|
🟥 کانونهای قدرت در جهان در اثنای تاریخ و طی زمان، مانند هر پدیدهی دیگری در این عالم، #حرکت کردهاند؛ تغییر یافتهاند و جابهجا شدهاند. روزگارهایی نهچندان دور، #امتناعات_جغرافیایی کفایت میکردند که بسط یک #ایده و فکر و آرمان و تجلی و ظهورش در قالب #فرهنگ، ضامن تکثیرشان در میان نسلهای مختلف یک سرزمین باشد. لذا پا گرفتن یک فرهنگ در یک #فضای_جغرافیایی ایمن کافی بود تا آن فرهنگ، #تمدن نیز نامیده شود؛ اما مدرنیته اکتفا به امتناعات جغرافیایی برای حراست از #فرهنگ را منتفی ساخت.
🔸 #مدرنیته اساسا زاییدهی ایدهی: غلبه بر #آمریت_محیط_طبیعی با اتکا به #صنعت است. مدرنیته، برآمده از فکر و فرهنگ مردمانی است که قرنهای متمادی در شرایط سخت آبوهوایی سواحل #دریای_بالتیک و #دریای_شمال و زمستانهای خشن شمال #آلپ زندگی کردند.
🔹بدیهی است که انتظار داشته باشیم در چنین شرایطی، #طلب و تمنای #تصرف_طبیعت در دل آنها شعلهور شود؛ سالها بعد نیز #تعلق به این فرهنگ به تمدنی تبدیل گردد که میتواند از خشونت امواج دریا سواری بگیرد؛ وحشت و رعب سفر در #اقیانوس را زیر پا بگذارد؛ ستیغ کوهستان را مقهور #رویای_پرواز سازد و زمستان را به منظرهای تبدیل کند که میتوان پشت شیشههای نشکن لم داد و در کنار بخاریهای برقی بر کشتیگرفتن طوفان با درختان نظاره کرد.
#مفاهیم_و_تعاریف_پایه
🌐 https://eitaa.com/doranejadid
🌐 https://t.me/doranejadid
|
🟥 روایتی از مدرنیته رایج است که میکوشد نشان دهد: این تمدن از میان منازعات فکری #قرن_چهاردهم و #قرن_پانزدهم اروپا سر برآورده است؛ #رنسانس را پایان یک جدال فکری و آغاز عصری جدیدی در تاریخ بشر میشمرد؛ آغاز در #اروپای_غربی؛ متاع و تحفهای برای رفتن به این سو و آن سوی زمین.
🔸 این #روایت اگرچه قطعهای است از پازل تاریخ جدید، اما ناقص و ناکافی. این روایت، چشم بر پیدایش #طلب و تمنایی که #انسان_مدرن را آفرید، میبندد؛ تولّد #میل جدید در امتناعات کوهستانهای #آلپ، آمریتهای سواحل #دریای_بالتیک و #دریای شمال، و امکانهای خفته در کرانههای رودخانهی #راین و #دانوب را نادیده میانگارد. ازاینروست که در توضیح و تفسیر گذار از #نظم_زمینپایه به #نظم_اقیانوسپایه به لکنت گرفتار میشود و در چسباندن تکههای مختلف پازل دوران مدرن عاجز میگردد.
🔹 در روایت فراز و فرود یک تمدن باید توجه داشت که: انسان بیش از هر چیز، یک طلب و تمنا و یک #تعلق است. انسان قبل از هر چیز، یک #قلب است که میتپد؛ یک جان است که دل میبندد و نرد عشق میبازد؛ یک #روح است که به پرواز درمیآید؛ یک #اراده است که کمند علقهی خویش را بر گردن خواستهای میافکند. هر فکر و اقدام دیگری که از آدمی سر میزند: ابزاریست در اختیار این قلبِ تپنده؛ وسیلهای است در دستانِ این جانِ عاشق؛ امکانی است رامِ این روحِ در پرواز؛ مرکبی است در اختیارِ این ارادهی راسخ و تعلق در کمند. اکنون دوباره باید پرسید که #مدرنیته متولد کدامین میدان و #پرسمان است؟
#روایت_مدرنیته
🌐 https://eitaa.com/doranejadid
🌐 https://t.me/doranejadid
|
🟥 در ادامه روایت قبل، سراغ #دیاکو رفتهایم. پیر خردمند دادپیشهای که معلوم نیست چند سال منتظر نشست؛ زبان در کام و شمشیر در نیام گرفت تا مردمان روزگارش به #رشد لازم برای #طلب و تمنای حکومت عدل برسند. #اراده_ملی در نخستین لحظهی تولدش، چیزی که طلب کرد، زمامداری عادلانه بود.
در وایت هشتم (پست بعدی 📎) از سلسله یادداشتهای #روایت_ایران را به دیاکو دادگر اختصاص دادهایم.
......
دقایقی پیرامون دوران جدید عالم
| 🟥 روایت دهم از #روایت_ایران. روایتی که میخواهد قدری بیشتر از #دیاکو تصویرسازی کند و هنر او و
|
4️⃣ از 4️⃣ روایت تولد نخستین ارادهی ملی در ایرانزمین
🔸 در کنار #قزلاوزن مردی زندگی میکرد، دیاکو نام؛ ساکن یکی از روستاهای همان حوالی. شاید نزدیک #گروس؛ شاید نزدیک #بیجار؛ شاید قدری به کردستان نزدیکتر؛ شاید هم به #همدان. چه فرقی میکند، در جایی بود همان اطراف، شبیه یکی از اینجاها. ایرانیان با دیاکو، کاری کردند کارستان. آنها #ملت شدند؛ آنهم نه بهخاطر امکانات زمین؛ بلکه بهخاطر خصوصیات یک انسان؛ بهخاطر خصوصیات دیاکو.
