eitaa logo
امام حسین ع
27.5هزار دنبال‌کننده
433 عکس
2.3هزار ویدیو
2.2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
حاج سید رضا نریمانیFadaeian_Arabaein_Shab7 (4).mp3
زمان: حجم: 5.35M
بخش سوم | همه با دامن آتش گرفته رو به گودالن عجب شام غریبانی متن 👉 📋 همه با دامن آتش گرفته رو به گودال اند (ع) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همه با دامن آتش گرفته رو به گودالند عجب شام غریبانی، عجب شام غریبانی من و پاره گریبانی، تو و گودال طوفانی یکی زد، دوتا زد، همه صورتت عوض شد پر از خون شد این خاک، رنگ تربتت عوض شد خیمه‌ی زن‌ها رو ببین؛ چه آتیشی، چه آتیشی بیوفته زینب رو زمین؛ بلند میشی، بلند میشی پرت کردن عمامه‌ت و؛ نمی‌بخشم، نمی‌بخشم، نمی‌بخشم حسین اون سه ساعت و؛ نمی‌بخشم، نمی‌بخشم، نمی‌بخشم چکمه روی سینه‌ت و؛ نمی‌بخشم، نمی‌بخشم، نمی‌بخشم حسین اون سه ساعت و؛ نمی‌بخشم، نمی‌بخشم، نمی‌بخشم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .
. 📋 صل اللهُ علیکَ یا عطشان (ع) کربلایی سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ صل اللهُ علیکَ یا عطشان مقتل میگه افتادی آقا جان مقتل میگه از مادر آب خواستی آقا بردن پیرهنت رو راستی مقتل میگه پنجه توو موت کردن بی‌پیراهن هی زیر و روت کردن خواهرت به نفس‌نفس افتاد خیمه دست شمر و شَبَث افتاد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 بدون آب بریدند حنجر او را ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بدون آب بریدند حنجر او را کشانده اند به گودال مادر او را عصا زدند به او پیرمردها بلکه در آورند نفس‌های آخر او را قرار بود که چیزی نماند از جسمش به دست نعل سپردند پیکر او را مگر که قحطی جا بود خولی نامرد که بسته‌اید به خورجینتان سر او را به نی زدند سرشاه را، نمی گذرم ز نیزه دار که دق داد دختر او را ✍ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋حسینم ای بی سر ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ حسینم ای بی‌سر، حسین عریان ‌پیکر تو رو تشنه کشتن، بمیرم ای مادر دوید و دویدم، برید و بریدم سرت رو روی نیزه دیدم قَتَلوک بُنَیَّ، ذَبَحوک بُنَیَّ او می‌دوید و من می‌دویدم او سوی مقتل من سوی قاتل او می‌نشست و من می‌نشستم او روی سینه من در مقابل او می‌برید و من می‌بریدم او از حسین سر، من از حسین دل به سمت گودال از، خیمه دویدم من شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من سر تو دعوا بود، ناله کشیدم من سر تو رو بردن، دیر رسیدم من یه گوشه‌ی گودال، مادرو دیدم من که رفته بود از حال، دیر رسیدم من حسین... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 ای وای پر از زخمی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ای وای پُر از زخمی، ای وای پُر از خونی عطشان اگه بودی، عریان نمی‌مونی نترس اگه غارت شده پیراهنت چادرم و میندازم رو بدنت منم شبیه خیمه‌هات می‌سوختم کاشکی خودم برات کفن می‌دوختم خدای من؛ خدای من، عریانه بچه‌ی باحیای من خدای من؛ خدای من، ببین چقد تنهان بچه‌های من خدای من؛ خدای من، سر بریدن بچه‌م و روی‌ پای‌ من خدای من؛ خدای من، به‌ هیچ‌ کسی‌ نمیرسه‌ صدای‌ من *شاعر: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ صوت .👇
امام حسین ع
. موتورسیکلت بنلی ۱۴۰۴و قطعات محصولات نیکران موتور سارگاد " بنلی " افسریه تهران "فروش موتورسیکلت"
