فیشروضهامامحسنمجتبی.pdf
حجم:
800.9K
🔖#پی_دی_اف_روضه🔖pdf
ـــــــــ ــــــــــ ــــــــــ ــــــــــ ــــــــــ ــــــــــ
📜فیش ایام آخرصفر 📜
مناجات امام زمان (عج)
روضهشهادت امام مجتبی(ع) ۲۸صفر
ـــــــــ ــــــــــ ــــــــــ ــــــــــ ــــــــــ ــــــــــ
✍مـؤلــف و نویسنده :
#علـی_حاجیـان_فر
آماده چاپ در سایز A4
ـــــــــ ــــــــــ ــــــــــ ــــــــــ ــــــــــ
#شهادت_امام_حسن
#بیست_و_هشت_صفر
.
#رسول_الله
🩸 گریستن و لبخند حضرت زهرا سلامالله علیها در لحظات آخر رسولخدا صلیالله علیه و آله و سلم 🩸
🥀 از عایشه نقل شده که: فاطمه سلامالله علیها در دوران مریضی رسولخدا صلّیالله علیه و آله در بیماریِ آخرِ پیغمبر، نزد آن حضرت آمد و با ایشان درگوشی نجوا کردند.
🥀 در این هنگام فاطمه سلامالله علیها گریه کرد. دوباره درگوشی با هم صحبت کردند و این بار فاطمه سلامالله علیها لبخند زد.
🥀 عایشه میگوید: از فاطمه سلامالله علیها علت گریه کردن و خندیدنش را جویا شدم. ولی او از بیان قضیه خودداری کرد و فرمود:
🥀 «إِنِّی إِذَا لَبَذِرَةٌ» اگر بگویم، افشاکنندهی سر رسول خدا ص خواهم بود.
🥀 بعد از رحلت رسولخدا صلیالله علیه و آله و سلم هم باز دوباره از ماجرای آن روز سؤال کردم. آن حضرت این بار ماجرا را تعریف کرد و فرمودند:
🥀 «أَسَرَّ إِلَیَّ وَ أَخْبَرَنِی أَنَّهُ مَیِّتٌ فَبَکَیْتُ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَیَّ وَ أَخْبَرَنِی أَنِّی أَوَّلُ أَهْلِهِ أَلْحَقُ بِهِ فَضَحِکْت»
🥀 رسولخدا صلیالله علیه و آله و سلم خبر وفات خودش را به من داد و این موجب گریه من شد. سپس به من خبر داد که من اوّلین شخص از خانواده او خواهم بود که به او ملحق خواهم شد. و این خبر مرا خوشحال کرد و خندیدم.
📕 بشارةالمصطفی، جلد ۲، صفحه ۲۵۳
🏷 #المصیبة_الراتبة
🏷 #پیامبر صلیالله علیه و آله
🏷 #حضرت_زهرا سلامالله علیها
#رحلت_رسول_اکرم
#بیست_و_هشت_صفر
Mohjat.NetShahadat Emam Hasan 1385 Helali [Mohjat_Net].mp3
زمان:
حجم:
906.6K
#نوستالژی
#رضا_هلالی
#شور_امام_حسن
#بیست_و_هشت_صفر
آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه
حرم برای تو شه کرم میسازه
برای مرقدت آقا ضریح میسازیم
مثل ضریح شیش گوشه بهش مینازیم
خدا کنه حاجت ما یه روز روا شه
بقیع خاکیتم مثه کرب و بلا شه
آخر برات یه گنبد طلا میسازیم
شبیه گنبد امام رضا میسازیم
امام مجتبی حسن
#شور
#امام_حسن
شب 28 صفر 1385
.
.
