لومل و جین هولد و ... در منابع معتبر به چاپ رسیدهاند.
پ.ن: تعداد بیماران تحقیق ایشان، 3044 مورد بوده که اشتباها 44 مورد زیرنویس شده.
@PhilMind
با توجه به اینکه همه محتواهای کانال فلسفه ذهن کاملا تولیدی و اختصاصی هستند، بسیار ممنون میشویم جهت حفظ مالکیت فکری و حمایت از کار تولیدی، نقل مطالب همراه با ذکر منبع باشد.
همچنین لطف میفرمایید اگر کانال را به گروهها و افرادی که احتمالا علاقمند به این قبیل مباحث هستند، معرفی بفرمایید.
با تشکر فراوان 🌹
🔴 بخشی از مقاله دکتر همازاده در مجله Asian Philosophy (انتشارات راتلج) با عنوان: «چالش فیزیکالیستی مشترک بین نوظهورگرایی و علمالنفس ملاصدرا»:
🟢 دیدگاه #حدوث_جسمانی نفس، قرابتهایی با نوظهورگرایی قوی (Strong Emergentism) دارد که ذهن را فراتر از سطح فیزیک و حاصل درجه خاصّی از پیچیدگی در سطح فیزیک میداند که از آن ظهور مییابد.
🟡 تفاوت مهم اما در این است که نوظهورگرایان قائل به جهش و ظهور «ویژگیهای غیرفیزیکی» از جوهر صرفاً فیزیکی هستند.
در صورتی که #ملاصدرا نفس و حالات آن را به مثابه ویژگیهای بدن لحاظ نمیکند؛ بلکه نفس با بدن، یک جوهر طبیعی واحد را فراهم میآورد که از مرتبه مادی تا فرامادی امتداد دارد.
🟢 #مونیسم صدرایی اما همانند #نوظهورگرایی در برابر اشکال چگونگی ارتباط سطح فرامادّي انسان با سطح مادّی او قرار دارد و همچنین مسئله #علیّت_ذهنی.
🟡 ... مقاله در انتها به این جمعبندی میرسد که برخی چالشهای اساسی فیزیکالیستی در برابر نوظهورگرایی قوی، قابل بازسازی در برابر #حکمت_متعالیه نیز هست و دیدگاه صدرا برای مواجهه و ورود به بحث با #فیزیکالیسم، نیازمند تکملهها و تبیینهای روزآمد تجربی است.
مهمترین مباحث فلسفی درباره ذهن/نفس و علوم شناختی را اینجا ببینید:
@PhilMind
گفتگو با سایت انصاف نیوز در پرونده «زندگی پس از زندگی» درباره امکان و نحوه استفاده از تجربیات نزدیک به مرگ در مباحث فلسفی مربوط به ماهیت ذهن، و ملاحظات ترویج الهیاتی این تجربیات:
http://www.ensafnews.com/297180/
22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌀 ما ادراک ثابتی از #هویت_شخصی خود در طول عمرمان داریم، حال آنکه بدنمان با گذر زمان دچار تغییرات کلی شده و پس از چندسال تمام سلولهایش تجدید میشوند. پس هویت شخصی باید چیزی غیر از بدن باشد.
این خلاصه استدلالی دوئالیستی و مشهور علیه #فیزیکالیسم است.
🌀 فیزیکالیستها در پاسخ بر ارگانیک بودن بدن تأکید دارند که به کل وجود آن از تولد تا مرگ، وحدت و استمرار میبخشد.
به بیان ایشان، #اینهمانی نفس با بدن بمعنای اینهمانی نفس با تکّه زمانی خاصی از بدن نیست؛ بلکه بمعنای اینهمانی با ارگانیسم بسطیافته در طول زمان است و وحدت آن نیز با اتصال فیزیولوژیک حفظ میشود. (See: Kim, 2010, Philosophy of Mind, 3rd edition, p.26)
🌀 این ویدیو👆 یک آزمون فکری و یک دیدگاه فیزیکالیستی در تبیین هویت شخصی ارائه میکند که شبیه استدلال فوق است.
🌀 البته دیدگاه #ملاصدرا درباره #حرکت_جوهری نفس نیز بنحوی با اشکال هویت شخصی مواجه بوده و پاسخی مشابه (اتصال وجودی برمبنای اصالت وجود) ارائه میدهد.
#دوئالیسم کلاسیک دوجوهری (سینوی - دکارتی) اما بدلیل تبیین نفس بعنوان جوهر مستقل ثابت، اشکال هویت شخصی را علیه #مادیانگاری مطرح میکرد.