. حسين جان! كدوم دستى اين شبها چشماتو بسته حسين جان! چقدر گرد و خاک روى موهات نشسته حسين جان! بگو كى پيشونيتو با سنگ شكسته حسين جان! بميرم / عزيزم كه پيكر ندارى بميرم / چرا جاى بهتر ندارى  بميرم / مگر كه تو مادر ندارى     حسين جان! سرت چند دفعه پرت شد و رو زمين خورد حسين جان! بدون مادرت صد دفعه با غمت مُرد حسين جان! مى دونم كه خولى تو رو تا كجا برد حسين جان! عزيزم / سرت رو رو نيزه نشوندن عزيزم / تا كنج تنورم كشوندن عزيزم / چرا موتو اينطور سوزوندن   حسين جان! مگه اين لباى كبودو نديدن حسين جان! اينا كه همه ناله هامو شنيدن حسين جان! چرا نامرتب رگاتو بريدن حسين جان! بميرم / تو گودال چه خاكى به پا شد بميرم / تنت غرق در نيزه ها شد بميرم / سر تو به زحمت جدا شد ✍ .... 📋 این زن که میزنید ناموس حیدره (س) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ هیشکی نبود بگه، این گل که پَرپَره این زن که می‌زنید، ناموس حیدره از عمد مادر و، پیش پسر زدن از عمد با لگد، محکم به در زدن کجا رفته بودی بدون من شنیدم توو کوچه تو رو زدن دعا کن عزیزم برا حسن، آروم بگیره چه کابوس تلخی دیده حسن همش میگه نامرد بسه نزن همش میگه ای وای مادر من، داره میمیره هیچکی نبود بگه، این گل که پرپره این زن که می‌زنید، ناموس حیدره از عمد مادرو، پیش پسر زدن از عمد با لگد، محکم به در زدن دلم با مدینه نمیشه صاف بازم زندگیمو بهم بباف با دستی که رفته زیر غلاف، علی بمیره بهت گفته بودم برو بسه تو زورت به قنفذ نمیرسه یه جوری زد تو رو که نفسِ، منو بگیره از صبر شوهرت ، سو استفاده کرد دیدی که نقشه‌شو ، آخر پیاده کرد پشتش مغیره رو ملعون نگاه کرد چند تا لگد زد و کارو تمام کرد داری توی چشمات یه دلهره چقدر قطره‌ی خون رو چادره حسینت چرا آب نمیخوره، با این که تشنه‌ست چقدر گریه کردی با پیرهنش با پیراهنی که می‌برنش می‌بینی که رگهای گردنش، به زیر دشنه‌ست هی کُند می‌بُره، لشکر کلافِه‌شه فکر کن سَنان که هست، خولی اضافه شه این نیزه میزنه، اون تیغ می‌کشه با گریه خواهرش ، هی جیغ می‌کشه... ....... 📋 چرا ای باغبان! از آتش گلشن نمیگویی؟ (س) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چرا ای باغبان! از آتش گلشن نمیگویی؟ چرا با فضه‌ات گفتی اما با من‌ نمیگویی؟ تو آن شب خواب بودی، آمدم بازوی تو دیدم مبادا آنکه بیدارت کنم آهسته بوسیدم در آن ساعت که در میسوخت میدانی کجا بودم؟ چو افتادی ز پا من هم به زیر دست‌وپا بودم من ایستاده بودم، دیدم که در افتاد حسن ناله می‌زد: بابا! مادر افتاد تو افتاده بودی، در هم روی پهلوت شاید هرکی رد شد، لگد زد به پهلوت هیشکی نبود بگه این گل که پرپره این زن که می‌زنید، همسر حیدره ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 غریباً وحیداً فریدا (ع) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ غریباً وحیداً فریدا میگفت زینب از خیمه دیدا غریباً وحیداً فریدا میگفت شمر رو سینه‌ات پریدا غریباً وحیداً فریدا میگفت خنجرش سخت بریدا غریباً وحیداً فریدا میگفت موت و خیلی کشیدا والا وقاحت داره خیمه نرید برادرم رو خیمه غیرت داره والا وقاحت داره زنده است هنوز ببینید انگشتش و حرکت داره غریباً وحیداً فریدا میگفت خوردی زخم از پلیدا غریباً وحیداً فریدا میگفت میزدن ریش سفیدا غریباً وحیداً فریدا میگفت خواهرت دیر رسیدا غریباً وحیداً فریدا میگفت جای سالم ندیدا ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .
. 📋 نافع بن هلال اسب بی سوار هم حنا بسته به یال (ع) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نافع بن هلال/ اسب بی سوار هم/ حنا بسته به یال نافع بن هلال/ می کشن حسین و / پیش چشم اهل و عیال تشنه ولی شریعه در خروشه چشم همه به گُودیه گلوشه حاضرن آب و رو زمین بریزن یه قطره هم ندن حسین بنوشه ریان بن شبیب/ جد ما رو غریب/ گیر آوردند ریان بن شبیب/ آب و واسه حبیب/ دیر آوردند تو شیب گودال سرازیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد ته گودال زمین‌گیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد بی‌آبرو شه/ پیرهن کهنه‌ت و میخواد/ کجا بپوشه؟! حیا نداره/ که لااقل چیزی رو/ تنت بزاره ........ 📋 بیابانی که خون بر قلب زینب شد همینجا بود (س) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بیابانی که خون بر قلب زینب شد همینجا بود همانجا که تَنِ تو نامرتب شد همینجا بود تنت پامال سُم چند مرکب شد همینجا بود اسیر مردمان نامؤدب شد همینجا بود همینجا بود افتادی و من هم با تو افتادم تو در گودال جان دادی و من صدبار جان دادم صدایت قطع شد بین حَرَم واویلتاه افتاد نگاهت قطع شد از ما به سمت ما نگاه افتاد سرت را می‌بُرید و سمت ما لشکر به راه افتاد سرت با شمر بیرون رفت تن در قتلگاه افتاد تنور و دامن شمر و درخت و بر سنان رفتی مگر خواهر نداری روی دست این و آن رفتی به دنبال سرت، غم بی‌قرین خوردم چهل منزل چه طعنه‌ها که از شمر لعین خوردم چهل منزل به پایت سنگها از آن و این خوردم چهل منزل تو از نیزه زمین خوردی زمین خوردم چهل منزل چهل منزل به هر سنگی که خوردی سنگ هی خوردم سرت را که بغل کردم ببوسم کَعب نِی خوردم الا یا ایهاالساقی ادرکاسا و ناولها شترها بی‌جهاز آمد فراوان گشت مشکلها بگویم دختران رفتند بی‌مَحرم به محملها چه.ها بر ما گذشت آه ای برادر بین محفلها عزیزم روضه‌ها باز است دل را آب و آتش کرد فقط سربسته می‌گویم سکینه چند جا غش کرد تو را از من گرفتند و عزا کردند عیدم را بگویم چه کشیده ها که خوردم چه کشیدم را نمیدیدند اگر نامحرمان شمع چکیده‌م را نشان میدادمت یک لاخه از موی سفیدم را جوانی‌هام قربان سر تو که مقدس بود همان بزم شراب شام بهر پیری‌ام بس بود ✍ ...... 📋 تو از بلندیِ نیزه کجا نیوفتادی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تو از بلندیِ نیزه کجا نیوفتادی به روی دامنِ زینب چرا نیوفتادی چه داشت صندوق اَخنس در آن مکان کردی چه داشت خانه‌ی خولی که آشیان کردی بیا دعایی بخوان غم شود فراموشم به‌ جای خانه‌ی خولی بیا در آغوشم .......
امام حسین ع
. 📋 نافع بن هلال اسب بی سوار هم حنا بسته به یال #روضه_امام_حسین (ع) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــ
. 📋 عمه جان پاهام خیلی درد می‌کنه (ع) (ع) (س) (ع) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شب شام غریبان بی‌بی یکی‌یکی این بچه‌ها رو جمع کرد؛ بعضی از این بچه‌ها زیر دست و پای اسبا جون داده بودند، بعضی از بچه‌ها هم زیر بوته‌ها از ترس جون داده بودند، همه بچه‌ها رو یکی‌یکی دور خودش توی خیمه‌ی نیمه سوخته جمع کرد، همه رو آروم کرد دست سرشون می‌کشید ـ عمه جان؛ قربونت برم - عمه جان پاهام خیلی درد می‌کنه یه دستی به پاهاش می‌کشید، اون یکی صدا می‌زد:« عمه جان پهلوم خیلی درد می‌کنه؛ آرومش می‌کرد یه دستی به پهلوش می‌کشید. - یکی