#شور
#امام_حسن علیه السلام
#شور_امام_حسن
🔹🔸🔹🔸
🚩بند اول:
همیشه وقتی گره میفته توی کارم
همون وقتایی که دیگه چاره ای ندارم
گرفتاریم حل میشه همینکه از ته دل
یه بار با نیت اسم امام حسن میارم
ای جان حسن یا مولا
جان حسن یا مولا
چشمهٔ جود و احسان حسن یا مولا
نایاب حسن یا مولا
ناب حسن یا مولا
ما همه نوکر، ارباب حسن یا مولا
یا حسن مولا آقای من
🚩بند دوم:
با اینکه توی مدینس و حرم نداره
نه یک زائر حتی یک کبوترم نداره
درسته بی گنبد و ضریح و بارگاهه
ولی همتایی تو بخشش و کرم نداره
همدم حسن یا مولا
دم حسن یا مولا
تسبیح آدم هر دم حسن یا مولا
آئین حسن یا مولا
دین حسن یا مولا
بهترین ذکر تلقین حسن یا مولا
یا حسن مولا آقای من
✍️به قلم: #طاها_تحقیقی(یاحسین)
#بیست_و_هشت_صفر
.👇
حجت الاسلام محسنیFadaeian_Shahadat Peyambar_Imam Hasan1403_01.mp3
زمان:
حجم:
98.78M
#بیست_و_هشت_صفر
🔸مراسم #رحلت_رسول_اکرم و شهادت امام حسن مجتبی ع هیأت فدائیان حسین (ع)
👈 یک شنبه 11 شهریور ماه ۱۴۰۳
🔊 #سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین #محسنی
حاج شیخ محمود ریاضتشب دوم_سخنرانی.mp3
زمان:
حجم:
42.67M
🔊#شیخ_محمود_ریاضت
📌#شهادت_امام_حسن مجتبی علیه السلام( ۲۸ صفر)
📍 دوشنبه ۱۴۰۳/۰۶/۱۲
#هیئت_محبین_الزینب_سلام_الله_علیها
#هفتم_صفر #بیست_و_هشت_صفر
.
|⇦•ای علوی ذات ...
#روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج مهدی سماواتی
●━━━━━━───────
ای علوی ذات و خدایی صفات
صدر نشین همهی کائنات
پاک ترین گوهر نسل بشر
جن و ملک بر قدمت سوده سر
سید و سالار شباب بهشت
دست قضا و قلمِ سرنوشت
جد تو پیغمبر نوع بشر
جن و ملک بر قدمش سوده سر
باب تو سرسلسلهٔ اولیاست
چشم پر از نور خدا مرتضی است
مادر تو دخت پیمبر بود
آیهای از سورهٔ کوثر بود
عاشق کل حضرت سلطان عشق
خون خدا شاه شهیدان عشق
با تو ز یک مادر و یک گوهر است
ظل خداییِ تواَش بر سر است
نام حسن،روی حسن،خو حسن
*نبی اکرم فرمود:چشمی که برای حسنم گریه کنه قیامت کور وارد محشر نمیشه، پایی که به زیارتش موفق باشه سر پل صراط نمی لغزه..*
نور خدا چارمیِ پنج تن، آیهی تطهیر به شأن شماست
حکم شما امر اولی امر ماست
سینه سینای شما، طور وحی
نور شما شاخهای از نور وحی
دیده که بینور شما کور به
سر که نه در پای تو، در گور به
بعد علی شاخص عترت تویی
وارث میراث نبوت تویی
مصلحت ملت و اسلام و دین
کرد تو را گوشه عزلت نشین
صبر هم از صبر تو بی تاب شد
زهر شد و کوزه شد و آب شد
بعد شهادت نکشید از تو دست
تیر شد و بر تن پاکت نشست
*وا حسنا وا حسن..*
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_امام_حسن_علیه_السلام
#بیست_و_هشت_صفر
#حاج_مهدی_سماواتی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
.
|⇦•ما ریزه خور سفره...