مهمترین مباحث فلسفی درباره ذهن/نفس و علوم شناختی را اینجا ببینید:
@PhilMind
#بازنمودگرایی ۶
🔮 برخی مانند دیوید روزنتال و پیتر کراثِرز، بازنمودگرایی مرتبه بالاتر (Higher Order Representationalism: HOR) را مطرح كردهاند كه مطابق آن، #آگاهی_پديداري از طریق حالات مرتبه بالاتر (تفکّر مرتبه بالاتر Higher Order Thought: HOT ، یا تجربه مرتبه بالاتر Higher Order Experience: HOE ، یا...) توضيح داده ميشود.
ایده کلّی بازنمودگرایی مرتبه بالاتر این است: چیزی که یک حالت ذهنی را آگاهانه میسازد، این است که آن حالت ذهني، موضوع یک بازنمایی درجه بالاتر قرار دارد.
📌 در ادبیات بحث، اشکالات متعدّدی علیه نظریات بازنمودگرایانه مرتبه بالاتر مطرح شده؛ از جمله انتقادات به نظریه تفکّر مرتبه بالاتر (HOT) این است که احتمالِ داشتن مهارت ادراکی لازم برای تفکّر مرتبه بالاتر در بسیاری از حیوانات وجود ندارد و در نتیجه باید حالت ذهنی آگاهانه را در مورد حیوانات و اطفال انسانی، انکار کنیم. جالب این که کراثرز (1998) - یکی از برجستهترین تئوریسینهای HOT - نتیجه حاصل از انتقاد مذکور را پذیرفته که حیوانات و اطفال انسانی، فاقد حالات ذهنی آگاهانه هستند (Gennaro, 2004, Higher-Order Theories of Consciousness, p.6.)
📌 یک اشکال مطرح دیگر این است که چرا توانایی اندیشیدن درباره حالات ذهنی، باید شرط لازم برای آگاهبودن باشد؟ چرا باید توانایی احساس درد، نیازمند توانایی تفکّر درباره درد باشد؟ (Seager, 2004, "A cold look at HOT theory", p.255.) بنظر میرسد مشکل اساسی اینجاست که نظریه HOT، «آگاهی پدیداری» را با «اطلاع» یکی میگیرد؛ در حالیکه در دسترسبودن حالات ذهنی، #مسئله_دشوار آگاهی نیست؛ بلکه بحث بر سر #تجربه_پدیداری است.
📌 اشکال دیگری که در برابر نظریات HOT مطرح گردیده، برخاسته از توصیفناپذیری تجربه پدیداری است. حال آنکه تفکّر مرتبه بالا درباره یک محتوای بازنمودی، قابل توصیف مفهومی است و نمیتواند معادل تجربه پدیداری فرض شود. به قول ویلیام لایکن: «چه چیزی شبیه تجربه پدیداریِ دیدن نارنجیِ پرتقالی است؟ ما چنین چیزی را نمیتوانیم در قالب کلمات، توصیف کنیم. تئوری HOT، هیچ تبیینی از توصیفناپذیریِ این تجربه ندارد.» (Lycan, 2004, "The superiority of HOP to HOT", pp.108-109.)
📍 در برابر نظریه تجربه مرتبه بالاتر (HOE) نیز از جمله اشکالات این است که نظریه مذکور توضیح نمیدهد چه تضمینی برای بازنمایی صحیح از حالت ذهنی مرتبه اوّل وجود دارد؟
📍 اما اشکال اساسی علیه نظریه مرتبه بالای تجربه، این است که حالت ذهنی پدیداری را با بازنمایی پدیداری تبیین میکند؛ در حالیکه تبیین چیزی نباید مستلزم استفاده از همان چیز باشد. در واقع، کاری که طرفداران این تئوری انجام میدهند، شیفتدادن مجهول به یک پلّه بالاتر است و این با تعریف و معلومساختن آن کاملاً فرق دارد. به تعبیر کریِگل، اگر آگاهی من از تجربهام از آسمان، در یک بازنمایی جداگانه زمینهسازی شده باشد، خود آن آگاهی دوّم، باید یا آگاهانه باشد و یا ناآگاهانه. ولی یک بازنمایی ناآگاهانه نمیتواند چنین کاری را انجام دهد، و بازنمایی آگاهانه هم به تسلسل قهقرایی منجر میشود. [چون برای آگاهانه بودن آن، مجدّداً نیازمند یک بازنمایی مستقل دیگر هستیم و ...] (Kriegel, 2005, “Naturalizing Subjective Character”, p.28.)
🧲 به هرحال مقبولیت و استحکام نظریات مرتبه بالاتر در برابر اشکالات مذکور، آنقدر نبود که کوچ و اقبال فیلسوفان به سمت این نظریات را برانگیزد و همچنان بخش اعظم فیلسوفان حامی بازنمودگرایی (به معناي عام كلمه)، سعی در ترمیم و تقویت بازنمودگرایی مرتبه اوّل دارند که #خصیصه_پدیداری تجربه را متعلّق و حاصل همان سطحی میداند که بازنمایی ویژگی بیرونی اتّفاق میافتد.
