eitaa logo
عاشقان ثارالله مشهد و قم مقدس
936 دنبال‌کننده
31 عکس
6 ویدیو
79 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آن که مرا حالا مُرید تو نوشته حتماً تو را هم می نویسد «یا مراد»ت   تو جان مایی، پس بگیر این حق خود را نفرین بر آن که جان گرفتی جان ندادت   تو هر کجا پا می نهی هر صبح خورشید عرض ارادت می کند بر بامدادت   بابای تو با دیدن تو گریه می کرد با گریه لطف دیگری دارد عبادت   آباء و اجدادت همه یک یک جوادند پس می نویسیمت جواد بن الجوادت بر روی پایت می گذارد کعبه سر هم جبریل حتی می گذارد بال و پر هم   به خاک پایت احتیاجی نیست اصلاً وقتی دوا می سازم از این خاک در هم   تو کعبه ای! آن کعبه ای که در طوافت بال و پر ما سوخته حتی جگر هم   با آبروی تو تهجّد آبرو یافت فیض از مناجات تو می گیرد سحر هم   با این جمالی که تو را دادند، باید... بین خریداران تو باشد پدر هم   نام مرا هم بین این عشاق بنویس بگذار تا جا خوش کند این یک نفر هم   ای جان به قربان تو و دورِ شلوغت یوسف شدن بازار دارد، دردسر هم   در کوچه جانِ ما نقابت را بیانداز! این گونه چشمت می زنند این ها، نظر هم   هستند یک یک شیرها دنبال دامت چشمان آهوی خراسانِ پدر هم   فهم من از لطف جوادی تو این است: که آن چه را گفتیم دادی، بیشتر هم   ما را ببر تا کاظمین این بار با هم ما را بخر در کاظمین این بار درهم جز عجز، سائل چاره ای دیگر ندارد وقتی کریمیِ‌ خدا آخر ندارد   ما را برای در زدن معطل نکردند اصلاً ‌بیوت این کریمان در ندارد   این خانواده کودکش ذاتاً بزرگ است نام علی که اصغر و اکبر ندارد   طفل رباب ست و ولیکن عادتش بود از شانهٔ عمه سرش را بر ندارد   بین مقامات رباب این شان کافی ست که هیچ کس جز او علی اصغر ندارد   وقتی که آمد لشگر کوفه به هم ریخت میدان علمداری ازین بهتر ندارد   وقتی که آمد لشگر از دور پدر رفت آخر گمان کردند که لشگر ندارد   طفل است و بابای بلاتکلیف مانده حیرانی است و کودکی که سر ندارد   گیرم که از فردا دوباره آب وا شد چه فایده، شش ماهه که دیگر ندارد  
دلگير تر از سينه‌ي تنگم قفسي نيست در خانه‌ي تنهايي من همنفسي نيست تنهاتر از اين بي‌كس دلمرده كسي نيست من يكسره فريادم و فريادرسي نيست   در حسرت آغاز بهار است كويرم   واكن دهن شيشه‌ي من را به لبي يا دم كن نفس شرجي من را به تبي يا پر كن بغل سرد مرا يك دو شبي يا سر كن با من چند سحر در رجبي يا   فرصت بده تا پيش قدمهات بميرم   وقتي كه به موي تو مسير دلم افتاد صدها گره‌ي كور سرِ مشكلم افتاد شور لب تو بر بدن ساحلم افتاد صد شكر كه در خانه‌ي تو منزلم افتاد   در پيچ و خم عشق تو در آمده پيرم   آغاز بهار است صداي قدم تو جنگل شدم از آب و هواي قدم تو سر مي‌دود از شوق براي قدم تو چشمان مدينه شده جاي قدم تو   از هرچه به غير از قد و بالاي تو سيرم   جان همه‌ي شهر به گيسوي تو بسته است نان همه بر همت بازوي تو بسته است بند دل عيسي به دم هوي تو بسته است طاقي است دل ما كه به ابروي تو بسته است   با دست تو ورز آمد از آغاز خميرم   با آمدنت ختم شده غصه‌ي بابا لبخند تو شد ساحل آرامش دريا شد بسته در تهمت بي‌پايه و بي‌جا مبهوت شد از ذره‌اي از علم تو يحيي(يحيي بن اكثم)   گفتي كه من از طايفه‌ي علم غديرم   خورشيد شدي ساقي اين نور علي شد نوري نبوي آمد و منشور علي شد آتش خودِ حق بود ولي طور علي شد تأكيد به مستي شد و انگور علي شد   از عقل جدا شد سرِ اين كوچه مسيرم   حرف از علي و آينه‌ها شد چه بجا شد دستم پُر باران دعا شد چه بجا شد غم ، پشت سرم آبله‌پا شد چه بجا شد اين شعر فقط صرف خدا شد چه بجا شد   از شعله‌ي اين راز گُل انداخت ضميرم    