صدا می‌زد:« عمه جان! صورتم می‌سوزه، یه دستی به سر بچه می‌کشید؛ اون یکی دست رو گوشش می‌ذاشت:« عمه جان! گوشم خیلی درد می‌کنه اون یکی صدا می‌زد:« عمه جان!.. همه رو یکی‌یکی آروم کرد، خوابوند؛ هرجوری بود وقتی همه خوابیدند همه آروم شدن یه مرتبه بی‌بی دید از پشت خیمه یه صدای گریه بلنده. صدا زد:« خواهرم! کیه داره گریه می‌کنه؟! من که همه رو خوابوندم». یهو صدا زد:« زینبم! فکر کنم خانم ربابه». اومد نشست کنار این خانم صدا زد:« عزیز دلم چی شده داری گریه می‌کنی؟! مگه نمی‌بینی بچه‌ها رو به سختی خوابوندم، با صدای گریه‌ی شما این بچه‌ها بیدار میشن». صدا زد:« زینب جان! الان وقت شیر بچه‌مه، همین دم غروب که آب آزاد شد من یه مقدار آب خوردم الان شیر آوردم ولی بچه ندارم که بهش شیر بدم، اومدم سر مزار بچه‌م نشستم، دارم برای بچه‌م لالایی می‌خونم... همچین که این صورتش رو رو خاک گرم کربلا گذاشت، از زیر چشم به این خیمه‌ها هی نگاه می‌کنه... - ای خدا چند ساعت دیگه این زن و بچه‌م خواهرام چی کار کنند؟؟ هرکی با هرچی دستشه داره میزنه... مادرشم همین طور شد؛ در وسط کوچه تو را... وقتی دامن اون بچه آتیش گرفته بود دید اون نامرد داره دنبالش می‌کنه. همچین که این بچه رو گرفت؛ بچه عین بید داره می‌لرزه، گفت چرا می‌ترسی؟! ـ گفت:« آقا من دیگه نه النگو دارم نه گوشواره همه رو بردند. - گفت:« می‌خوام دامنت و خاموش کنم». تا فهمید مرام داره می‌خواد دامنش و خاموش کنه صدا زد:« آقا جان! ببینم آب داری»؟! ـ گفت: مگه نمی‌دونی آب آزاد شده؟! فرمود:« اگه میشه یه ظرف آب به من بدین». فکر کرد تشنه‌شه یه ظرف آبی بهش داد، اما دید این ظرف آب رو دستش گرفته هی داره دور و برش و نگاه می‌کنه. ـ دنبال چی می‌‌گردی؟! ـ ببینم آدرس گودال و داری یا نه؟! ـ گودال می‌خوای بری چه کنی؟! ـ آخه من اون لحظه‌ی آخر من و بچه‌ها از دم خیمه نگاه می‌کردیم، می‌دیدم بابام این دوتا لبهاش مثل دوتا چوب خشک هی بهم می‌خوره. هی داره میگه:« جگرم»... همه‌ی این زن و بچه رو با طناب بهم‌دیگه بستند، جلوی این قافله امام سجاده عقب قافله هم عمه‌ی ساداته. این بچه‌ها رو هم این وسط بهم‌دیگه بستند امام سجاد میگه که من یکم تند حرکت می‌کردم این بچه‌ها زمین می‌خوردند، اگه آروم می‌رفتم من و با تازیانه می‌زدند می‌گفتند:« سریع‌تر حرکت کن». ولی یه جایی همچین که رسیدیم دیدم هرچی این طناب و می‌کشم کسی حرکت نمی‌کنه همچین من و می‌زنند که حرکت کن؛ هرچی این طناب و می‌کشم دیدم این قافله حرکت نمی‌کنه. همچین که برگشتم دیدم عمه‌ی ما ایستاده:« ما رو کجا دارید می‌برید؟! این مجلسی دارید می‌برید این مجلس مال مرداست؛ مجلس حرامیاست، من پام و توو این مجلس نمی‌ذارم». انقدر با تازیانه عمه‌ی ما رو زدند... همچین که عمه‌ی سادات این بچه‌ها رو شمرد، دید یکی از این بچه‌ها کمه، انقدر توو این صحرا دنبال بچه گشتند پیدا نکردن؛ یه مرتبه اُمّ کلثوم صدا زد:« زینبم! خواهرم فکر کنم می‌دونم این بچه کجا رفته». بیا بریم دنبالش من میدونم این بچه کجاست. همچین که اومدن توو گودال دیدن این بچه خودش و انداخته رو این بدن هی داره صدا می‌زنه:« یا ابتاه»... بچه رو بچه رو یه جوری از این بدن جدا کردند. ـ عزیز دلم چه جوری توو این تاریکیا گودال و پیدا کردی؟! چه جوری توو این تاریکیا خودت و اینجا رسوندی؟! صدا زد:« عمه جان! همین جور که این صحرا رو می‌گشتم، صدا می‌زدم:« یا ابتاه»؛ دیدم از یه جایی انگار از حلقوم بریده یه صدایی بلنده:« إلَیَّ»... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .👇