@PhilMind
📚 #معرفی_کتاب
📒 «آکوئیناس و فلسفه ذهن» نوشته آنتونی کنی با ترجمه دکتر علی سنایی (عضو هیئت علمی دانشگاه سمنان) در سال ۱۳۹۴ به بازار نشر عرضه شده است.
📙 کنی، فیلسوف تحلیلی معاصر و استاد بازنشسته دانشگاه آکسفورد، در حوزه فلسفه ذهن و فلسفه مدرسی (اسکولاستیک) تخصص دارد و بطور خاص بر روی اندیشههای #توماس_آکوئیناس کار کرده است.
📘 او در این کتاب سعی میکند با مراجعه به آثار #آکوئیناس - و بویژه "جامع علم کلام" - مهمترین مسائل #علمالنفس تومائی را با ادبیاتی روان برای مخاطب شرح دهد.
📗 آنتونی کنی با توجه به تسلطی که بر مباحث فلسفه ذهن معاصر دارد، گاه در تبیین #علم_النفس آکوئیناس به مباحث معاصر نقب میزند و دیالوگی بین این دو برقرار میسازد.
📕 کتاب در ۲۴۰ صفحه و ۱۲ فصل و توسط نشر علم به چاپ رسیده که عناوین فصول، به شرح زیر است:
فصل اول: چرا آکوئیناس بخوانیم
فصل دوم: ذهن و متافیزیک
فصل سوم: ادراک حسی و خیال
فصل چهارم: ماهیت عقل
فصل پنجم: میل و اراده
فصل ششم: آزادی و اراده
فصل هفتم: حس، خیال، عقل
فصل هشتم: کلیات اندیشه
فصل نهم: معرفت و جزئیات
فصل دهم: خودآگاهی
فصل یازدهم: ماهیت نفس
فصل دوازدهم: ذهن و بدن
مهمترین مباحث فلسفی درباره ذهن/نفس و علوم شناختی را اینجا ببینید:
@PhilMind
♓ استدلال مشهور به استحاله #انطباع_کبیر_در_صغیر براساس تلقّی خاصی از دیدگاه مادیگرایانه در باب نفس، طراحی شده است. این استدلال بطور ساده و خلاصه میگوید: ما در ادراکات بصری رایج، تصاویری را مشاهده میکنیم که بارها از بدنمان بزرگتر هستند؛ مانند #ادراک_حسی کوه و دریا و ... . این تصاویر ذهنی غیر از وجود خارجی کوه و دریاست و در درون ما وجود دارند و ادراک میشوند.
حال اگر نفس همان بدن یا مغز باشد، کوه و دریا با آن عظمت باید در جایی به مراتب کوچکتر (مغز یا بدن) وجود داشته باشند که همان انطباع کبیر در صغیر است و محال میباشد.
♒ همانگونه که مشاهده میشود، استدلال فوق بر این تلقّی از دیدگاه مادّیانگارانه استوار است که صور #ادراک_بصری را منطبع و مرتسم در #مغز یا بدن میداند و در نتیجه، انطباق مکانی را لازم میشمرد.
ولی لااقل در دوران معاصر، «هیچکدام» از تئوریهای فیزیکالیستی چنین دیدگاهی ندارند.
♎ نزدیکترین نظریه فیزیکالیستی به تلقی مذکور، #اینهمانی ذهن و مغز است که میگوید هر حالت ذهنی با یک حالت نورونی، اینهمان است؛ مثلا حالت ادراک حسی کوه، اینهمان است با حالت شلیک نورونی c.
مطابق این نظریه، خود تصویر کوه در مغز ترسیم نشده یا انطباع نمییابد؛ بلکه یک شلیک نورونی خاص در لوب پسسری مغز، حالت ادراک بصری کوه را ایجاد میکند که یک #حالت_پدیداری و حس درونی است؛ نه این که تصویر آن کوه در جایی از مغز یا بدن نشسته باشد.
♐ سایر تئوریهای فیزیکالیستی موجود که اساسا از این هم فراتر میروند و مثلا آن شلیک نورونی خاص را موجب بازنمایی ویژگی بیرونی کوه (در نظریه #بازنمودگرایی برونگرا) میدانند و ... .
♉ استدلال استحاله انطباع کبیر در صغیر به ادراک حسی و نه مفهومی از مناظر وسیع ارجاع میدهد که مستلزم حس درک بزرگی آنها به نحوی پدیداری است؛ نه اینکه بزرگی کوه و دریا از طریق مقایسه ابعاد و توصیفات و ... بصورتی مفهومی فهمیده شود.
♈ اما تئوریهای فیزیکالیستی هم بدین نکته التفاتی دارند و دقیقا همین ادراک حسی پدیداری را با یک مجموعه خاص از شلیکهای نورونی اینهمان میدانند یا اعتقاد دارند از طریق این شلیکهای نورونی خاص، ایجاد و بازنمایی میشود.
