eitaa logo
شعر انقلاب
3.4هزار دنبال‌کننده
753 عکس
240 ویدیو
4 فایل
انقلاب اسلامی ایران در آینۀ شعر ارسال پیام: @Shaere_Enghelab
مشاهده در ایتا
دانلود
بهار تازه در راه است... قلم بردار و از لبنان زخمت داستان بنویس قلم بردار ای سوگ زمین از آسمان بنویس قلم بردار و راز «خار و میخک» را روایت کن از آن عطری که روشن می‌کند ما را، از آن بنویس قلم امشب عصای دست موسی را روایت کن قلم بردار و از پایان کار ساحران بنویس بیا و نامه‌ای سمت عرب بفرست با خونت بیا و نامه‌ای بر آن شیوخ بی‌دهان بنویس بیا ای صبح، ای خون سحر، بیدار کن ما را شبی بر کاشی گلدسته‌ها ذکر اذان بنویس بیا بنویس از قدقامت زخم سپیداران بهار تازه در راه است از مرگ خزان بنویس مگر که خون یحیی بشکند جادوی شب‌ها را تو ای یحیی طلوعی تازه بر این آسمان بنویس شهادت، شیشۀ عطری نشانت می‌دهد سنوار بیا لطفاً از آن روشن‌ترین عطر جهان بنویس ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
یحیی‌ها نمی‌میرند هرگز نور بودی، چشم در چشمان ظلمت ایستادی کوه بودی، گاهِ طوفان، با صلابت ایستادی بر دلت داغ هزاران کوه دیگر بود اما مثل یک آتشفشان پرحرارت ایستادی مرد میدان! زخم‌هایت می‌دهد این را گواهی بی‌نهایت تیر آمد، بی‌نهایت ایستادی رفتی آن‌سوی زمان، آینده را بیدار کردی با تنی مجروح وقتی چند ساعت ایستادی آه ای زیتون خان‌یونس! بخوان سرسبزی‌ات را سبز ماندی، سبز رفتی، سبزقامت ایستادی شاخه‌هایت در میان خارها پیچید و گل داد کوری چشم اسارت، باطراوت ایستادی نام تو یحیاست، یحیی‌ها نمی‌میرند هرگز مرگ تسلیم تو شد، تا روی پایت ایستادی از تو ای اسطورۀ با ما معاصر! می‌نویسم می‌نویسم در فراسوی شهامت ایستادی ای حماسی‌تر از اوج داستان‌های حماسی ای که تا پایان سرخ این روایت ایستادی کیستی ای در حصار مرگ، نامیرا و زنده؟ کیستی ای آن‌که هنگام شهادت ایستادی؟ ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
کربلا تکرار خواهد شد شکوه نصر سرخط همه اخبار خواهد شد همان روزی که دنیا لاجرم بیدار خواهد شد تمام فتنه‌ها و نقشه‌های سست اهریمن سرآخر بر سر ابلیسشان آوار خواهد شد اگرچه راه سخت و صخره‌ها در پیش، می‌آیی به عزم جزم ما دشوارها، هموار خواهد شد حماسه‌آفرین طوفان‌الاقصی شد جهان فهمید که تاریکی پس از این روزگارش تار خواهد شد دگر این روزها تا آسمان راه درازی نیست میان معرکه شوق شهادت یار خواهد شد بگو با آل صهیون؛ کو؟ کجا؟ یحیی به خاک افتاد همین فردا ببین غزه پر از «سنوار» خواهد شد نمی‌میریم ما، ما را شهادت زنده می‌دارد بگو تاریخ را، هان! کربلا تکرار خواهد شد ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
شهید معرکه لحظه‌های آخرت تلفیق شعر و جنگ بود ای شهید معرکه! مردن برایت ننگ بود باید از آن لحظه‌ها افسانه‌ای می‌ساختی با تمام زخم‌هایت، گرچه فرصت تنگ بود گرچه آن‌ها خواستند این‌گونه تحقیرت کنند چشم‌هایت باطل‌السحری بر این نیرنگ بود در پلان آخرت… نه! ابتدای قصه‌ات تیتراژ چشم تو زیباترین آهنگ بود چوبِ در دست تو را چوب خدا دیدیم ما بی‌صدا بر شیشۀ شب خورد؛ گویا سنگ بود ما رمیتَ اذ رمیتَ، چوب مأمور خداست صبغةاللهی که هرچه غیر از آن بی‌رنگ بود چفیه و تصویر قدس و عطر و تسبیح و خشاب در کنار تو نمایشگاه یک فرهنگ بود ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