آمدي تا که عشق ما بشوي ثمر کار انبيا بشوي   در زمان قنوتهاي دلم پاسخ ذکر ربّنا بشوي   آمدي تا به عرصه ي بخشش در صف بندگي خدا بشوي   کربلا مشهد است و آمده اي تا علي اکبر رضا بشوي   نقل کردند اين حکايت تو برکت بارد از ولادت تو   آمدي استعاره ها گم شد اي نهادم گزاره ها گم شد   داستانهاي حاتم طايي وسط برگه پاره ها گم شد   با حضورت قدي علم کردي زير پايت مناره ها گم شد   جلوه اي کرده اي به نيمه ي شب ماه بين ستاره ها گم شد   آمدي مثل سوره ي کوثر سندم آيه ي هوالابتر   درک عشق تو درک اسرار است روي تو روي نور الانوار است   دست رد روي سينه اي نزدي حرف من نيست ،عين آمار است   گر مرا پيش تو عقيقه کنند باز هم چشم تو طلبکار است   بارها حاجت مرا دادي اين براي هزارمين بار است   باز هم چون هميشه پر دردم عشقتان را فقط طلب کردم   بين آيات، والضحي عشق است نهمين رؤيت خدا عشق است   دل بيمار و حضرت آقا مردن و بودن و شفا ؛ عشق است   بين اين قبله هاي بي همتا کاظمين، مشهدالرضا عشق است   از براي زيارت سلطان در باب الجواد را عشق است   چيست خورشيد ؟ انعکاس شما چيست قرآن؟ اقتباس شما   شاعر اين حضورتان شده ام قالي زير پايتان شده ام   نذر تو کرده آن قدر مادر تا زماني که من جوان شده ام   جشن امسالتان چه رويايي است چون که هم سن و سالتان شده ام   چون که در کودکي شدي رهبر مؤمن صاحب الزمان شده ام   اي که هستي جواد مادر زاد جشن ميلاد تو مبارک باد  
ایستادم میان گوهر شاد چشم بر گنبد امام مراد مرغ قلبم ز سینه ام پر زد رفت تا دانه گیرد و امداد چشم هایم شبیه ابری شد که پر از داد بود و پر بیداد اشک هایم دوید بر صورت مثل آهوی خسته از فریاد گفتم آقا گدایی آمده است بده در راه حق به حقِّ جواد یا امام رضا گدایم من شاه ملک قضا گدایم من جود سلطان طوس سر وا کرد برگه ام را گرفت و امضا کرد چشم هایم که قطره ای نم داشت حالتش را شبیه دریا کرد قلمم خسته بود و درمانده ناگهان جان گرفت و غوغا کرد خواستم تا غزل درست کنم ولی او نیَّتی دگر را کرد شعرهایم پر از طراوت شد تا که آقا مرا مصفّا کرد صله ام را گرفتم و بردم تا که نام جواد آوردم دست های گدایی ام در پیش مضطر و خسته و کمی دلریش با بساطی که خالی، خالی است بی نوا و شکسته و درویش آمدم با دلی که بیمار است که بوَد گوشه چشم تو کافیش چه شود تا عنایتی بکنی و دلم را حریم خود سازیش آمدم تا دل مرا بخری و مقیمم کنی به خانه ی خویش نازنین رضا جوابم ده صله از لطف بی حسابم ده دل و دینم اسیر نام شما مرغ قلبم مقیم بام شما نوکری خانه زادم آقا جان پدرانم همه غلام شما نانمان از کنار سفره ی تان آبمان جرعه ای ز جام شما یاد داریم از طفولیت چو نماز است احترام شما هر چه داریم از شما داریم ثروت ما بوَد به نام شما پدر و مادرم فدای شما جان چه قابل به زیر پای شما جود تو بی نهایت است آقا کار دستت عنایت است آقا تشنگان را بیا ببین امشب وقت لطف و سقایت است آقا تو طبیبی و قلب من بیمار آرزویم شفایت است آقا گوشه چشمی اگر کنی بر دل در دو عالم کفایت است آقا چون هوایت هوایی ام کرده دل من در هوایت است آقا سائلم سخت آرزومندم آمدم تا دخیل دل بندم
4_290769337478807641.mp3
زمان: حجم: 1.44M