🔹 دیاکو مردی بود خردمند و دادپیشه. #عدالت او هنگام قضاوت، او را اندکاندک زبانزد قبیله و قوماش کرده بود. #دیاکو از نظر تعلقات فکری و قلبی، هیچ شباهتی به حاکمان #بینالنهرین نداشت. نه در کنارش #ساحر و #کاهن بود تا ورد بخواند و نرد بر تخته بتاراند؛ نه برای تجمیع قوا، دست به دامان شمشیر و نیزه و اسب شده و قدرت پشت قدرت گذاشته بود. چه کسی میداند، شاید او یا یکی از اجدادش از همان کسانی بودند که امان و ایمنی ایمان در ایران برایشان #بهینه بود. ما چیز دقیقی از دیاکو نمیدانیم، ولی همینقدر تاریخ برایمان نوشته است که دیاکو، پیری خردمند و عدالتپیشه بود. او مدتها نشسته و ماهها و سالها انتظار کشیده بود؛ آنقدر که مناسب بیداری یک قوم و هزار قبیله باشد.
🔸 تاریخ برای ما نوشته است که روزی انتظار دیاکو به سر آمد. این روز نمیدانیم کدامین روز سعد از هفته، یا کدامین ماه از سال و حتی دقیقا کدامین سال از تاریخ ما بوده است. اما آنقدر میدانیم که این انتظار مسعود برای نخستینبار، اتحادی مبارک را در #فلات_ایران آفرید؛ چنان وفاقی را خلق کرد که قادر بود استقلال و #امنیت یک سرزمین و ساکنانش را از پادشاهان ستمگر #آشور و #اورارتو و #بابل بستاند. خطی بکشد میان وارستگی فرمانروا با خودکامگی امپراتور. خطی کشید میان زمامداری بهرسم بینالنهرینیها و حالا، ایرانیها. اینک، ایران بود که سری میان سرها درمیآورد. اینک ایران بود و خروج از #ناترازی_تمدنی عصرش.
🔹 ما از دین و آیین دیاکو و فرزندانش خیلی اخبار دقیقی نداریم؛ اما همینقدر میدانیم که او، به ظلم و جور و #استیلا فرمان نراند. همینقدر میتوانیم فرض کنیم حکومتی که به جور و ستم فرمانروایی کند، نمیتواند مرزهای #امپراتوری خود را از دیگر امپراتوریهای باسابقهی روزگار خود، بیشتر بگستراند. همینقدر میتوانیم نتیجه بگیریم آنهایی که با دیاکو متحد شدند، از صمیم قلب دل به #پیمان با او سپردند، نه به ضرب شمشیر؛ نه به زور دشنه؛ نه به افسون شمن و کاهن.
🔸 ما از جزئیات مرگ دیاکو هم چندان باخبر نیستیم؛ اما همینمقدار خبر به ما رسیده است حکومتی که او بنیان گذاشت، توسط فرزندان و نوادگانش به اندازهای وسعت پیدا کرد که در یکسو به رود #سند رسید و در سوی دیگر به #دریای_سیاه. در بالادست همسایه #دریای_قزوین شد و همنشین #سیمرغ #قاف و #قفقاز؛ در پاییندست نیز دوشادوش #خلیج_فارس.
🔹 ما از دیاکو همینقدر میدانیم که نخستین #اتحاد_سیاسی_ارادی را در تاریخ مکتوب بشر رقم زده است. قبایل ماد، حول ویژگیهای شخصیتی و فکری و اعتقادی دیاکو با او متحد شدند؛ پای زور و خودکامگی در میان نبود. در این اتحاد، آنچه اولویت داشت و بهانه بود، نعمات و برکات جغرافیای قزلاوزن نبودند. جغرافیا، آنچه برای #مادها به ارمغان آورده بود، #امتناعات_جغرافیایی خدادادیاش بود و گرانی #تعقیب_و_گریز بهتبع #آمریت_محیط_طبیعی. این نخستین #زمامداری بود که حول ویژگیهای یک حاکم، به طیب خاطر و #طلب و تمنای فرمانبرداران شکل میگرفت. این نخستین #توازن_تمدنی بود که در تاریخ #مدنیت و #سیاست رقم میخورد؛ نخستین تجربهی عینی امکان گذر از #حکومت_جبر و امکان برپایی #زمامداری_اختیار.
🔸 این نخستین لحظهی کشف #اراده_ملی در ایران بود. در قلب این اراده، انسان نشسته بود و رد پایی از آیین نیکان در آن دلربایی میکرد. بهانهی این #تعاون و #وفاق، نه دام بود و نه خوراک. ارادهی بزرگی شکل گرفته بود، علیه رسم پادشاهی ستمگر و #استیلا. این شد که نخستین گذر از #حکومت_زورمدارانه به #فرمانروایی_عادلانه، به دست #ملت ایران در تاریخ مکتوب بشر به ثبت رسید و این افتخار باشکوه بهنام اراده_ایرانی سند خورد.
#روایت_ایران
🌐 https://eitaa.com/doranejadid
🌐 https://t.me/doranejadid