.
#امام_رضا_مناجات
#زمزمه_امام_رضا
#زمزمه
ما گره گشا داریم ؛ دافع البلا داریم
هر کسی کسی دارد ؛ ما امام رضا داریم
ما امام رضا داریم
سر تا به قدم دردیم ؛ رو به این حرم کردیم
پشت پنجره فولاد ؛ ما دارالشفا داریم
ما امام رضا داریم
با همه تهی دستی ؛ شادیم که از هستی
بر دامن لطف تو ؛ دست التجا داریم
ما امام رضا داریم
تو دست عطا داری ؛ این همه گدا داری
ما دست تهی داریم ؛ ما فقط تو را داریم
ما امام رضا داریم
از درت مران ما را ؛ جان مادرت زهرا
غیر کوی تو مولا ؛ ما مگر کجا داریم
ما امام رضا داریم
روح و جان حج اینجاست ؛ ثامنالحجج اینجاست
با صفا تر از مروه ؛ مروه و صفا داریم
ما امام رضا داریم
حجّ فقرایی تو ؛ یار ضعفایی تو
اغنیا کجا دارند ؛ ثروتی که ما داریم
ما امام رضا داریم
هر چند گرفتاریم ؛ کی گفته که بی یاریم
ما حضرت معصومه ؛ ما امام رضا داریم
ما امام رضا داریم
ما عاصی و شرمنده ؛ تو رئوف و بخشنده
هم خوف از آن داریم ؛ هم به این رجا داریم
ما امام رضا داریم
گر چه غرق عصیانیم ؛ در پناه سلطانیم
چه واهمه ای دیگر ؛ از روز جزا داریم
ما امام رضا داریم
رحمی به دل ما کن ؛ راه بسته را وا کن
از تو خواستیم هر وقت ؛ میل کربلا داریم
ما امام رضا داریم
#عبدالحسین ✍
#عبدالحسین_میرزایی
#زمزمه #مناجات #امام_رضا
#سبک_ما_امام_رضاداریم
#سبک_ما_امام_رضا_داریم
👇
.
#شب_اول_محرم
#حضرت_مسلم
گرچه دیدم از همه آزار «أبکی لِلْحسین»
سنگ خوردم از در و دیوار «أبکی لِلْحسین»
مرد پیش دشمنش از گریه خودداری کند
من که چشمم هست گوهربار «أبکی لِلْحسین»
من پسر دارم چه غم دارم اگر آواره ام
وای این آقاست دختر دار «أبکی لِلْحسین»
گرچه دست و پا زدن با دست بسته مشکل است
فکر گودالم به روی دار «أبکی لِلْحسین»
آنقدر که نی سفارش داده اند این کوفیان
قتلگاهش میشود نیزار «أبکی لِلْحسین»
آنقدر بغض علی دارند ، بعد از کشتنش
باز هم دارند با او کار «أبکی لِلْحسین»
کاش میشد می نوشتم با علی اصغر نیا
داغ شش ماهه بود دشوار «أبکی لِلْحسین»
کاش میشد مینوشتم بیشتر از مشک آب
بهر زینب پوشیه بردار «أبکی لِلْحسین»
ترس آن دارم که اینجا پای زینب وا شود
کنج زندان و سرِ بازار «أبکی لِلْحسین»
ترس آن دارم سرش سر دربیارد از تنور
عاقبت آن سرور و سالار «أبکی لِلْحسین»
...
وقتی گریه مسلم را دیدند از روی طعنه گفتند
کسی که داعیه سلطنت و طمع حکومت دارد
این طور گریه نمیکند حضرت مسلم فرمودند
وٰلكِن أبكي لِأَهلِيَ المُقبِلينَ إلَيَّ،
(أبكي للِحُسَين وآلِ الحُسَين)
ریاض القدس ج ۱ ص ۵۶۶
#عبدالحسین_میرزایی✍
.
امام حسین ع
. #حضرت_زینب زينب و كوچه و بازار ؛ خدا رَحم كُند زينب و شاميِ بي عار ؛ خدا رَحم كُند زينب و بي احت
.