🌹 🌹 💫💫💫💫💫💫💫 زندگی شمس الشموسی_آقازاده شاه طوسی آسمونیا دسته دسته_میان برا گهواره بوسی ((ذکر باب المراد_سیدی یا جواد ع))(۲) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ پدر با نگاهت ٬ترانه مادر می گیره مدینه دوباره٬بوی علی اکبر ع می گیره ۲ امشب خدایی شد دلم_ابن الرضایی شد دلم ۲ ((مولا جواد ابن الرضا ع)) (۲) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ پیاله دل لب به لب شد_خال سیاه تو رطب شد برا لبای مست بابا_بهترین افطار رجب شد (دلبر بی نظیر دست ما رو بگیر) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ شده چشم زهرا س٬به برق چشمای تو روشن قیامت ماهارو٬به یه نگاه تو می بخشن ۲ ما ریزه خواره خونتیم_عمریه که دیونتیم ۲ ((مولا جواد ابن الرضا ع)) (۲) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ قرار دل بی قرارا_وا می کنی گره زکارا خدا داده روزیم و دسته_آقای همه سفره دارا ((نذر نیمه نگات خون می ریزیم برات)) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ خدا که یدونه٬امام رضا ع بیشتر نداره خدائیش و پای٬پسر این آقا می زاره فریاد مستی می زنم_عبد و غلام تو منم ۲ ((مولا جواد ابن الرضا ع)) (۲) سبک وشعر مداحی
ایستادم میان گوهر شاد چشم بر گنبد امام مراد مرغ قلبم ز سینه ام پر زد رفت تا دانه گیرد و امداد چشم هایم شبیه ابری شد که پر از داد بود و پر بیداد اشک هایم دوید بر صورت مثل آهوی خسته از فریاد گفتم آقا گدایی آمده است بده در راه حق به حقِّ جواد یا امام رضا گدایم من شاه ملک قضا گدایم من جود سلطان طوس سر وا کرد برگه ام را گرفت و امضا کرد چشم هایم که قطره ای نم داشت حالتش را شبیه دریا کرد قلمم خسته بود و درمانده ناگهان جان گرفت و غوغا کرد خواستم تا غزل درست کنم ولی او نیَّتی دگر را کرد شعرهایم پر از طراوت شد تا که آقا مرا مصفّا کرد صله ام را گرفتم و بردم تا که نام جواد آوردم دست های گدایی ام در پیش مضطر و خسته و کمی دلریش با بساطی که خالی، خالی است بی نوا و شکسته و درویش آمدم با دلی که بیمار است که بوَد گوشه چشم تو کافیش چه شود تا عنایتی بکنی و دلم را حریم خود سازیش آمدم تا دل مرا بخری و مقیمم کنی به خانه ی خویش نازنین رضا جوابم ده صله از لطف بی حسابم ده دل و دینم اسیر نام شما مرغ قلبم مقیم بام شما نوکری خانه زادم آقا جان پدرانم همه غلام شما نانمان از کنار سفره ی تان آبمان جرعه ای ز جام شما یاد داریم از طفولیت چو نماز است احترام شما هر چه داریم از شما داریم ثروت ما بوَد به نام شما پدر و مادرم فدای شما جان چه قابل به زیر پای شما جود تو بی نهایت است آقا کار دستت عنایت است آقا تشنگان را بیا ببین امشب وقت لطف و سقایت است آقا تو طبیبی و قلب من بیمار آرزویم شفایت است آقا گوشه چشمی اگر کنی بر دل در دو عالم کفایت است آقا چون هوایت هوایی ام کرده دل من در هوایت است آقا سائلم سخت آرزومندم آمدم تا دخیل دل بندم
بسم‌الله الرحمن الرحيم دوباره سَرَم در هوایِ شماست تمامِ دلم سر سرایِ شماست به سویِ خدا رفتم و دیده‌ام فقط ردِ پا ردِ پایِ شماست خدا هم فقط از شما گفته است گمانم خدا هم خدایِ شماست گدایی برازنده‌یِ ایلِ ماست برازنده بودن برای شماست ندارد تفاوت کجا می‌رسی که هر انتها ابتدای شماست خیالم از این و از آن راحت است گره‌هام دست دعای شماست مرا پای حیدر هلاکم کنید به عشق رضا سینه چاکم کنید دلی دارم و خانه‌زادِ رضاست فقط یاد دارد که یادِ رضاست کم اینجا ندیده برایش بد است دلم مستحقِ زیادِ رضاست فقط می‌نویسد رضا تا ابد و شُکرِ خدا بی سوادِ رضاست نجف ، کربلا رفتم و گفته‌اند که راهش دهید از بلادِ رضاست گره می‌خورَد زندگی‌ام ولی همین نا مُرادی مُرادِ رضاست به خود آیم و باز بینم سرم رویِ خاکِ بابُ الجوادِ رضاست جوادش درِ بسته را باز کرد گره‌های من را رضا باز کرد خبر را مسیح از مسیحا شنید خبر را زِ جبریل موسیٰ شنید اگر گوشِ دل را دهی می‌توان... ...