#روضه_رسول_الله و توسل ویژهٔ شهادت پیامبر صلوات الله علیه اجرا شده به نفسِ استاد حاج #منصور_ارضی
●━━━━━━───────
ما ریزه خور سفره اطعام شماییم
در راه شما پیرو اسلام شماییم
مشغول طوافیم به احرام شماییم
همشهری سلمان و ز اقوام شماییم
ما امت عشقیم مسلمان تو هستیم
سر تا به قدم گوش به فرمان تو هستیم
دستی به دامان و تمنای تو داریم
چون قطع نظر جانب دریای تو داریم
امروز فقط چشم به فردای تو داریم
در سر هوس گنبد خضرای تو داریم
هرچند که هستیم مسلمان زبانی
ما را چه شود که به مدینه برسانی
لطفت سبب عزت ما بوده و باشد
دنبال شما ملت ما بوده و باشد
هر جا ز شما صحبت ما بوده و باشد
بر گردن تو زحمت ما بوده و باشد
این عشق نهان دل ما را علنی کن
ما را به ره خویش اویس قرنی کن
هرچند که در راه تو پیمان نشکستیم
بگذر از این ظلم فراوان نشکستیم
از بیادبی بر تو و قرآن نشکستیم
دندان تو بشکست و دندان نشکستیم
ای بنده نواز از گنه ما همه بگذر
سوگند به جان علی و فاطمه بگذر
بگذر که تو را شیعه دلخواه نبودیم
بگذار که غلامِ ولی الله نبودیم
گاهی پی فرمایش تو گاه نبودیم
در راه تو با آل تو همراه نبودیم
هر چند سرافکنده شدی از قِبَل ما
امشب قلم عفو بکش بر عمل ما
ما را ز کرم میثم تمار کن امشب
از آتش برپا شده بیزار کن امشب
آماده رفتن به سر دار کن امشب
دلباخته حیدر کرار کن امشب
مقبول کن این توبه ضرب الاجلی را
توفیق بده پیروی از خط علی را
حالا که پریشان دم آخر خویشی
تبداری و افتاده در این بستر خویشی
در فکر عروج از بدن لاغر خویشی
گریه کن تنها شدن دختر خویشی
آرام کنید این سینهٔ پر واهمهات را
با گریه بغل کن نفسی فاطمهات را
*پنج تن هستن پیغمبر، چهار تن بزرگوار دورشن، پیغمبر داره گریه میکنه، بی بی سوال کرد چرا اینطوری گریه میکنی؟ فرمود: بعد از من مصائبی بر شما وارد میشه، الان جبرئیل گفت، زهرا جون اول تویی، دونه دونه بلاها رو گفت، همه گریه کردن، اولین روضه پنج تنو ببین، روضه خون کیه؟پیغمبره، علی جان میبینم فرقتو میشکافن تو محراب، با شمشیر زهرآلود، حسن جان میبینم جیگرت پاره پاره میشه ، اما میبینم حسینمو میان بیابان میکشوننش، طوری میکشن، وحوش بیابان براش گریه میکنن، ماهیان دریا براش گریه میکنن، ....*
بعد از تو شروع محن فاطمه باشد
حرف از خبر آمدن فاطمه باشد
*وقتی دید زهرا بدجوری گریه میکنه، صداش زد، دهانشو بغل گوش زهرا گذاشت، فرمود: اول کسی که به من ملحق میشی تویی، میون این همه گریه بچههای امیرالمومنین نگاه دارم میکنن ، دیدن خانم داره میخنده، همین یه خنده بوده، بعضیام فرمودن: وقتی تابوتو براش آوردن لبخند زد..*
حرف از خبر آمدن فاطمه باشد
آماج غم و دردِ تنِ فاطمه باشد
اجر زحماتت زدن فاطمه باشد
در شعله میافتد ز جفا قبلهٔ حاجات
بعد از تو چه آید به سر مادر سادات
بعد از تو به گلزار رخش خار بیفتد
زهرای تو بین در و دیوار بیفتد
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#رحلت_رسول_اکرم
#روضه_پیامبر_اکرم_صلوات_الله_علیه
#استاد_حاج_منصور_ارضی
#بیست_و_هشت_صفر
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇
.
|⇦•ملک وجود غرق در اندوه...
#روضه_رسول_الله پیامبر اکرم صلوات الله علیه اجرا شده به نفسِ #سید_مهدی_میرداماد
●━━━━━━───────
"السَّلامُ علَیکُم یا أهلَ بَیتِ النُّبوَّة بِمُوالاتِکم عَلَّمَنا الله مَعالِمَ دینَناو أصلِحَ ما کانَ فَسَد مِنْ دُنیانا"
مُلکِ وجود غرق در اندوه و در عزاست
آغازِ صبحِ غربتِ زهرا و مرتضیٰست
قرآن عزا گرفته و عترت شده غریب
شهرِ مدینه را به جگر داغِ مصطفیٰست
* آخ مدینه ... امان از این مدینه *
خون گریه کن مدینه از این ماتمِ عظیم
گَر آسمان خراب شود بَر سرت رَواست
گشتند انبیاء همه چون فاطمه یتیم
زیرا عزایِ قافلهسالارِ أنبیاست
خلقت چه لایق است که صاحب عزا شود؟
عالَم عزا گرفته و صاحب عزا خداست
اهلِ ولا بِهوش که با رحلتِ نبی
شهرِ مدینه یکسره آبستنِ بَلاست
قومی برایِ غصبِ خلافت شدند جمع
یا لَلعجب! وصیِ پَیمبر علی کجاست ؟
دارُالوِلا محاصره، زهراست پشتِ در
دود و شَراره بر فلَک از بیتِ کبریاست
آتش زدن به خانهی ریحانهی رسول
پاداشِ رنجهای شب و روزِ مصطفیٰست
*فرمود:"ما اوذیَ النَّبی مِثلَ ما اوذي"هیچ پیغمبری اندازهی من اذیت نشد بیست و سه سال سال هرجوری خواستن اذیتش کردن،هر تهمتی خواستن بهش زدن مگه نمیگن کسی برات کاری میکنه عرقش خشک نشده باید مزدش رو بدین؟مردمِ مدینه آبِ غسل پیغمبر خشک نشده مزدشو دادن کاری کردن مادرِ ما بینِ در و دیوار صداش بلند شد.روز عاشورایِ امام حسنه ..."قُل لا أسئَلُکُم عَلیهِ أجراً الّا الْمَوَدَّةَ فِي القُربیٰ "یه نفر بگه ذَوی القربیٰ کیان ؟ مگه غیر از بیبیِ دو عالَم و امیرالمؤمنین و حَسنین ؟مگه غیر از فاطمه و بچههایِ فاطمه ذَوی القُربیٰ بودن؟یادتون رفت مدینه؟ یادتون رفت پیغمبر چقدر حسن رو بغل میکرد؟ چقدر حسین رو رویِ دوشِش سوار میکرد؟ یادتون رفت ؟ یادتون رفت چقدر نوههاش رو میبوسید؟ پیغمبر میبوسید و گریه میکرد انگار میدید تو این آینه هر وقت امامِ مجتبی رو بغل میکرد لبهاشو میبوسید.میفرمود: این لبها یه روز از زَهر کبود میشه..
*آقاجان شما یه غریبی، امام رضام یه غریبِ انقد این شَبا تو حرمش شلوغه..مگه عربِ نیومده بود از مدینه، گفت شنیدم ایرانیا یه امامِ غریب دارن، برم یه سری به غریبِ ایران بزنم...واردِ حرمِ امام رضا شد، اول یه نگاه به در و دیوار کرد، یه نگاه به زائرا، به ازدحامِ جمعیت، به اینهمه چراغ .برگشت عقب، گفت آقاجان اگه غریب میخوای بیا مدینه.. بیا ببین چهارتا سنگ گذاشتن.. *
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_پیامبر_اکرم_صلوات_الله_علیه
#سید_مهدی_میرداماد
#بیست_و_هشت_صفر #رسول_الله
#رحلت_رسول_اکرم
#روضه_حضرت_رسول_صلی_الله_علیه_وآله
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇
#قسمت_پایانی #روضه و توسل ویژهٔ شهادت پیامبر صلوات الله علیه اجرا شده به نفسِ کربلایی جبار بذری •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
*بعدِ دقایقی دوباره در زدن، بیبی در رو وا کرد، دید همان جوانِ با همان هیبت.گفت: اومدم پیغمبرِخدا رو عیادت کنم.بیبی فاطمه فرمود: دفعهی قبل گفتم که پیغمبرِ خدا ممنوع الملاقاته، طبیب ممنوع کرده کسی نباید پیغمبر رو ببینه.در رو بَست، سهباره در زدن، بیبی در رو وا کرد.قبلِ این که در رو وا کنه پیغمبر فرمود: فاطمه جان کیه در میزنه؟ گفت: یه جوانی به این هیبت، گفت اومدم پیغمبرِ خدا رو ملاقات کنم.گفت: فاطمه جان اجازه بده بیاد، اینی که در زده و اجازه گرفته مَلکُ الموتِ، برادرم عزرائیله آمده جانِ منِ پیغمبر رو بگیره اول از فاطمه اجازه داره میگیره مَلکُ الموت در میزنه وارد میشه اما هنوز آبِ غسل پیغمبر خشک نشده بود ...*
آتیشِ خونه امون
چقد هیزم ریختن پیشِ خونهمون
مگه مثلِ سابق میشه خونهمون
محکم در میزدن
لایِ تختههای در خنجر میزدن
یه زنُ جلو چشِ شوهر میزدن
محکم در میزدن ...