#واحد
#کربلایی_نریمان_پناهی 🎤
ایام #اسارت آل الله
زینب و کوچه و بازار امان از کوفه
بین جمعیت و انظار امان از کوفه
حجة ابن الحسن آقا دم دروازه ببین
عمه ات گشت گرفتار امان از کوفه
حرمله گشته عنانگیر و نگهبان خولی
شمر هم قافله سالار امان از کوفه
سنگ هایی که ز گودال زیاد آمده بود
خورد او از در و دیوار امان از کوفه
آبروریزی این شهر کم از شام نبود
کم ندید از همه آزار امان از کوفه
آبرو داشت در این شهر به این روز افتاد
دختر حیدر کرار امان از کوفه
نشنود کاش پیمبر صدقه میدادند
همه بر عترت اطهار امان از کوفه
وسط خطبه او همهمه در شهر افتاد
دید بر نیزه سر یار امان از کوفه
چه سری خونی و خاکستری و خاک آلود
وای از لحظه ی دیدار امان از کوفه
تا رسید ام حبیبه ز خجالت شد آب
هیچ عزیزی نشود خار امان از کوفه
زینب پرده نشین حبس نشین شد آخر
داد از کوفی بی عار امان از کوفه
سختی حبس به دیده نشدن می ارزید
سخت تر مجلس اغیار امان از کوفه
شعر: #عبدالحسین_میرزایی✍
دهه سوم محرم 1403
.👇
.
#بیست_و_هشت_صفر
#رحلت_رسول_اکرم
#رسول_الله
گشته مدینه غرق عزا وامحمدا
ماتم گرفته ارض و سما وامحمدا
گویید روی ماذنه (حیّ علی العزا)
رفت از جهان رسول خدا وامحمدا
روز یتیمی همه امت است ، پس
ناله زنید یاابتا وامحمدا
مولا زند به سینه و زهرا زند به سر
جبریل گشته نوحه سرا وامحمدا
مانده سه روز پیکر پاکش روی زمین
دفنش نکرده اند چرا وامحمدا
ماه صفر تمام شد اما شروع شد
اندوه اهلبیت شما وامحمدا
دردا که جای گل همه با هیزم آمدند
بر آستان شیر خدا وامحمدا
دردا که جای تعزیت و عرضِ تسلیت
سیلی زدند فاطمه را وامحمدا
دستی که بوسگاه نبی بود بد شکست
این طور اجر او شد ادا وامحمدا
آن زن که زهر داد نبی را پس از نبی
خون کرد قلب آل عبا وامحمدا
ملعونه پیش قبر نبی بر تن حسن
هفتاد تیر زد زجفا وامحمدا
هفتاد زخم جسم غریب مدینه خورد
اما غریب کرببلا ؟ وامحمدا
بیش از هزار و نهصد و پنجاه زخم داشت
از تیر و تیغ و سنگ و عصا وامحمدا
زینب به گریه گفت که یاایهاالرسول
یک دم به قتلگاه بیا وامحمدا
( این کشته فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست)
#عبدالحسین_میرزایی ✍
...............
.
#شهادت_امام_حسن
#امام_حسن مجتبی علیهالسلام
#غزل
جنت، بهارِ پیرهنت أیها الکریم
از نور جامهای به تنت أیها الکریم
ای همدم تو زمزمههای زلال وحی!
ای جبرئیل همسخنت أیها الکریم
شبزندهدار، دیدهٔ دلخستگان شهر
هر شب به شوق آمدنت أیها الکریم
نشنید آنکه بر تو روا داشت ناسزا
یک ناروا هم از دهنت أیها الکریم
هرچند که غریبنواز مدینهای
ماندی غریب در وطنت أیها الکریم
حتی شهادت تو ندادهست خاتمه
بر روضههای دلشکنت أیها الکریم
جا مانده بود هر کسی از کوچهها، رسید
تشییع شد چگونه تنت؟ أیها الکریم
حتی هزار تیرِ به تشییع آمده
بردند سهمی از کفنت! أیها الکریم
#یوسف_رحیمی ✍
#بیست_و_هشت_صفر
https://eitaa.com/emame3vom/106001
.
.