♋ از دیدگاه #فیزیکالیسم و #علوم_شناختی، یک حس درونی پدیداری از ادراک بصری، الزاما بمعنای وجود آن تصویر با همه ابعادش در درون ما نیست و اساسا مکانیسم ایجاد احساسات درونی میتواند بسیار پیچیدهتر از اینها باشد.
ضمن اینکه با کشف حقایقی مانند میدانها و انرژیها و ... در فیزیک، دیگر تلقی نوع خاص مکانمندی مادی که مستلزم انطباق یا تماس مکانی باشد، تنها گزینه مکانمندی نیست.
♏️ بنظر میرسد بخش مهمی از براهین #تجرد_نفس، بر مبنای تلقی خاصی از #ماتریالیسم - که احتمالا در دوران بوعلی وجود داشته - صورتبندی شده و امروزه با توجه به دستاوردهای #علوم_اعصاب شناختی و تغییرات اساسی دیدگاههای فیزیکالیستی و تنوع و پیچیدگی آنها، نیاز به تغییر و تحول جدی دارند.
مهمترین مباحث فلسفی درباره ذهن/نفس و علوم شناختی را اینجا ببینید:
@PhilMind
🟥 قبل از #سهروردی، فیلسوفان مشّاء، صور خیالی را بصورت عرَض منطبع و جایگرفته در مغز توضیح میدادند. محلّ #قوه_خیال نیز در نظر ایشان، بخشی از مغز بود و فقط قوّه عقل، تجرّد داشت.
🟧 سهروردی اما مادّیبودن صور خیالی را بیمعنا خوانده و طرح عالَم مثال/خیال را پیشنهاد کرد که پایینتر از عالَم مُثل، جای دارد و فوق عالَم مادّی است. از نظر او، #عالم_مثال نه مادّی محض است و نه مجرّد محض؛ بلکه اوصافی از هر دو طرف را داراست.
🟨 چنین سطح مستقلی از عالم در مکاتب فلسفی پیش از سهروردی سابقه نداشت و اولینبار توسط وی از #عرفان به متن #فلسفه آورده و برایش استدلال شد.
مثال/خیال منفصل از یک طرف، منشاء و مبداء صور حسّی در عالَم طبیعت معرفی شده و حقیقت و اصل هر آنچه در عالَم مادّه است، در عالَم مثال تحقّق دارد و از طرف دیگر، صور مثالی، مظهر و محلّ تجلّی صور عقلی است و هر آنچه در عالَم عقول و مجردات است، مرتبهی ضعیف و رقیقهی آن در عالَم مثال تحقّق دارد. (کربن، هانری، ارض ملکوت، ترجمه سیّدضیاءالدّین دهشیری، 1374، ص19)
🟩 به بیان قطبالدّین شیرازی: «این عالَم از آن حیث که مادّی نیست، قویتر از مادّه و از آن حیث که دارای مقدار و صورت کمّی (بُعد و جسمانیت) است، ضعیفتر از عقول (مجردات) خواهد بود.» (شرح حکمه الاشراق، 1383، ص470)
🟦 سهروردی بعد از تثبیت عالَم مثال، برخی از تجربیات ذهنی مانند خیال و خواب (رؤیای صادقه) و برزخ پس از مرگ و مکاشفات اهل شهود و اطّلاع بر مغیبات (ذهنخوانی و آیندهبینی و ...) را در قالب ادراک حقایق و تمثلات صوری مرتبط با عالَم مثال، تبیین کرده است.
🟪 از دیدگاه او، ما علاوه بر بدن مادی، یک #بدن_مثالی هم داریم و افزون بر حواسّ ظاهری، از چشم مثالی و گوش مثالی و مانند آن نیز برخورداریم؛ صور مثالی مجرّد را با چشم مادّی نمیتوان دید، صداهای مثالی را با گوش ظاهری نمیتوان شنید، رایحههای مثالی را با حسّ بویایی مادّی درنمیتوان یافت و صور مثالی ملموس را هم با بدن مادّی لمس نمیتوان کرد.
🟫 همچنین بنظر وی اگر شرایطی بر #ادراک_حسی ظاهری حاکم است، لزوماً همان شرایط در ادراک حواس مثالی حاکم نیست. مثلاً در ادراک بصری مادّی اگر مقابل هم قرار گرفتن چشم و شیء مادّی شرط است، در ادراک بصری مثالی اینچنین نیست. در شنیدن مادّی اگر مثلا تموّج هوا شرط است، در شنیدن از عالَم مثال، اینگونه نیست. (ن.ک: سهروردی، مجموعه مصنّفات، ج2 (حکمۀ الاشراق)، صص135-134)
@PhilMind