تویِ هیجده بهار
پیرِت کردن از زندگی ..
* گفت علی جان! آرام آرام واردِ حجره شو
مولا اومد کنارِ پیغمبر، گفت همه برن بیرون، فقط علی موند و پیغمبریه چیزایی تو گوشش پیغمبر میگفت، فاطمهی زهرا این صحنه ها رو داره میبینه هِی علی میگه نَعَم یا رسول الله ... بله یا رسول الله حتماً انجام میدم.چی شده مگه ؟!آه علی جان! بعدِ من در خونهت رو میسوزونن،
تو باید صبر کنی.. بله یا رسول الله ، صبر میکنم آقاجان. علی جان! جسارت به خونه ات میشه، هتکِ حرمتت میکنن، باید صبر کنی. یه وقت دیدن امیرالمؤمنین با هیبتِ حیدری رو زانو نشست. پیغمبر یه چیزی گفت، مولا رو کرد به فاطمه..اشک از گوشهی چشمایِ علی جاری شد. با حالتِ گریه گفت بله یا رسول الله...چه خبر شده؟! علی جان! جلویِ چشت فاطمه رو میزنن باید صبر کنی علی جان..*
چندتایی زدن با پا، در
تا که افتاد رویِ زهرا، در
گیرم از دستِ سنگها نشکست
چه کند بارِ شیشهاش با در
*میگن وقتی بنده به حالتِ محتضَر میرسه،
همینطور که دراز کشیدهاس، دکمه هایِ پیراهنشو وا کنید، این پیراهن رو سینهاش سنگینی میکنه، بذارید آزاد باشه سینه اشو نمایان کنید. پیغمبرِخدا فرمود: علی جان! برو حسن و حسینت رو بیار کنارم.صدا زد علی جان حسینو بذار رو سینه ام من آرامش بگیرم. اصلاً ممنوعه، نباید چنین کاری کرد، باید سینه آرام باشه.."الشمرُ جالِسٌ علی صَدره "یه روزم زینب داره بالا تَلِ گودال میبینه شمر رفته رو سینهی برادر.. میدونی کجا نشستی؟ اینجا همون جائیه که پیغمبر بوسه میزد، مادرم زهرا بوسه میزد*
هنوز در تهِ گودال تارِ گیسو هست
هنوز نیزه شکسته میانِ پهلو هست
چقدر زار زدم که نَبُر، رسیدم من
به خنده داد جوابم دِگر بُریدم من
گفت داداش!
مرا به حرمله یا شمر یا سَنان مَسِپار
مرا بهخاطرِ مادر به ساربان مَسِپار
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#بیست_و_هشت_صفر
#روضه_پیامبر_اکرم_صلوات_الله_علیه
#کربلایی_جبار_بذری
#روضه_رسول_الله
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
↜.👇
.
|⇦•ای که شد زنده به عشقت ...