#حضرت_زهرا سلاماللهعلیها
#عیادت
#اذان_بلال
#عبدالحسین_میرزایی✍
بس کن #بلال جان پیمبر اذان نگو
از حال رفت فاطمه دیگر اذان نگو
بس کن بلال مادرم از دست میرود
نام پدر دوباره اگر از تو بشنود
بس کن بلال خاک عزا بر سرم مکن
پایین بیا زماذنه بیمادرم مکن
ترسم که جان رود زتن مادرم بلال
زود است خانه دار شود خواهرم بلال
حیدر حریف گریه زهرا نمیشود
اینها برای فاطمه بابا نمیشود
حالا که روی ماذنه هستی ،بیا بلال
بهر شفای مادرما کن دعا بلال
دست دعا بگیر سوی آسمان بلال
امنیجیب بهر شفایش بخوان بلال
شاید خدا دعای تو را مستجاب کرد
رحمی به حال ما و دل بوتراب کرد
بس کن بلال مادر ما داغدیده است
روز خوشی زبعد پیمبر ندیده است
جدم که بود مادر ما احترام داشت
این خانه نیز حرمت بیتالحرام داشت
یادش به خیر اذان تو را تا که میشنید
قبل از نماز بر در این خانه میرسید
جدم که رفت فاطمه بیاحترام شد
در پشت دربخانه او ازدحام شد
وقتی شرار کین زسرایش بلند شد
زهرا صدای یاابتایش بلند شد
بابا ببین که شعله به کاشانه ام زدند
بابا ببین لگد به در خانه ام زدند
بابا ببین که پهلوی زهرای تو شکست
ضرب غلاف بازوی زهرای تو شکست
بابا ببین به گفته تو پشت پا زدند
سیلی به روی فاطمهات بیهوا زدند
دختر دلش زنام پدر زیر و رو شود
ای وای اگر که با سر او رو به رو شود
زهرا شنید نام پدر را زتاب رفت
کی باسر بریده به بزم شراب رفت
زهرا غم اسیری و رنج سفر ندید
طشت طلا و رأس جدای پدر ندید
زهرا ندید راس پدر در برابرش
چوب جفا خورد به لبهای اطهرش
#فاطمیه
.
.
#میلاد_حضرت_رقیه
💢 آمدی تا گره از کار همه باز کنی... 💢
مژده مژده که زمین باز مصفا شده است
غرق در رائحه جنت الاعلی شده است
موسم شادی ذریه زهرا شده است
که دوباره پسر فاطمه بابا شده است
باز هم فاطمه در خانه ارباب آمد
گل بریزید که ریحانه ارباب آمد
گل بریزید محبان اباعبدالله
آمده روح و دل و جان اباعبدالله
سوره کوثر قرآن اباعبدالله
"عیدی ماست به دستان اباعبدالله"
جشن میلاد رقیه ست بگیرید برات
بفرستید به زهرای سه ساله صلوات
خانه وحی شد آباد مبارک باشد
به حسین این شب میلاد مبارک باشد
به علی اکبر و سجاد مبارک باشد
که خدا خواهرشان داد مبارک باشد
عمه بر گردن او چار قل انداخته است
رویش از بوسه عباس گل انداخته است
این جگرگوشه طاهاست خدا می داند
ناز پرورده باباست خدا می داند
مظهر ام ابیهاست خدا می داند
اشبه الناس به زهراست خدا می داند
پسر فاطمه رویش که تماشا می کرد
یاد از مادر خود حضرت زهرا می کرد
ای رخت ماه دل آرام و دل آرای حسین
باعث دل خوشی و خنده لبهای حسین
ذکر خوابت همه شب نغمه لالای حسین
جای خوابت همه جا سینه سینای حسین
وه چه زیباست در آغوش پدر خفتن تو
پدرت گفت به قربان پدر گفتن تو
"ای شکوفایی هر گل زشکوفایی تو"
قمر هاشمیون مات دل آرایی تو
دختر فاطمه محو رخ زهرایی تو
جان عالم به فدای دل بابایی تو
پدر از دیدن تو سیر نگردد هرگز
عمر صد نوح کند پیر نگردد هرگز
گر خداوند دو عالم به پیمبر نازد
مصطفی نیز به زهرا و به حیدر نازد
به حسین و حسنش ساقی کوثر نازد
پسر ساقی کوثر به تو دختر نازد
چقدر انس ، سکینه به تو خواهر دارد
نتواند که نگاه از رخ تو بر دارد
در تو شد فاطمه تکرار رقیه خاتون
دختر سیدالاحرار رقیه خاتون
زینت دوش علمدار رقیه خاتون
ملجا خلق گرفتار رقیه خاتون
آمدی تا گره از کار همه باز کنی
پدرت هی بخرد ناز و تو هم ناز کنی
حیف و صد حیف که عمر تو به دنیا کم بود
روز میلاد تو با گریه و غم توام بود
مادرت رفت زدنیا و نصیبت غم بود
بعد مادر پدرت بهر تو مادر هم بود
مثل امشب تو در آغوش پدر جا داری
یک شبی هم تو به دامن سر بابا داری
ای پدر دست نداری بکشی بر سر من
با سرت آمده ای نیمه شب در بر من
پُرِ زخم است شبیه سر تو پیکر من
شده یک دفعه بگو باز به من دختر من
خوب شرح سفرت از سر و رویت پیداست
جای سرنیزه هنوزم به گلویت پیداست
#عبدالحسین_میرزایی ✍
#ولادت_حضرت_رقیه سلام_الله
#مدح_حضرت_رقیه سلام_الله
.