مرد میدان نمای یک، همۀ عاشقان شبیه هم‌اند؟ تو با تمامی‌شان فرق می‌کنی یحیی تو با شهامت طوفان، تو با صلابت نیل یزید و حرمله را غرق می‌کنی یحیی نمای دو، دل و حبس ابد! عقاب و قفس؟! نماز شام تو ترسیم صبح فردا بود قلم به دست گرفتی، نوشتی از غزه صلای صبح در آیینۀ تو پیدا بود نمای باز، خرابه، سکوت، خان یونس نمای بسته، تو بر روی مبل پا برجا شکوهمند، چنان خار چشم شیطان، سخت غرور زندۀ آزادگان شدی یحیی صدای سوختۀ کودکان، محاصره، جنگ عقاب غزه! از این راه برنمی‌گردی «به رغم مدعیانی که منع عشق کنند» تو در میانۀ میدان نبرد می‌کردی نمای آخر این شعر انتفاضۀ توست جدال یک‌تنه با گرگ‌های وحشی مست جدال یک‌تنه با تیر و موشک و پهباد حماس در کف میدان، حماسه با یک دست جواب دشمن و بدخواه را به خون دادی کنار پیکر پاکت دعا و قرآن بود نمای آخر پهبادهای دشمن تو شهادتی‌ست که سنوار مرد میدان بود ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
سواری دیگر... پاکباز عشق را شور و شراری دیگر است نوح این دریا، نگاهش بر کناری دیگر است گرد میدان را بشوی از بارۀ خونین رکاب کاین سوار عرصه را با خصم کاری دیگر است سر، به سودای دگر می‌خواند آواز «رحیل» کاین دل مشتاق را با سر، قراری دیگر است.. بال اگر در خون نشیند، همت پرواز هست تک‌سواران خطر را، راهواری دیگر است کربلا دیدیم و، در میدان تولد یافتیم هم شهادتگاه ما، معراج داری دیگر است گر به خون غلتید سرداری، در این میدان، چه باک!؟ مرکب این سربه‌داران را، سواری دیگر است ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
ایستاده در غبار مثل روزهای خسته از عبور خانه بر سرم خراب می‌شود مبل خاک‌خورده گوشۀ اتاق سجده‌گاه آفتاب می‌شود بال‌های پنجره شکسته است ابرهای تیره جیغ می‌کشند تیرها شبیه پنجه‌های گرگ روی دست خانه تیغ می‌کشند یک نفر ولی میان گرد و خاک مثل کوه ایستاده در غبار مثل یک حماسه زنده می‌شود مثل شاخه‌های سرو سبزه‌زار خانه‌ام دوباره سبز می‌شود پرده‌های شب کنار می‌روند کودکان به فکر خانه‌سازی‌اند در حیاط انتظار می‌دوند خوش به حال من که ردّ پای گُل روی فرش خانه‌ام نشسته است سیم هم شبیه پیچک بهار دور دست زخمی تو بسته است خوش به حال چوب عاقبت به‌خیر تا ابد حماسه‌ساز می‌شود خوش به حال خانه‌ای که درب آن رو به یک شهید، باز می‌شود ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
اعجاز چیست در دست راستت یحیی؟ تکه‌چوبی... درست مثل عصا تکه‌چوبی که تکیه‌اش دادی لِکَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ... مثلا می‌شود که با آن چوب باز اعجاز کرد چون موسی آن عصا را بزن به فرق زمین رو به دنیای تازه ره بگشا با تو از مرگ، قصه می‌گویند؟ با تو! ای قهرمان نامیرا؟ مرگ را زندگی کن و آن‌گاه واژگون کن بساط دنیا را با همان تکه‌چوب خواهی راند غاصبان را ز مسجدالاقصی چشم در چشم خصم، معجزه کن چیست در دست راستت یحیی؟ ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
در سنگر خون، حماسه‌خوانی سنوار سرمشق تمام عاشقانی، سنوار دنیای مقاومت تو را می‌فهمد اسطورۀ تاریخ جهانی، سنوار ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
