eitaa logo
امام حسین ع
27.5هزار دنبال‌کننده
433 عکس
2.3هزار ویدیو
2.2هزار فایل
کانال مداحی و شعر و سبک https://eitaa.com/emame3vom
مشاهده در ایتا
دانلود
. قرار شدکه مجال سخن نداشته باشی قرارشدکه سری دربدن نداشته باشی تَقاصِ چوب و لَبَت را طَلب کن ازعُشّاق درست نیست "اویس قَرن" نداشته باشی تو پادشاهی و زیبنده نیست در گودال به دستِ خویش عقیقِ یَمن نداشته باشی هزار و نُهصد و پنجاه زخم داشته باشی عباو خاتم و خُود و کفن نداشته باشی هجوم نیزه و شمشیر ها تو را چرخاند که فکرِ سر به بَدن داشتن نداشته باشی رباب آمده، زینب رسیده، مادر هست که لحظه ای غمِ تنها شدن نداشته باشی همین که دید سَنان آفتاب سوزان ست تلاش کرد که تو پیرُهن نداشته باشی قتیل باشی و روی زمین رها شده باشی غریب باشی و جا در وطن نداشته باشی .
. حمله کردند سمت خانه ی وحی غاصبانی که خیره سر بودند تک و تنهاست پشت در مادر ولی آن سو «چهل نفر» بودند نا نجیبی به شعله دامن زد سَخت سرگرمِ هَتکِ حُرمَت شد بی حیا با لَگَد به دَر می زد میخِ دَر سُرخ از خجالت شد روضه را باز تر نباید خواند «دست بسته ست» حیدر کرار تلخیِ خاطراتِ آتش را هر "نفس" تازه می کند مسمار تاوَلِ دست های او می سوخت دردِ پهلو زیاد تر شده بود زینب از حال رفت…وقتی دید مادرش دست بَر کَمر شده بود شانه می زد به موی سوخته اش ولی انگار نا امید شده باورش هم نمی‌شود زینب گیسوی مادرش "سفید" شده بازویش باز هم وَرَم کرده مرهم درد پهلوی او چیست!؟ حرف های علی نشان می داد دلخور از «رو گرفتن» او نیست تار می دید خانه را می گفت: نکند! باز! آتش آوردند!؟ اشک می ریخت در غم محسن آخر آن ها چقدر نامردند... ............................ نشسته غمت کنج روز و شبم چقد خونه بی تو شده بی صفا عزیزدلم! فاطمه(س) رفتی و علی(ع) مونده و گریۂ بیصدا ندیدم از اونها به جز دردسر همونها که جز حق ندیدن ازم عزادار کردن من و یک شبه تو و محسنم رو گرفتن ازم نخواستی ازم چیزی و هیچوقت به غیر از یه چیزی که شد قاتلم نمی خواستی کاش تابوت ازم به این کار راضی نمیشد دلم همون شب که برگشتم از دفن تو کشیدم با گریه تویِ کوچه آه دیگه خونه ای که شده شعله ور نیازی نداره به پرچم-سیاه تو رفتی شبونه، به جز داغِ تو فقط از یه چیزی شدم اذیت نبستم «درِ» خونه مون و ولی نیومد کسی واسۂ تسلیت غم ِ بچه ها رو کشیدم به دوش ولیکن یه چیزی عذابِ منه حسن(ع) خیلی بیتابه! تو گریه هاش با دستاش تویِ صورتش میزنه گرفتم تو آغوشم اما چجور؟! بگیرم ازش اضطراب و تب و... چقدر آرزو داشتی و نشد- بمونی عروسش کنی زینب(س) و... دلش سوخته! مونده تو خاطرِش که مابینِ دیوار و «در» سوختی با دست ورم کرده واسه حسین(ع) روزِ آخری پیرهن دوختی! .
. رباب روزِ تَولد به گریه گُفت: حسین.... عصایِ پیریمان می شَود علی اصغر شاعر: .