.
|⇦•در بقیع قبر حسن ..
#قسمت_اول / #روضه و توسل ویژۀ #هشتم_شوال سالگرد تخریب قبور ائمه بقیع _حاج #محمدرضا_بذری
●━━━━━━───────
اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ، وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ یا مَولای یا صاحِبَ الزَّمانِ
گفتم: این رسم وفا با من مهجور نبود
گفت: این عشق تو با شکوه تو جور نبود
گفتمش: کورشد این چشم و جمال تو ندید
گفت: میدید اگر چشم دلت کور نبود
گفتم: افتادهام از خواب و خوراک از پی تو
گفت: کس در طی این مرحله مجبور نبود
گفتم: آوارۀ صحرا شدهام در طلبت
گفت: اینقدر ره منزل ما دور نبود
گفتم: ای یار مرنجان دل ما را ز فراق
گفت: قدر دل من، قلب تو رنجور نبود
*من اصلاً یادم رفته صاحبی هم دارم .. من اصلاً یادم رفته امام زمانی هم دارم ..*
گفتمش: خانۀ دل منتظر مقدم توست
گفت: هر بار که من آمده ام نور نبود
گفتم: ای شاه، شب و روز دعا گوی توأم
گفت: کی بنده دعا کرد که ماجور نبود
گفتم: ای خسرو شیرین دهنان تلخ مگوی
گفت: شعر تو بود، لحن من اینجور نبود
شاعر : #حسن_بیاتانی ✍
وقتی بلا نازل شد امام صادق فرمود قرار بود 400 سال بنی اسرائیل گرفتارِ عذاب باشه! مصیبت و بدبختی رو تحمل کنن .. «ضَجُّوا وَ بَکَوْا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً» چهل روز انقده ناله زدن انقده گریه کردن امام صادق فرمود خداوند 170سال تخفیف داد .. همون ناله ها گربه ها رو وا کرد .. بعد امام صادق فرمود «هَکَذَا أَنْتُمْ لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ اللَّهُ عَنَّا» (1) اگه شما هم اینگونه باشید .. اگه شما هم بی قرار باشید برا امام زمانتون فرج میرسه ..
عرض روضه و از همه التماس دعا :
ــــــــــــــــــ
امامزادۀ آبادی هم حرم دارد
ولی برادرِ زینب هنوز بی حرم است ..
ــــــــــــــــــ
بردرد دل خلق طبیب است حسن
هر چند ز درد غم نصیب است حسن
مهدی به کنار قبر او می گِرید
تا خلق نگویند غریب است حسن
ــــــــــــــــــ
در بقیع قبر حسن آوار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
آسمان شهر یثرب تار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
صحن اینجا کمتر از جنت نبود
بشکند دستی که ویرانش نمود
چشم اهلالبیت گوهر بار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
قبر فرزندان زهرا شد خراب
روزها تابد بر آنها آفتاب
بیتالاحزان قصّه اش تکرار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
اشک خون میریزد از چشم ترم
مثل مادر شد حسن هم بی حرم
تربتش بی خادم و زوار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
آن بقیع با صفا یادش به خیر
آن ضریح دلربا یادش به خیر
از جفا پامال آن گلزار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
چار قبر نازنین یادش به خیر
تربت امالبنین یادش به خیر
حال با خاک زمین هموار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
چادر مادر اگر خاکی نبود
اینچنین قبر پسر خاکی نبود
هر چه بر آل نبی آزار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
دومی باب جسارت را گشود
قصد نبش قبر زهرا را نمود
خون به قلب حیدر کرار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
با همان دستی که زهرا را زدند
شعله بر کاشانۀ مولا زدند
قبر فرزندانشان آوار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
در همین جا نیمۀ شبها علی
ناله میزد از غم زهرا علی
بعد زهرا بی کس و بی یار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
در همین جا پیش چشم مرد و زن
تیر باران شد تنِ پاک حسن
مثل مادر پیکرش خونبار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
از همین جا دود و آتش پا گرفت
کربلا دامان دخترها گرفت
عمه سادات کارش زار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
گر نمیشد کشته محسن پشت در
اصغری در خون نمیزد بال و پر
تیر کین همدست با مسمار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
پای زهرا باز شد در کوچه ها
بسته شد دستان زینب از جفا
از همین جا راهیِ بازار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
شاعر: #عبدالحسین_میرزایی
منبغ:
1). السلمی السمرقندی، محمدبن مسعودبن عیاش، تفسیر العیاشی، ج 2، ص 154
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#حاج_محمد_بذری
#روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#روضه_امام_حسن_علیه_السلام
#تخریب_بقیع
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇
امام حسین ع
. #زمزمه شهادت #حضرت_حمزه و #حضرت_عبدالعظیم علیهم السلام اثر #مجتبی_صمدی_شهاب ✍ بزم امشب بزم روضه
.
#حضرت_حمزه سیدالشهدای احد
#زبانحال_صفیه (خواهر حضرت)
گمان نمیکنم این روح پیکرم باشد
تنی که مُثله شده در برابرم باشد
گمان نمیکنم این تکههای پخش شده
همان عموی رشید پیمبرم باشد
بدن مگر بدنِ کیست این چنین شده است؟!
اگر خدای نکرده برادرم باشد...!
چرا عبای پیمبر نمیگذارد تا
دوباره روشنی دیدهی ترم باشد؟
**
فدای خواهر مظلومه ای که نالان گفت:
کنار کشتهی گودال مو پریشان گفت:
گمان نمیکنم این زیر نیزه افتاده
حسین فاطمه یعنی برادرم باشد
تو را خدا بگذارید بوسهاش بزنم
که قول میدهم این بارِ آخرم باشد
کفن که نیست، عبا نیست، بوریا هم نیست؟!
بد است بیکفن این مرد محترم باشد
برای آن که روی پیکرش بیاندازم
نمیشود بگذارید معجرم باشد؟
#علی_اکبر_لطیفیان ✍
..........
#شهادت_حضرت_حمزه
#يا_عم_رسول_الله
یک عبا بر قامت حمزه
پیمبر می کشید
یک عبا در کوچه
حیدر روی مادر می کشید
یک عبا هم کربلا
در روز عاشورا « حسین »
پیش نعش اکبرش
بر روی خواهر می کشید ..
#عبدالحسین_میرزایی✍
.
.
#حضرت_حمزه علیهالسلام
#عبدالحسین_میرزایی ✍
از احد آید ندا واویلتا واحَمْزَتاه
شهر پیغمر شده ماتمسرا واحَمْزَتاه
هم برادر، هم عمو، هم تکیهگاهش کشته شد
خون شد از غم قلب ختمالانبیا واحَمْزَتاه
قطعه قطعه پاره پاره اربا اربا چاک چاک
پیکرش افتاده روی خاکها واحَمْزَتاه
دست وحشی بشکند یارب که از راه ستم
نیزه زد بر پهلوی او بی هوا واحَمْزَتاه
تا نیفتد چشم خواهر بر جراحات تنش
بر رویش انداخت پیغمبر عبا واحَمْزَتاه
خواهرش جسم برادر را ندید از حال رفت
شد احد از نالههایش کربلا واحَمْزَتاه
فاطمه بعد از پدر با پهلوی بشکستهاش
در کنار قبر او میزد صدا واحَمْزَتاه
.......
تو نبودی ای عمو بر صورتم سیلی زدند
پیش چشم شوهرم در کوچهها واحَمْزَتاه
تو نبودی خانهام را از جفا آتش زدند
تو نبودی سوختم در شعلهها واحَمْزَتاه
کاش بودی ای عمو تا باز میکردی طناب
بین دشمن از دو دست مرتضی واحَمْزَتاه
در مدینه مادر و، دختر به دشت کربلا
روی تل میزد صدا واجعفرا واحَمْزَتاه
نیزهها میرفت بالا زینب از سوز جگر
ناله میزد واعلیا وااَخا واحَمْزَتاه
کاش حمزه بود تا خنجر بگیرد از عدو
یا که زینب را برد در خیمهها واحَمْزَتاه
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
.
.
#آخر_مجلس
#امام_رضا
#مناجات_با_امام_رضا
ای ضامن غریبان یاثامن الائمه
پناه بی پناهان یاثامن الائمه
چشم امید سویت گرد وغبار کویت
دوای دردمندان یاثامن الائمه
گیرم که خوب یا بد هر کس که بر تو رو زد
نمیشود پشیمان یاثامن الائمه
من قطره ام تو دریا من بنده ام تو مولا
من مور و تو سلیمان یاثامن الائمه
ماو هدایت تو باشد ولایت تو
شرط قبول ایمان یاثامن الائمه
ای مشهد الرضایت ایوان باصفایت
خوشتر ز باغ رضوان یاثامن الائمه
ای قبله گاه ایمان قبر تو در خراسان
شد کعبه فقیران یاثامن الائمه
من زارک کمن زارالله فوق عرشه
کوی تو عرش رحمان یاثامن الائمه
یکبار اگر مزارت هر کس کند زیارت
سه جاست بر تو مهمان یاثامن الائمه
با زائرت رفیقی با سائل همنشینی
سلطان ندیدم اینسان یاثامن الائمه
خیلی گناه کردم نامه سیاه کردم
جرم مرا بپوشان یاثامن الائمه
خورده گره به کارم جز تو کسی ندارم
امید ناامیدان یاثامن الائمه
دیدی که روسیاهم دادی دوباره راهم
کردی کرم فراوان یاثامن الائمه
الحق اباالجوادی لب وا نکرده دادی
حاجات مستمندان یاثامن الائمه
از بسکه مهربانی همیشه ازدحام است
دور تو از گدایان یاثامن الائمه
عالم به خود ندیده شاهی کند ضمانت
بر آهوی بیابان یاثامن الائمه
من روی رافت تو خیلی حساب کردم
ای پادشاه خوبان یاثامن الائمه
آقا به جان زهرا این سائل درت را
نومید برنگردان یاثامن الائمه
فقیر بی نوایم محتاج کربلایم
از مرحمت کن احسان یاثامن الائمه
به گریه جوادت در موقع وداعت
لطفی به این پریشان یاثامن الائمه
دردا که زهر مامون زد بر دلت شراره
رسید بر لبت جان یاثامن الائمه
بر خاک حجره خود لب تشنه سر نهادی
می گفتی ای حسین جان یاثامن الائمه
به جای خواهر تو کردند نوحه خوانی
بر تو زنان نوغان یاثامن الائمه
خیلی غریب بودی اماجنازه ات را
کردند لاله باران یاثامن الائمه
خیلی غریب بودی اما پس از شهادت
نشد تن تو عریان یاثامن الائمه
خیلی غریب بودی اما نشد تن تو
پامال سم اسبان یاثامن الائمه
خیلی غریب بودی اما سرت نیفتاد
به دست نیزه داران یاثامن الائمه
خیلی غریب بودی اما تنت کفن شد
با آیه های قرآن یاثامن الائمه
خیلی غریب بودی اما ندید خواهر
جسم تو در بیابان یاثامن الائمه
تویی غریب اما غریب تر حسین است
آن سید شهیدان یاثامن الائمه
#عبدالحسین_میرزایی ✍
#زیارت_مخصوصه #امام_رضا
.
..........
#زیارت_مخصوصه
یا علی بن موسی الرضا(ع)
دوست دارم زیارت مخصوص
زائر مشهدالرضا باشم
روی بال فرشته ها بروم
بین عشاق او رها باشم
کفتر دل به روی گنبد او
بنشانم، پی رجا باشم
سرخود بر ضریح بگذارم
بزنم ناله، در نوا باشم
که ای امام رئوف دریابم
آمدم نوکر شما باشم
آمدم از برای محشر خود
در سرایت شها، گدا باشم
دوست دارم که درد عشق تورا
تآخر عمر مبتلا باشم
دوست دارم کنار مرقدتو
از همه غیرتو، جدا باشم
ای علی، ای رضا، مرا بپذیر
گرچه عاصی و پر خطا باشم
کاش جاروکش حرم گردم
نوکری خوب وبی ریا باشم
کاش جانم زپیکرم برود
در حریم تو جانفدا باشم
باشد امید، گویم آن دنیا
من نشان کرده ی رضا باشم
#اسماعیل_تقوایی✍
.