آیۀ اقتدار بر قلۀ اقتدار، با عزم شکار خورشید بمان و نیزۀ نور ببار! از خلوت ماه، خواب خوش را بپران طوفان شو و مرگ را به ساحل بسپار مانند عقاب باش و بر صید بتاز هرگز مهراس از شغال و کفتار بر خصم پلنگانه بکش نعرۀ خشم چنگال بزن به سایه‌های بی‌عار باید جبل راسخ ایمان باشی در معرض خصم، کوه، محکم، سُتوار! ای کوه پر از گدازه، آتش بفشان بر دامنه‌ها و دره‌ها مرگ ببار هنگام «اشداء علی الکفار» است این آیۀ اقتدار را کن تکرار هان «موسی صدر» شد «حسن نصرالله» ققنوس‌تبار باش ققنوس‌تبار مرحب مرحب، خصم به میدان آمد حالا رجز علی است «اَینَ عمار» از کشتۀ دشمنان خود پشته بساز ایمان تو سنگر است و جان، میدان‌دار لبنان عزیز! غزۀ عزت باش یحیی‌السّنوار باش، یحیی‌السّنوار... ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
این است فتح خون! می‌خواست طرحی نو دراندازد برخاست طوفانی که تنها بود آن قهرمان‌مرد اساطیری هم‌عصر ما، اما نه چون ما بود کوهی ولی در قالب انسان یا آدمی در قامت طوفان روح هزاران نوح در جانش دل را به دریا زد که موسی بود روز و شبش در جبهۀ حق بود او سرنوشتش جنگ مطلق بود پیروزی خون بود بر شمشیر تفسیری از اِنّا فَتَحنا بود.. از هفت‌دولت جان او آزاد بر گوش سنگین زمان فریاد تنها صدای زندۀ انسان در تنگنای گور دنیا بود گفتند صلح، او گفت این جنگ است گفتند پیمان، گفت این ننگ است پاسخ، کلوخ‌انداز را سنگ است او سنگ، سنگی بی‌مدارا بود آن قهرمان فرزند اردوگاه با چوبدست معجزه ناگاه راهی شد آری مثل نصرالله آنجا که میدان تماشا بود می‌جوشد از خونش جهان اکنون می‌پیچد از طوفان به‌هم صهیون هان بنگرید این است فتح خون! این خون یحیی، خون یحیی بود دیوار هی دیوار هی دیوار آوار هی آوار هی آوار سنوار هی سنوار هی سنوار سنوار آری باز برجا بود ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
یحیی شدن اسطوره شد، به هیأت افسانه پر کشید یحیی شجاع بود و شجاعانه پر کشید یحیی که تا دقیقۀ آخر پرنده، ماند یحیی که در محاصرۀ مرگ، زنده ماند آنان که زنده‌زنده در آتش فدا شدند افسانۀ تولد ققنوس‌ها شدند ظلمت چگونه راه ببندد سپیده را امواجِ سهمگینِ به ساحل رسیده را در پشت خط بمان! کف میدان چه‌ می‌کنی؟ فرمانده! در میان شهیدان چه‌ می‌کنی؟ از آن عصا که پرت شد و شد گدازه‌ای برپا شده‌ست هفتم اکتبر تازه‌ای پیغام انقلاب فرستادن است این درس مقاومت به جهان دادن است این چشم جهان چه خیره نظر کرد کوه را تا دید آن مبارزۀ پرشکوه را موسی! بیا که لشکر فرعونیان همه از هیبت عصای تو دارند واهمه فرجام ترس، خانه به تاراج دادن است تسلیم و سازش عاقبتش باج دادن است دنیا دو روز بود و چه‌زیبا شمرده بود آن جمله از علی که به خاطر سپرده بود از مرگ تاجرانه نترس و رشید باش! تا آخرین گلوله بجنگ و شهید باش! بی‌صلح و بی‌مذاکره پیروز می‌شویم یا کربلای هرشب و هرروز می‌شویم بر زندگان خاک، حقیقت عیان شده‌ست یحیی شدن دومرتبه یک آرمان شده‌ست فرعونِ شب زمان شکستش رسیده است موسی عصای تازه به دستش رسیده است کاری بزرگ در شُرُف روی‌دادن است حجّت تمام؛ چارۀ کار ایستادن است آن‌کس که دل به یاری مستضعفین گذاشت کِی پرچم مبارزه را بر زمین گذاشت رفته‌ست لشکر دگری را به خط کند فرماندهان بیشتری تربیت کند ای عشق! ای مقاومت! ای جنگ! ای جهاد! پیروز، آن‌که بر سر عهد تو ایستاد طوفان نوح می‌چکد از غیرت غیور اینک سرِ بریدۀ یحیاست در تنور فردا که انتفاضه جهانگیر می‌شود یحیی میان معرکه تکثیر می‌شود ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab