eitaa logo
امحا
66 دنبال‌کننده
610 عکس
24 ویدیو
0 فایل
تیکه‌های بهم وصل‌شده‌ی یه ابر؛ ابری که بارید. https://daigo.ir/secret/9737897744
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از امحا
میدونی که از هم چیزی نمی‌دونیم و این خواسته خودت بود.. من هم لبخند میزنم و میگم "تو هیچی از من نمیدونی" اما؛ این کنایه کوچک و بی نقص ب اندازه آتیش گرفتن بال پروانه سریع و دردناک تموم می‌شه. چون تو انقدر می‌‌دونی که من بدون تو حتآ نمیتونم لبخند بزنم...
امحا
ازش محافظت کنین.
امحا
بهت برگشتم دوباره
تلاش کردیم برای شجاع بودن، تا مبادا قبل از مرگ؛ بمیریم!
دلم برا پرچونگی‌هام تو امحا تنگ شده چجوریه که زندگی اینقدر قابل پیش‌بینی پیش می‌ره؟
امحا
دلم برا پرچونگی‌هام تو امحا تنگ شده چجوریه که زندگی اینقدر قابل پیش‌بینی پیش می‌ره؟
چند روزیه تلاش می‌کنم برگردونمش به حالت قبل اما نمی‌شه باید دست بکشم؟
امحا
داری خودتو گول می‌زنی دوباره فرار کردی اما برمی‌گردی؛ به همین آغوش به همین آغوشِ سردِ خاکستری که بار
دیدی؟ قدم‌هام هیچ‌وقت مسیر رسیدن به تو رو فراموش نمی‌کنن هربار که رنجور تر از قبل گوشه‌ی همین خونه‌ی خاک گرفته خودمو پیدا می‌کنم، مطمئن تر می‌شم تنها آغوشی که برام مونده همین آغوش سرده!
امحا
همین‌روزاست که برم و بگم بالاخره پیداش کردم آقای دکتر همینو می‌گفتی نه؟! قطعاا خودشه اگرم خودش نیست؛
چشمامو روی همه‌چیز بستم و خیال کردم خیال کردم بخشیده شدم خیال کردم دوباره می‌تونم لبخند بپاشم رو لب تموم شخصيت های‌ مرده‌ی این دیوار خیال کردم دیدنش یه فرصته بهم هدیه شده تا دوباره حس کنم نوازشِ زندگی رو روی شونه‌های خمیده‌ام اما چیشد؟... چیشد که به خودم اجازه‌ی دیدن همچین رویایی رو دادم؟