#قسمت_اول #روضه #امام_حسن مجتبی علیه السلام اجرا شده به نفسِ سید رضا نریمانی
●━━━━━━───────
ای که شد زنده به عشقت دل هر مرد و زنی
تو همان نفخه ی روحانیِ جان در بدنی
عشق رسوایی محض است که حاشا نشود
پس حسن گفتن ما تا به ابد شد علنی
ساکن کشور سرسبز حسن آبادم
با من انگار که هرجا بروم هم وطنی
این گدا جای غذا مهر تو را می خواهد
می شود گاهگُداری به دلم سر بزنی
*امشب یه دستی سر دل ما بکش آقاجان، امشب یه نگاهی به ما بنداز آقاجان...*
چه دلی بردی از آن مرد که دشنامت داد
#کرامات_امام_حسن
اومد تو مدینه، از شهر شام اومده ، انقدر تبلیغ علیه امیرالمومنین و بچه های علی کرده بودند اومد تا نگاهش به حسن بن علی افتاد اینقدر دشنام داد انقدر ناسزا گفت. آقا همه رو گوش داد تحمل کرد. همچین که حرفا و فحشاش تموم شد. آقا یه نگاهی بهش انداخت ببینم از لهجه ات معلومه غریبه ای، میشه امشب بیای مهمون من باشی؟ میشه بریم خونه ی ما؟ از سفر اومدی خسته شدی، امشب میشه دنبال ماهم بفرستی آقاجان؟ فرمود: نماز می خونی فکر کن آخرین نماز عمرته، چجوری نماز میخونی؟ الان خیال کن آخرین گریه ی عمرته، فقط یبار دیگه بهت اجازه دادن بیای و گریه کنی..*
چه دلی بردی از آن مرد که دشنامت داد
هیچ کس مثل تو اینقدر نشد خواستنی
خود مانیم بگذارید بگویم این بار
دست و دلباز مدینه بخدا عشق منی
احمد و حیدر و زهرا و حسینش یک سمت
تو گل سر سبد شاکله ی پنج تنی
نقش نام تو نشسته ست میان دل من
یا حسن حک شده بر روی عقیق یمنی
آی دنیا بشناسید منه مجنون را
حسنی ام حسنی ام حسنی ام حسنی
قبر بی زائر تو بازترین روضه ی ماست
*الان مزارش، مدینه سر قبر پیغمبر خدا شلوغه، اما قبرستان بقیع زائر نداره، حتی اجازه نمیدن پشت پنجره ها بنشینی گریه کنیم. فلذا اینجا گریه کن فکر کن الان مدینه و کنار قبرستان بقیعی..همچین که میخوای از کنار قبر شریف ومطهر امامحسن و اهل بیت عبور کنی اصلا نمیشناسی، اونایی که بار اولشون باشه هی سوال می کنی همه ی این قبور خاکیه، نه نشونی، نه خادمی، نه گریه کنی، نه زائری نه، شمع و چراغی...هی میپرسی قبر آقام کجاست؟ تو قبرستان که حرکت می کنی بعضیا هی دارن سر تکون میدن انگار دنبال چیزی می گردن، میگن قبر همه را به ما نشون دادن.. الان دارم دنبال قبر مادرم می گردم..*
قبر بی زائر تو بازترین روضه ی ماست
جان کعبه به فدای تو غریب مدنی
زهر نه، سیلی کوچه جگرت را سوزاند
دل تو بین گذر سوخت عجب سوختنی
تیرها گر چه به تابوت تو را دوخته اند
لااقل پیکر خونی تو دارد کفن
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#روضه_امام_حسن
#روضه_امام_حسن_علیه_السلام
#سید_رضا_نریمانی
#بیست_و_هشت_صفر
#بیست_و_هشتم_صفر
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
👇
#قسمت_پایانی #روضه و توسل به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج مهدی رسولی •✾•
●━━━━━━───────
⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻
بعد من ای خواهرم، قلبت خیلی خون نمیشه
قلبت بگیره برای حضرت زهرا، گریه کن
یادت بیار روضهٔ کوچه رو
هر از گاهی برای منم روضه بخوان
قرآن تلاوت کن وقتی که جان
از بدنم بیرون میاد خواهرم
آیت الله قمی از علمای قرن چهارم روایت رو اینجوری مینویسه: شب وقتی وارد حجره شدم. دیدم فرزند فاطمه سلام الله علیها خم شده داخل تشت وقتی نزدیک شدم دیدم پاره های جیگرش وارد شده تو تشت. زینب نشسته هی میزنه پشتش به کمرش بالا بیار داداش،جانِ زینب بالا بیار هر از گاهی وقتی بالا میاره میگه آخیش راحت شدم، زینب اینا اثر زهر نیست که زینب میدونی چند ساله جیگر من پاره پاره است؟