امام حسین ع
. |⇦•سر پیراهن تو... علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید مهدی حسینی ●━━━━━━─────── "السلام علیک یا مظلوم..صلی الل علیک سیدنا الغریب..صلی الله علیک سیدنا العطشان..صلی الله علیک سیدنا العریان حسین....." چه می خواهد لب تشنه به غیر از لطف بارانی چه می خواهد شکسته دل به غیر از چشم گریانی توسل بر توکل کن توکل بر توسل کن در این دنیای حیرانی در این دریای طوفانی اگر تا شام می خندی اگر تا صبح می خوابی تو از مردن چه می فهمی تو از برزخ چه می دانی اگر آشفته ات کردند یعنی لایق وصلی به او نزدیکتر هستی زمانی که پریشانی مرا هر وقت می دیدی گریبان پاره می دیدی از اول نیز می آمد به من پاره گریبانی به لطف گریه کار طفل بهتر راه می افتد چه بهتر بیشتر از دیگران ما را بگریانی گره هاییست در عالم که بی تو وا نخواهد شد نمی آید به کار این گره ها هیچ دندانی پشیمان می شود آنکه برای تو نمی میرد چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی *از این جا به بعد دیگه عمه جانم میگه حسین..* خبرداری که رفتی تو به کوچه گردی افتادم به من از تو فقط هجران رسید آن هم چه هجرانی همه با دامن آتش گرفته رو به گودالند عجب شام غریبانی عجب شام غریبانی *از اینجا به بعد رو‌یواش میگم‌مادر نفهمه..رباب نفهمه..* سر پیراهن تو گریه ی ما را درآوردند میان اینهمه کشته چرا تنها تو عریانی؟ ✍ *ادب حکم‌ میکنه که امشب مادرمون مهمونه حرمشه از زبون مادر بگیم..* "حسین جان! أبكي علي رأسك المقطوع،أم علي بدنك المطروح" از خودم بی حسین سیرم من ته گودال سر به زیرم من حق بده گوشه ای بمیرم من خنجرش را نشد بگیرم من تو که دست بریدنت تند است خنجرت پس چرا کمی کند است بمیره مادر چقدر پیرت کردند بمیره مادر که زمین گیرت کردند گرسنه بودی ته گودال افتادی با نیزه و سنگ‌ و سنان سیرت کردند «حسین......» .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج عجل_الله_تعالی ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
@babolharam_netFadaeian_Shab10Moharam1403_02.mp3
زمان: حجم: 47.03M
|⇦•هر گاه بی قرار حریم.. علیه السلام اجرا شده نفسِ سید رضا نریمانی
امام حسین ع
#روضه_امام_رضا_علیه_السلام #ماه_صفر بسم الله الرحمن الرحیم یا رحمن و یا رحیم 🔸ای غریبی که ز جد
. 📋 زهرای حیدر بعد تو دنیا نمیسازه به ما دنیای حیدر (س) (س) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ زهرای حیدر! بعد تو دنیا نمیسازه به ما دنیای حیدر زهرای حیدر! حرف رفتن میزنی می‌لرزه دست و پای حیدر زهرای حیدر! روی زخمای تن تو مرهم از اشکم گذاشتم شرمنده‌م آخه تو برام سنگ تموم گذاشتی و من کم گذاشتم زهرای حیدر حلالم کن حیدر نیومد میزدنت کاری ز دستم بر نیومد همسایه‌ها دیدن صداشون در نیومد حلالم کن... یا اهل العالم! این شبا بگین بلند گریه کنه هرکی می‌تونه آماده باشین! امشب و امام حسن می‌خواد یکم روضه بخونه!!! ای داد بی داد؛ سن و سالی که نداشتم مادرم توو کوچه افتاد ای داد بی داد؛ هر دفعه یادش می‌افتم می‌زنم با گریه فریاد حلالم کن مادر افتادی دیدم من هرچی قد بلندی کردم نرسیدم در اومد از اونموقع موهای سفیدم حلالم کن... سادات مجلس! خیلی شرمندم آخه باید بگم زهرا رو بد زد مقتل نوشته، پیشِ چشمای حسن به مادر شما لگد زد از این به بعدش، من نمیتونم دیگه این روضه رو بدم ادامه ای گریه کناها حرف آخرم یه خط روضه گریز به شهر شامِ دلِ شب توو صحرا کمک نداره نامرد نزن! سه ساله که کتک نداره اونکه دیگه قباله‌ی فدک نداره . 📋 چرا ای باغبان! از آتش گلشن نمیگویی؟ (س) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چرا ای باغبان! از آتش گلشن نمیگویی؟ چرا با فضه‌ات گفتی اما با من‌ نمیگویی؟ تو آن شب خواب بودی، آمدم بازوی تو دیدم مبادا آنکه بیدارت کنم آهسته بوسیدم در آن ساعت که در میسوخت میدانی کجا بودم؟ چو افتادی ز پا من هم به زیر دست‌وپا بودم من ایستاده بودم، دیدم که در افتاد حسن ناله می‌زد: بابا! مادر افتاد تو افتاده بودی، در هم روی پهلوت شاید هرکی رد شد، لگد زد به پهلوت هیشکی نبود بگه این گل که پرپره این زن که می‌زنید، همسر حیدره ‌......... 📋 توو کوچه‌ها زخمم نمک خورده توو کوچه‌ها زخمم نمک خورده انگشتر خلقت ترک خورده درد من و هیچ کس نمی‌فهمه زهرام جلو چشام کتک خورده دستام و از دستت جدا کردند توو شعله دنبال تو می‌گردم جوری زد و جوری زمین خوردی سنگینیه دستاش و حس کردم دار و نداره زندگیم چیزی بگو حرفی بزن خاکی میشه باز چادرت هرشب توو کابوس حسن ....... 📋 یکی بیاد توو این کوچه به مادرم کمک کنه (س) (ع) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ نیزه شکسته‌ها رو کنار زد، نشست کنار این بدن؛ شروع کرد حرف بزنه... بعضیا میگن نشناخت، هرچی نگاه می‌کنه، هی صدا میزنه:« أأنتَ أخی»؟! تو همین گفت‌وگوها یه مرتبه دید یه دستی اومد رو شونه‌ش، تا سر و برگردوند دید سکینه دختره حسینه... شروع کردن دوتایی روضه خوندن، این یکی صدا می‌زنه:« أأنت اخی»؟! اون یکی هی صدا میزنه:« هذا نَعشُ أبی»؟! اما کار به جایی رسید، صدا زد:« یا ابتاه! اُنظُر اِلی عَمَّتیَ المَضروبَه»،بابا نگاه کن عمه‌مم و دارن می‌زننش... یکی بیاد توو این کوچه به مادرم کمک کنه اشک حسین و پاک کنه به خواهرم کمک کنه فضّه‌ داره با ناله‌هاش قلبم و از جا می‌کَنه هرکی با هرچی دستشه مادر ما رو می‌زنه ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .
حاج سید رضا نریمانیFadaeian_Shahadat_Peyambar_&_Emam_Hasan_1404 (2).mp3
زمان: حجم: 31.77M
🔊  بخش دوم | آنکه با غمزه های گفتارش، درس آموز صد مدرس بود متن 👉 📋 مرهم کدوم زخما بشم؟! (ع) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ابی عبدالله بدنش پُره زخمه، مقتل خارزم می‌نویسه وقتی برگشت دم خیمه بیبی زینب هرچه پارچه توو خیمه بود آورد بیرون زخم‌های ابی عبدالله رو مرهم کنه یه نگاهی به بدن انداخت دید بدن سر تا پا پُره زخمه گفت:« داداش! کدوم از زخمات مرهم کنم؟! مرهم کدوم زخما بشم؟! ابی عبدالله جوشنش و بالا زد گفت:« هیچ زخمی زخم پهلو نمیشه»... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