.
#امام_حسین_علیه_السلام
#مناجات
#اربعین
#غزل
سنگ هم باشم نگاه تو مرا دُر می کند
لطف تو هر طِیبی را عاقبت حُر می کند
زمزم و کوثر میان چشم من جوشیده است
پس گلابِ این گُلِ پژمرده را کُر می کند
رزق چشمم کربلا را دیدن است ، اما فراق
نان چشمان مرا هربار آجر می کند
یک سلام از پشت بام خانه دادم ، فطرست
جای خالی مرا در کربلا پُر می کند
در زیارت بُعد منزل نیست، پس هر عاشقی
پشت بام خانه را مرقد تصور می کند
آسمان روضه گرفت و ابر گریه میکند
رعد سینه می زند ، زهرا تشکر می کند
مهر تربت را که بوسیدم دلم آرام شد
سنگ هم باشم نگاه تو مرا دُر می کند
#احمد_ایرانی_نسب ✍
...............
#امام_حسین علیه_السلام
#اربعین
#غزل
بردار سر زخاک منم خواهرت حسین
از شهر شام آمده ام با سرت حسین
از گوشه مزار تو ای شاه بی کفن
آید هنوز زمزمه مادرت حسین
یادش به خیر چون که رسیدم به کربلا
دست مرا گرفت علی اکبرت حسین
آغوش باز کن که سکینه رسیده است
او را بگیر بار دگر دربرت حسین
حالا که حرف نیزه و از نبش قبر نیست
برگو کجاست قبر علی اصغرت حسین
می خواستم که آب بریزم به قبر تو
یاد آمدم که تشنه جدا شد سرت حسین
خاک مزار تو به سرم تا که ریختم
یاد آمدم که خاک نشد پیکرت حسین
جسم کبود و زخمی من شاهد من است
خیلی مرا زدند سرِ دخترت حسین
خیلی زدند خنده به اشکم زنان شام
پای سرِ تو و سرِ آب آورت حسین
بزم شراب و پرده نشینان فاطمه
ای کاش مرده بود دگر خواهرت حسین
ای کاش خورده بود به لبهای خواهرت
چوبی که زد عدو به لبِ اطهرت حسین
جانِ سر بریده حلالش نمیکنم
آنکه شراب ریخت کنارِ سرت حسین
#عبدالحسین_میرزایی✍
.
.
📋 چه غریبانه غریب الغرباء را کشتند
#روضه_امام_رضا (ع)
#روضه_امام_حسین (ع)
با نوای حاج سید رضا نریمانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چه غریبانه غَرِیبَ الْغُرَبا را کشتند
با دل زار، مُعِینَ الضُّعَفاء را کشتند
آه ای اهل خراسان! همه خون گریه کنید
که ولی نعمت و مهمان شما را کشتند
این خبر را به مدینه بِبَر ای باد صبا
هشتمین بَضعهی پیغمبر ما را کشتند
خواهرش زنده اگر بود، از این غم میمرد
بین یک حجرهی در بسته رضا را کشتند
از عبایی که سرش بود، غلامش فهمید
آخر آن نورِ دلِ آلِ عبا را کشتند
مثل یک مار گزیده به خودش میپیچید
با چه زهری مگر آن نور هدا را کشتند؟!
صورتش را به روی خاک نهاد و میگفت:
چه غریبانه شه کرب و بلا را کشتند
جگر سوختهاش روضه برایش میخواند
با لب تشنه چرا خون خدا را کشتند؟!
ته گودال که با نیزه به پهلوش زدند
روی تَل، عمهی مظلومهی ما را کشتند
پای رأس شهدا، بس که کف و سوت زدند
سرِ بازارچهی شام اُسرا را کشتند
#عبدالحسین_میرزایی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📋 دو نفر تو عالم اند پاره قلب مصطفی
#روضه_امام_رضا (ع)
#روضه_امام_حسین (ع)
#روضه_حضرت_زهرا (س)
حاج سید رضا نریمانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینجا همه برای استقبال از امام رضا جمع شدند.
چه استقبالی از امام رضا کردند.
همچین که خبر شهادت امام رضا رو مردم شنیدند، زنان اومدن به همسرانشان گفتند مهر ما حلالتان فقط به ما اجازه بدید ما بریم تشییع امام رضا، آخه شنیدیم امام رضا غریبه، کسی و توو این شهر و دیار نداره...