. درد دلی با بقیع ایام ⚫️🔵⚫️🔵⚫️🔵 دوباره مرغ دلم پَر زَنَد به سوی بقیع مَشامِ جان شِنَوَد باز، عطر و بوی بقیع حدیثِ درد زِ نامَش همیشه میخوانم اَنیسِ غم شده چون، خاکِ کوی بقیع زِ داغِ قلبِ حَسن سینه اش شَرَر دارد چرا که زَهر جَفا، خورده از سَبوی بقیع هنوز خون چِکَد از زَخمه های زنجیرش زِ ساق و گَردنِ سجّاد، تا به روی بقیع شَرابِ مَکتب قرآن، جهانیان نوشید زِ بَحرِ حضرت باقر، کنارِ جوی بقیع مَرامِ صدق و صفا را، زِ صادقان آموخت کسی که اُنس گرفته، به خُلق و خوی بقیع حَرامیان که شکستند حُرمَتِ خاکَش هنوز ناله بُلند است از گلوی بقیع دوباره مسجد و گُنبَد، دوباره اِذنِ دُخول ضَریح و زائر و گریه ست، آرزوی بقیع ‌اگر چه چار اِمامَند، گَنج نَهانش وَلیک دُختِ رسول است آبروی بقیع علی و (بیکَسی) و ناله های دَر دلِ شب زِ داغ فاطمه اَشکَش شده، وضوی بقیع ⚫️🔵⚫️🔵⚫️🔵 الاحقر مهدی عبادی✍ ............... . ✍ 〰〰〰〰〰〰 در حریمی که روضه ممنوع است روضه خوان شما خودِ قبر است پیش جهل مدبران بقیع چاره ی بغضِ در گلو صبر است در مسیر کبوتران حرم آب و دانه سحر نمی ریزند در هوای تو لطمه زن ها هم خاک غربت به سر نمی ریزند سنگ قبر تو شش جهت دارد پس ضریح تو نیز شش گوش است هرکه از باب قاسم آمده است بعد عمری هنوز مدهوش است گنبدت را ندیده اند مگر تپه خاکی که پشت مرقد توست در حقیقت قلوب انسان ها بارگاهی برای مسند توست از مفاتیح، ندبه جایز نیست «گریه» از غربت تو محروم است هر که فرزند فاطمه باشد بین مردم همیشه مظلوم است سوت وکور است هر شب جمعه چون شب دفن مادرت زهرا سوت و کور است مثل آن کوچه که نکردید خانه را پیدا آتش درب خانه می باشد علت قلب داغ دار بقیع سپر اهل خانه محسن شد مثل آن نرده ها کنار بقیع خاک های بقیع می گفتند چادر مادر تو خاکی نیست در مصافی که ظلمت و نور است نور را از پلید باکی نیست .
. ارباب عالمین فقط می شود حسین علیه السلام 〰️〰️〰️〰️〰️〰️ ارباب عالمین فقط می شود حسین بر سینه ی کسی نزده دست رد حسین ما را هوای اوست؛ نه تاب و تب بهشت روز جزا "تعصب ما می کشد" حسین او سر پناه بود، ولی بی پناه شد تکیه به نیزه ای زده از بخت بد حسین اکبر که رفت معرکه، برگشت صد علی آقا که رفت، ماند روی خاک صد حسین دعوا برای غارت جسمش نیاز نیست آرام تر، به داد همه می رسد حسین تن گرچه ماند در دل گودال خون ولی با سر به سوی اهل حرم می رود حسین این قطره های اشک نشان ارادت است ما را ثواب هم نَخَرَد، می خَرَد حسین در این قمار عشق چه جانانه باختیم در این قمار عشق چه خوش می برد حسین .
. تصوّر می کنم در ذهنِ خود ایوان زرّین را برای درد ها پیدا نمودم راه تسکین را پرستیدند آتش را اگر آبا و اجدادم خدا را شکر از چشمان تو آموختم دین را اگر فرهاد قبل از کوه، اوصاف تو را می خواند رها می کرد از اول غرورِ تلخِ شیرین را دمی پیش فقیرانی و گاهی بر فراز عرش طراز عشق تو تعیین کُند بالا و پایین را رکوعت حلقه ی انفاق را در گوش عالم کرد کدامین شاه اینگونه کرامت کرده مسکین را؟؟ عصا را اژدها کردی شما… امّا نمی دانم چرا؟! موسی گرفته در میان خلق تحسین را مرا با جنتِ آب و درخت و حور، کاری نیست نمی خواهم بدون تو دمی این دام رنگین را برای زاهدان بی علی قرآن چنین فرمود: فقط پر کرده از مصحف الاغی بار خورجین را «علیٌ حُبه جُنه قسیم نّار والجنه» برایت می سرایم باز هم این بیتِ تضمین را شکوه رد شمست را درِ خیبر تداعی کرد شنیدم در پس پرده تو داری بر تر از این را وقارت داده درسی قنبرت را که یقین دارم کُند تدریس بر هارون مَکی نیز تمکین را محبت بر تو کار هر کس و ناکس نمی باشد نهادی بی هوا بر دوش ما این بار سنگین را .
. برای جنت و دوزخ نمی کنم اصرار بهشت بی تو عذابی ست تحت الانهار مسیح زنده کند مرده را ،تعجب نیست!! چرا که مدح تو هر خفته را کند بیدار خدا به شکل تو خود را به خلق ظاهر کرد خدایی تو ازین رو نمی شود انکار بیا نشان بده تا خصم زهره آب کند شتاب تیغ خودت را به لحظه ی پیکار چگونه؟ کَنده ای آن درب خیبری را که در استواری خود کم ندارد از دیوار کسی که منکر اعجاز رد شمس تو شد چه ساده رد شده از این مقوله ی دشوار چه سجده ها که نکردم به سمت ایوانت همیشه ذره کند عجز خویش را اظهار کمی غبار نجف را به عاشقان برسان که در هوای تو باشد جنون مان بسیار شراب عشق تو را خوردم و به زاهد ها تقیّه کردم و گفتم نمی کنم تکرار به لطف چشم تو امید دارم ای ساقی اگرچه کرده دلم بر گناه خود اصرار ز شیرِ پاک گرفتم زَر ولایت را به اختیار کشیدی مرا درین اجبار بیا و خرده کلاف مرا بخر اقا که شرمگین نشود عاشقت سر بازار به روی دارِعلی رند گونه باید رفت شبیه اشک پر از شوق میثم تمار تولدِ منِ دیوانه لحظه ی مرگ است فمن یمت یرنی علتی برین گفتار .
سیدرضا نریمانی4_5965041199923334220.mp3
زمان: حجم: 19.96M
بخش چهارم l هزار و نهصد و پنجاه زخم روی تنش، چقدر نیزه شکسته نشسته بر بدنش هزار و نهصد و پنجاه زخم روی تنش چقدر نیزه شکسته نشسته بر بدنش به طعنه گفت سنان در کنار پیکر او: شفا گرفته مَگر می برید پیرهنش !!! نیاز نیست بگوییم دیگر از غسلش نیاز نیست بگوییم دیگر از کفنش بساط گریه ی ما می شود فراهم با خیالِ روضه ی سنگین زیرو رو شدنش به پایِ دشمن دین رفت کفش های امام به دستِ دشمن دین رفت خاتم یَمنش غلامِ شمر سرش را به روی نیزه گذاشت رها شده ست ولی روی خاک ها بدنش هنوز نغمه ی هَل مِن مُعین او بر پاست به گوش عاشق دلداده میرسد سخنش شاعر: ✍ .
. السلام علیک یا عليه السلام عجیب نیست اگر فهم ما تو را نشناخت که جز خدا و رسول خدا تو را نشناخت قسم به نان و رطب های روی شانه ی تو چو ماه بودی و شب ها گدا تو را نشناخت سگان برای  غلامان   تو وفا دارند اگر چه کوفی پر ادعا تو را نشناخت ملاک بعثت پیغمبران محبت توست کسی نشد نبی الله  تا تو را نشناخت به چشم حضرت موسی فقیه خرده گرفت که تا ندید به عینه تو را تو را نشناخت میان دوزخ و برزخ معطّل است مدام کسی که با سند،انّما،تو را نشناخت هزار حج و هزاران هزار ذکر و دعا به قدّ بال مگس نیست تا تورا نشناخت چنان شبیه گل لاله سر به زیری که گذشت از درِ باغ و صبا تو را نشناخت چگونه وصف تو را گفته اند؟ چون هر کس گرفت از تو سراغ تو را ، تو را نشناخت قسم به حرمت یاسین کسی در این عالم به غیر نقطه ی در زیر با تو را نشناخت به غیر خانه ی تو راه دیگری رفته اگر غلامِ به غم مبتلا، تو را نشناخت کسی که سجده به سمت نجف نکرد یقین که یا خدای تو یا قبله یا تو را نشناخت غدیر امد و بیعت نمود شخصی که برای ختم نبی،از قضا تو را نشناخت! گمان کنم که ترک های کعبه می گوید طواف باطل آن اشقیا تو را نشناخت درآن میانه چهل تن زدند یاس تورا غریبه جای خودش,آشنا تو را نشناخت چگونه داغ امانت,نمود محتضرت که از خزان گلت,مصطفی تورا نشناخت چنان شکسته ی آن سرشکسته ها بودی عقیله هم وسط کربلا تورا نشناخت تنی که بی سرو عریان وغرق درخون است عجیب نیست که خواهرچرا تورا نشناخت مطلع از (بیت۱) (بیت۲) (بیت۳) (بیت۴) (بیت۵) (بیت۶و۷) (بیت۸و۹) (بیت۱۰) (بیت۱۱) (بیت۱۲) (بیت۱۳) (بیت ۱۴ تا ۱۷) (بیت آخر) .
حاج حسین سیب سرخی4_5983366386561323953.mp3
زمان: حجم: 21.28M
🎤 غریب و زخمی و بی حالی به فکر غارت و جنجالی نفس نمونده برات آقا سه ساعته توی گودالی چشات جایی رو نمی بینه سینه ی تو چرا سنگینه می دید که هیچکسی دورت نیس می زد تو رو با طمانینه سنگ دلی شون /از حد گذشته چقد توو قتلگاه بهت بد گذشته خیر نبینه/اون بی حیا که از روی پیکر تو با لگد گذشته ای غریب مادر حسین جان ......................................................... تو پادشاه عالمینی حق تو که سنگ و عصا نیست ای همه ی هستی زینب جای تو زیر دست و پا نیست چی بگم از این همه نیزه امون از این همه جسارت کار تو وقتی که تموم شه تازه میان برای غارت قلب زینب/چه بی قراره رسیده وقت بوسه از گلو دوباره توی گودال/افتادی بی حال پیکر تو یه جای سالمی نداره ای غریب مادر حسین جان ............................ تشنه و بی رمق و خسته و بی حال کشید دست تقدیر تورا در دل گودال کشید ظلم اینجاست که تو ظلم نکردی به کسی بردباری تو را شمر به جنجال کشید اسب ها مُنزَجِر از پارچه های سُرخند کار را پیرُهن سرخ به پامال کشید ساربانی که عقیق یمنت را دزدید لشگری را به سوی غارت اموال کشید قرن ها رفته هنوز اهل بکا می گویند دست تقدیر تو را در دل گودال کشید ✍ ........... هزار و نهصد و پنجاه زخم روی تنش چقدر نیزه شکسته نشسته بر بدنش به طعنه گفت سنان در کنار پیکر او شفا گرفته مگر میبرید پیراهنش نیاز نیست بگوییم دیگر از غسلش نیاز نیست بگوییم دیگر از کفنش https://eitaa.com/emame3vom/86610
. علیه_السلام . 📋 از اسب واژگون شدی اما بلندشو (ع) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از اسب واژگون شدی اما بلند شو خورشید خاک خورده‌ی صحرا بلند شو گیرم که شمر روی تَن تو نشسته است بر هم بزن قواعد و از جا بلند شو باجسم چاک چاک مزن چنگ روی خاک تنها امید خیمه‌ی زن‌ها بلند شو دارند می‌زنند به تو پیرمردها از دستشان بگیر عصا را بلند شو تا اسب‌ها به روی تنت تاختند، شمر با ریشخند گفت: که حالا بلند شو از آب هم مضایقه کردند کوفیان ای تشنه‌ی مقطع الاعضا بلند شو مادر رسیده آبرویش را بخر حسین یک یاعلی بگو و ازین جا بلند شو این خاک‌ها مناسب این خواب ناز نیست آتش گرفته خیمه‌ات آقا بلند شو ✍ 📋 با پنج حربه جدّ غریب ما رو کشتند امام باقر فرمودند:« با پنج حربه جدّ غریب ما رو کشتند؛ اول نیزه‌دار با نیزه می‌زد، شمشیردار با شمشیر می‌زد، بعضیا با چوب و عصا می‌زدند، بعضیا با سنگ می‌زدند. دسته‌ی پنجم هیچی گیرشون نیومد که باهاش ابی عبدالله رو بزنند، دور گودال حلقه زدند شروع کردند ناسزا بگن، شماتت کنند»... 📋 شلوغه گودال و یه تشنه لب تنها ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شلوغه گودال و یه تشنه لب تنها گرفته بوی خون... سرتاسر صحرا انگار تَه گودال، به‌پا شده محشر این پسر زهراست!، بمیری ای دنیا یکی داره پیراهن می‌دزده پیراهن که نه! کفن می‌دزده یکی داره با یه کهنه خنجر سَر و از روی بدن می‌دزده! رو خاک و خون داره، پا می‌کِشه از درد هرکی رسید یک نیزه، توی تنش جا کرد داشت ازعطش میسوخت، تشنه لب از حال رفت حتی یه قطره آب، بهش نداد نامرد خواهری تا به ابد مضطر موند! دل مادرش رو بدجور سوزوند پیش چشم خیس زینب، با پا پیکر اطهرش و برگردوند تنش توو گودال موند اما سر و بُردن هم زیور آلات و هم معجر و بُردن چشم طمع از اون که برنداشتن باز... بُریدن انگشت و انگشتر و بُردن روی خاکه بدنش یا مظلوم پیش زینب زدنش یا مظلوم بمیره عالم برا شاهی که... بوریا شد کفنش یا مظلوم ✍ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋حسینم ای بی سر ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ حسینم ای بی‌سر، حسین عریان ‌پیکر تو رو تشنه کشتن، بمیرم ای مادر دوید و دویدم، برید و بریدم سرت رو روی نیزه دیدم قَتَلوک بُنَیَّ، ذَبَحوک بُنَیَّ او می‌دوید و من می‌دویدم او سوی مقتل من سوی قاتل او می‌نشست و من می‌نشستم او روی سینه من در مقابل او می‌برید و من می‌بریدم او از حسین سر، من از حسین دل به سمت گودال از، خیمه دویدم من شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من سر تو دعوا بود، ناله کشیدم من سر تو رو بردن، دیر رسیدم من یه گوشه‌ی گودال، مادرو دیدم من که رفته بود از حال، دیر رسیدم من حسین... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📋 زود راحتش کنید ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ زود راحتش کنید رو تنش پا نذارید کمتر اذیتش کنید پیراهنش رو نه! می‌دونید کیه می‌خواین هتک حرمتش کنید آی نامسلمونا باید اول بُکُشید بعداً غارتش کنید خنجر نمی‌بُره هیچ کسی قربونی رو تشنه سَر نمی‌بُره هی ضربه می‌زنه هیچ کسی اینجوری سَر از پیکر نمی‌بُره انصاف‌تون کجاست هیشکی انگشت و واسه انگشتر نمی‌بُره ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ‌.
حاج سید رضا نریمانیFadaeian_Arabaein_Shab7 (3).mp3
زمان: حجم: 41.65M
🔊  بخش دوم | از اسب واژگون شدی اما بلند شو متن 👉 📋 از اسب واژگون شدی اما بلندشو (ع) حاج سید رضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از اسب واژگون شدی اما بلند شو خورشید خاک خورده‌ی صحرا بلند شو گیرم که شمر روی تَن تو نشسته است بر هم بزن قواعد و از جا بلند شو باجسم چاک چاک مزن چنگ روی خاک تنها امید خیمه‌ی زن‌ها بلند شو دارند می‌زنند به تو پیرمردها از دستشان بگیر عصا را بلند شو تا اسب‌ها به روی تنت تاختند، شمر با ریشخند گفت: که حالا بلند شو از آب هم مضایقه کردند کوفیان ای تشنه‌ی مقطع الاعضا بلند شو مادر رسیده آبرویش را بخر حسین یک یاعلی بگو و ازین جا بلند شو این خاک‌ها مناسب این خواب ناز نیست آتش گرفته خیمه‌ات آقا بلند شو 📋 با پنج حربه جدّ غریب ما رو کشتند امام باقر فرمودند:« با پنج حربه جدّ غریب ما رو کشتند؛ اول نیزه‌دار با نیزه می‌زد، شمشیردار با شمشیر می‌زد، بعضیا با چوب و عصا می‌زدند، بعضیا با سنگ می‌زدند. دسته‌ی پنجم هیچی گیرشون نیومد که باهاش ابی عبدالله رو بزنند، دور گودال حلقه زدند شروع کردند ناسزا بگن، شماتت کنند»...