. 📋 چه غریبانه غریب الغرباء را کشتند (ع) (ع) با نوای حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چه غریبانه غَرِیبَ الْغُرَبا را کشتند با دل زار، مُعِینَ الضُّعَفاء را کشتند آه ای اهل خراسان! همه خون گریه کنید که ولی نعمت و مهمان شما را کشتند این خبر را به مدینه بِبَر ای باد صبا هشتمین بَضعه‌ی پیغمبر ما را کشتند خواهرش زنده اگر بود، از این غم می‌مرد بین یک حجره‌ی در بسته رضا را کشتند از عبایی که سرش بود، غلامش فهمید آخر آن نورِ دلِ آلِ عبا را کشتند مثل یک مار گزیده به خودش می‌پیچید با چه زهری مگر آن نور هدا را کشتند؟! صورتش را به روی خاک نهاد و می‌گفت: چه غریبانه شه کرب و بلا را کشتند جگر سوخته‌اش روضه برایش می‌خواند با لب تشنه چرا خون خدا را کشتند؟! ته گودال که با نیزه به پهلوش زدند روی تَل، عمه‌ی مظلومه‌ی ما را کشتند پای رأس شهدا، بس که کف و سوت زدند سرِ بازارچه‌ی شام اُسرا را کشتند ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 دو نفر تو عالم اند پاره قلب مصطفی (ع) (ع) (س) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اینجا همه برای استقبال از امام رضا جمع شدند. چه استقبالی از امام رضا کردند. همچین که خبر شهادت امام رضا رو مردم شنیدند، زنان اومدن به همسرانشان گفتند مهر ما حلالتان فقط به ما اجازه بدید ما بریم تشییع امام رضا، آخه شنیدیم امام رضا غریبه، کسی و توو این شهر و دیار نداره... چه قدر گل آوردن رو جسم امام رضا گل ریختند. یه غریب دیگه هم من سراغ دارم؛... ابی عبدالله رو چند نفر تشییع کردند. ده نفر سوار بر مرکب‌هاشون شدند، انقدر رو پشت و سینه‌ی ابی عبدالله رفتند. سید مهدی قوّام میگه همه‌جای سرزمین کربلا بوی حسین میده. آخه این نعل‌ها از روی جسم مطهر عبور می‌کردند دیگه هر کجا قدم می‌گذاشتند بوی حسین می‌گرفت... دو نفر تو عالم اند پاره قلب مصطفی اولیشون فاطمه دومیشون امام رضا بنویسید به روی قبر و به روی کفنم عاقلا دیونه‌ی امام رضا منم این یه پاره‌ی تن پیغمبره اینجوری زهر بهش دادن. آقا فرمودند:« امام رضا پنجاه بار هی می‌نشست و بلند می‌شد». یه آقای دیگه هم من سراغ دارم؛... مسجد النبی تا خونه‌ی حضرت فاطمه راهی نیست اما این مسیر وقتی امام حسن خبر شهادت حضرت زهرا رو به امیرالمومنین داد، همچین که علی رو دید صدا زد:« بابا! اگه می‌خوای یه می‌خوای مادر و یه بار دیگه ببینی زود بدو. روایت میگه همین میسر کوتاه و امیرالمومنین هی رو زمین می‌نشست بلند می‌شد هی ناله میزد:« زهرا»... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم (ع) صدا زد:« اباسعد! فرشا رو جمع کن» - چرا آقا؟! چی شده مگه؟! یه نگاهی کرد گفت:« اباسعد یه عمر برای حسین گریه کردم، تو که خودت شاهد بودی من چه جوری برای جدّم گریه می‌کردم. حالا این لحظه‌ی آخر می‌خوام مثل جدّ غریبم حسین جون بدم، می‌خوام صورتم و روی خاک بگذارم. بالاخره جواد الائمه اومد سر رو بغل کرد... اینجا پسر اومد سر پدر رو بغل کرد؛ اما یه آقایی با محاسن سفید، حُرّ عاملی می‌نویسه دیگه زانوان حسین طاقت نداشت، چند قدمی که به بدن رسید شروع کرد با کنده‌های زانو به این بدن نزدیک بشه گفت:« می‌بینی علی جان! دیگه پاهام طاقت نداره... سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم وَرنه کار از کمر خویش کشیدن سخت است اومد سر علی رو بغل کرد، دلش آروم نشد؛ این سر و گذاشت رو پاهاش بازم دلش آروم نشد. یه مرتبه همه دیدن صورتش و رو صورت علیش گذاشت، چند دقیقه گذشت زمان داره می‌گذره دیدن این صورت و برنمی‌داره، یه مرتبه دیدن عمه‌ی سادات از دم خیمه نگاه کرد دید داداشش سر و بلند نمی‌کنه. دید از این طرف دارن کف می‌زنند، هلهله می‌کنند؛ دیدی آخرش حسین و کشتیم، جوونش و زدیم خودشم کشتیم. دید داره آبروشون میره، بدو بدو از دم خیمه