خدا رو شکر تو،تو اون کوچه نبودی زینب
فراموشم نمیشه جریان کوچه باور کن خواهرم
*جُناده میگه:دیدم تو این وضعه صدا کردم آقا جان کاری از دست من برمیاد یا نه ؟ دیدم سرشو از تشت بالا آورد خون از کنار لبهاش جاری میشد.سرشو چرخوند طرف من گفت "انا للّه و انا الیه راجعون" دیگه من رفتنی ام.جناده معلوم بود آدم زرنگیه گفت: آقا جان این لحظه آخر به جناده چیزی بگو من از شما چیزی یاد بگیرم آقا گفت:"ان فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب و بشبهاتها عتاب"جناده دنیا همینه ها برای دنیا گریه نکنیا. میگن تو همین حالت دیدم ابی عبدالله وارد شد. حسن علیه السلام همان لحظه که چشمانش افتاد به سید الشهدا بیا حسن فدات بیا.دیدم بدو بدو اومد سرش رو از زمین برداشت و گرفت تو آغوشش چشماش رو بسته بود اشک از چشمای اباعبدالله الحسین میچکید رو صورت امام حسن همین که اشک از چشمان امام حسین میریخت رو صورتش چشماش رو باز میکرد.فرمود:حسین تو گریه نکن. حسین یادم نمیره بابام شب آخر مادرم به بابام گفت: علی نذاری حسین گریه کنه. گفت اگه حسین گریه کنه عرش بهم میخوره،دنیا بهم میخوره حسین تو گریه نکن. گفت: چجوری گریه نکنم داداشی مثل تو از دستم رفت. چطور گریه نکنم اینا همه نقشهٔ امام حسنه میخواست فرماندهی که آخرین پیامش به حسین نگاه کرد.گفت؛ آخرین پیامم حسین تا اینجا برا من بود حسین جان تو کوچه ها چیشد برا من بود حسین.کنار نزدیکان، شکستن هم برا من بود.حسین من کارم رو انجام دادم فقط یدونه ماموریت مونده اونم مال توعه حسین "لایوم کیومک یا اباعبدالله"بعد دیدن چشمش زوایای حجره رو میگرده گفتن آقا کی رو میخوای؟ یهو دیدن گوشه حجره زانو هاش رو بغل کرده نشسته زینب، برادرت بمیره زینب، من کوچه دیدم، زینب من افتادن مادرم رو دیدم، زینب خودم دیدم، خودم دیدم، لبهای مادرم لرزید. زینب خودم دیدم مادرم صورتش رو کنار اون نانجیب گرفته بود بی هوا زد.خودم دیدم تمام قدرتش رو گرفت دستش غدیر خم و تسویه حساب گرفت خودم دیدم پاشد مادرم یه نگاه به سمت راست و چپ کرد دیدم مادرم آرام آرام راه میره مادر کجا میری؟حسن بیا بریم حسن کجایی؟ کجا بریم؟حسن اینجا جای ایستادن نیست.خب پس چرا از اونجا میری پس؟ چیکار کنیم؟حسن گفت: مادر خونمون اینوره. زینب همه اینا رو دیدم من زینب اما من دیده هام حسین دیده هاش کل خانوادم یه طرف.. اما زینب همه چیزایی که تو دیدی یه طرف. زینب کار سخت مال توعه.آدم به برادر بزرگش یجوری دیگه دل میبنده برادر بزرگ ستون میشه برای خواهرش یعنی حرفش رو برای هیچ کس نتونه بگه به برادر بزرگش میزنه..تصور کن زینب چند روزه از شام اومده کربلا و کربلا به مدینه برگشته عبدالله میگه دیدم زینب داره میره گفتم کجا میری؟ دخترای کوچیکش کنارش رو گرفت کجا میری زینب؟ میرم بقیع یه حرفهایی تو دلم مونده دختر های کوچک تو کربلا حرفاشون رو به عباس گفتن زینب حرفش رو تو کربلا نگفت نگه داشتم بیام اینجا بگم. اومد بقیع نشست سر قبر حسن اون کمر خم شدش رو یکم صاف کرد دیدن نقاب رو کنار زد زینب، یه نگاه کرد به حسن گفت پاشو یه نگاه بنداز به صورتم حسن، چشمات روشن داداش*
خبرداری من را بازار بردن
مرا در مجلس اغیار بردن
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_امام_حسن_علیه_السلام
#کربلایی_مهدی_رسولی
#بیست_و_هشت_صفر
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