چه قدر گل آوردن رو جسم امام رضا گل ریختند.
یه غریب دیگه هم من سراغ دارم؛...
ابی عبدالله رو چند نفر تشییع کردند. ده نفر سوار بر مرکبهاشون شدند، انقدر رو پشت و سینهی ابی عبدالله رفتند.
سید مهدی قوّام میگه همهجای سرزمین کربلا بوی حسین میده. آخه این نعلها از روی جسم مطهر عبور میکردند دیگه هر کجا قدم میگذاشتند بوی حسین میگرفت...
دو نفر تو عالم اند پاره قلب مصطفی
اولیشون فاطمه دومیشون امام رضا
بنویسید به روی قبر و به روی کفنم
عاقلا دیونهی امام رضا منم
این یه پارهی تن پیغمبره اینجوری زهر بهش دادن. آقا فرمودند:« امام رضا پنجاه بار هی مینشست و بلند میشد».
یه آقای دیگه هم من سراغ دارم؛...
مسجد النبی تا خونهی حضرت فاطمه راهی نیست اما این مسیر وقتی امام حسن خبر شهادت حضرت زهرا رو به امیرالمومنین داد، همچین که علی رو دید صدا زد:« بابا! اگه میخوای یه میخوای مادر و یه بار دیگه ببینی زود بدو.
روایت میگه همین میسر کوتاه و امیرالمومنین هی رو زمین مینشست بلند میشد هی ناله میزد:« زهرا»...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📋 سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم
#روضه_حضرت_علی_اکبر (ع)
صدا زد:« اباسعد! فرشا رو جمع کن»
- چرا آقا؟! چی شده مگه؟!
یه نگاهی کرد گفت:« اباسعد یه عمر برای حسین گریه کردم، تو که خودت شاهد بودی من چه جوری برای جدّم گریه میکردم. حالا این لحظهی آخر میخوام مثل جدّ غریبم حسین جون بدم، میخوام صورتم و روی خاک بگذارم.
بالاخره جواد الائمه اومد سر رو بغل کرد...
اینجا پسر اومد سر پدر رو بغل کرد؛ اما یه آقایی با محاسن سفید، حُرّ عاملی مینویسه دیگه زانوان حسین طاقت نداشت، چند قدمی که به بدن رسید شروع کرد با کندههای زانو به این بدن نزدیک بشه گفت:« میبینی علی جان! دیگه پاهام طاقت نداره...
سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم
وَرنه کار از کمر خویش کشیدن سخت است
اومد سر علی رو بغل کرد، دلش آروم نشد؛ این سر و گذاشت رو پاهاش بازم دلش آروم نشد. یه مرتبه همه دیدن صورتش و رو صورت علیش گذاشت، چند دقیقه گذشت زمان داره میگذره دیدن این صورت و برنمیداره، یه مرتبه دیدن عمهی سادات از دم خیمه نگاه کرد دید داداشش سر و بلند نمیکنه. دید از این طرف دارن کف میزنند، هلهله میکنند؛ دیدی آخرش حسین و کشتیم، جوونش و زدیم خودشم کشتیم. دید داره آبروشون میره، بدو بدو از دم خیمه دوید بیرون، دست به سرش گذاشت هی فریاد میزد توو این مسیر، همچین که اومد دست گذاشت رو شونهی ابی عبدالله
- داداش! ببین دارن بهمون میخندند.
یهو ابی عبدالله صورت و برداشت یه نگاهی کرد
- خواهرم! تا اینجا چه جوری اومدی؟! نگفتی این لشکر قد و بالات و نگاه میکنه. چه جوری از بین این لشکرا خودت و اینجا رسوندی؟!
- گفت:« داداش! دیدم داری جون میدی».
حضرت سکینه سلام الله علیها میفرمایند:« وقتی بابام این بدن و برگردوند خیمه، یه نگاه توو صورت بابام کردم دیدم این چشما برگشته؛ یعنی در حالت احتضاره..
📋 ریان بن شبیب ذکر أَمَّن یُجِیبُ میگفت زینب
#روضه_امام_حسین (ع)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ریان بن شبیب/ جد ما رو غریب/ گیر آوردند
ریان بن شبیب/ آب و واسه حبیب/ دیر آوردند
توو شیب گودال، سرازیر شد
حسین پیر شد، حسین پیر شد
ته گودال، زمینگیر