دوید بیرون، دست به سرش گذاشت هی فریاد می‌زد توو این مسیر، همچین که اومد دست گذاشت رو شونه‌ی ابی عبدالله - داداش! ببین دارن بهمون می‌خندند. یهو ابی عبدالله صورت و برداشت یه نگاهی کرد - خواهرم! تا اینجا چه جوری اومدی؟! نگفتی این لشکر قد و بالات و نگاه می‌کنه. چه جوری از بین این لشکرا خودت و اینجا رسوندی؟! - گفت:« داداش! دیدم داری جون میدی». حضرت سکینه سلام الله علیها می‌فرمایند:« وقتی بابام این بدن و برگردوند خیمه، یه نگاه توو صورت بابام کردم دیدم این چشما برگشته؛ یعنی در حالت احتضاره.. 📋 ریان بن شبیب ذکر أَمَّن یُجِیبُ می‌گفت زینب (ع) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ریان بن شبیب/ جد ما رو غریب/ گیر آوردند ریان بن شبیب/ آب و واسه حبیب/ دیر آوردند توو شیب گودال، سرازیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد ته گودال، زمین‌گیر
حاج سید رضا نریمانیFadaeian_Shahadat_Emam_Reza_1404 (1).mp3
زمان: حجم: 36.59M
🔊  بخش اول l مجال نطق ندارد زبان تقدیرم، نیامده است قلم پای کار تحریرم متن 👉 📋 مجال نطق ندارد زبان تقدیرم مجال نطق ندارد زبان تقدیرم نیامده‌ست قلم پای کار تحریرم صفر تمام شد و یارم از سفر نرسید چه قدر چشم بدوزم به قاب تأخیرم گرچه ‌پای فراقت جوانی‌ام طی شد برای دیدن تو حسّ نمی‌کنم پیرم همیشه فاصله اشک مرا درآورده همیشه از غم هجر تو تحت تأثیرم شکست آینه تا لمس کرد آهِ مرا به خُرده‌شیشه رسیده است رنجِ تکثیرم طناب نفْس مرا می‌کِشد به هر طرفی به دست بد کسی افتاده‌ست زنجیرم کشیده کارم از معصیت به رسوایی میان مردم این شهر کرده تحقیرم چه غصه‌ها که نخوردی برای سرکشی‌ام چه دردها نکشیدی برای تغییرم اگرچه مایه‌ی ننگم به من مَحَبَّت کن شبیه کودک آزرده سخت دلگیرم هزار مرتبه دیدم مرا بغل کردی خوش است خواب و خیالم، خوش است تعبیرم دلیل زندگیم دوست دارم وَ اللّٰه مُسَلَّم است که بی‌عشق زود می‌میرم زمان دفن بگو یا علی دَمِ گوشم بلند می‌شود از بین قبر تکبیرم بشور جسم مرا با غبار صحن نجف همیشه خاک علی کرده است تطهیرم خدا کند که من امسال کربلا بروم زیارتی بگذارید بین تقدیرم تو را به روضه‌ی یابن الشبیب زود بیا همان گریز عجیبی که کرده تسخیرم به گریه گفت:« که آن شمر پست، یابن الشبیب به روی سینه‌ی جَدَّم نشست، یابن الشبیب چه ‌بی‌ملاحظه خنجر کشید، یابن الشبیب سرِ عزیز خدا را بُرید، یابن الشبیب سنانِ بی همه‌چیزِ پلید، یابن الشبیب به سمت خیمه‌ی زن‌ها دوید، یابن الشبیب شده است قلب من از غم کباب، یابن الشبیب طناب حرمله...، دستِ رباب...، یابن الشبیب
حاج سید رضا نریمانیFadaeian_Shahadat_Emam_Reza_1404 (2)_01 (1).mp3
زمان: حجم: 26.15M
🔊 | چه غریبانه غریب الغُرَبا را کشتند، با دل زار مُعین الضُعَفا را کشتند متن ۱ 👉 ادامه 👇 📋 ریان بن شبیب ذکر أَمَّن یُجِیبُ می‌گفت زینب (ع) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ریان بن شبیب/ جد ما رو غریب/ گیر آوردند ریان بن شبیب/ آب و واسه حبیب/ دیر آوردند توو شیب گودال، سرازیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد ته گودال، زمین‌گیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد / ذکر أَمَّن یُجِیبُ / می‌گفت زینب ریان بن شبیب/ رفته شیب الخضیب/ زیر مرکب بلا سر زینب آوردن سر آوردن، سرآوردن بچه یتیما کتک خوردن کتک خوردن، کتک خوردن .