که از کعبه هم ذکر مولا شنید زمین خشکسالی تَرک خورده بود ولی ناگهان بویِ دریا شنید دلِ انبیا بر دری می‌تپید که از آن صدایِ شما را شنید خدا خنده کرد و خدا جلوه کرد شبی که رضا ذکرِ بابا شنید تو هم مادری هستی و می‌شود که از قلبِ تو نامِ زهرا شنید فدایِ نفسهایِ بابایی‌ات فدایِ تپش‌هایِ زهرایی‌ات زِ تو کوچه‌ها تا معطر شدند حسودانِ این شهر ابتر شدند به کوریِ چشمان ناباوران همه محوِ رویِ پیمبر شدند عسل‌های کندویِ لبهای توست گر این روزها شهد و شِکر شدند برای تماشای لبخند توست علی‌اکبری‌ها کبوتر شدند کریمی، کرامت، جوادی و جود چه خوش کُنیه‌هایت مکرر شدند شبی که اذان گفت بابا ، همه پُر از یادِ میلادِ اصغر شدند خدا دید چشم پُر احساس تو از آن ابتدا غرقِ مادر شدند کسی را نگاهت معطل نکرد دو دست مرا هیچ معطل نکرد تو دریایی و در تماشا رُباب تو در خوابی و غرقِ لالا رُباب تو تا آمدی آبرو دادی‌اش که خندید با تو به زهرا رُباب شبیه حسینی و ماتِ تو اند همه دورِ گهواره حتی رُباب تو ذات بزرگی و جایت بلند تو را داده بر دوشِ سقا رُباب تبسم کن و خیمه را شاد کن بیا زنده کن عمه را با رُباب به دستان بابا حواسَت نبود که چشمش به راه است آنجا رُباب نگو مادرت را صدا می‌زدی به دست پدر دست و پا می‌زدی (حسن لطفی)
ایستادم میان گوهر شاد چشم بر گنبد امام مراد مرغ قلبم ز سینه ام پر زد رفت تا دانه گیرد و امداد چشم هایم شبیه ابری شد که پر از داد بود و پر بیداد اشک هایم دوید بر صورت مثل آهوی خسته از فریاد گفتم آقا گدایی آمده است بده در راه حق به حقِّ جواد یا امام رضا گدایم من شاه ملک قضا گدایم من جود سلطان طوس سر وا کرد برگه ام را گرفت و امضا کرد چشم هایم که قطره ای نم داشت حالتش را شبیه دریا کرد قلمم خسته بود و درمانده ناگهان جان گرفت و غوغا کرد خواستم تا غزل درست کنم ولی او نیَّتی دگر را کرد شعرهایم پر از طراوت شد تا که آقا مرا مصفّا کرد صله ام را گرفتم و بردم تا که نام جواد آوردم دست های گدایی ام در پیش مضطر و خسته و کمی دلریش با بساطی که خالی، خالی است بی نوا و شکسته و درویش آمدم با دلی که بیمار است که بوَد گوشه چشم تو کافیش چه شود تا عنایتی بکنی و دلم را حریم خود سازیش آمدم تا دل مرا بخری و مقیمم کنی به خانه ی خویش نازنین رضا جوابم ده صله از لطف بی حسابم ده دل و دینم اسیر نام شما مرغ قلبم مقیم بام شما نوکری خانه زادم آقا جان پدرانم همه غلام شما نانمان از کنار سفره ی تان آبمان جرعه ای ز جام شما یاد داریم از طفولیت چو نماز است احترام شما هر چه داریم از شما داریم ثروت ما بوَد به نام شما پدر و مادرم فدای شما جان چه قابل به زیر پای شما جود تو بی نهایت است آقا کار دستت عنایت است آقا تشنگان را بیا ببین امشب وقت لطف و سقایت است آقا تو طبیبی و قلب من بیمار آرزویم شفایت است آقا گوشه چشمی اگر کنی بر دل در دو عالم کفایت است آقا چون هوایت هوایی ام کرده دل من در هوایت است آقا سائلم سخت آرزومندم آمدم تا دخیل دل بندم
4_290769337478807641.mp3
زمان: حجم: 1.44M
🌹 🌹 💫💫💫💫💫💫💫 زندگی شمس الشموسی_آقازاده شاه طوسی آسمونیا دسته دسته_میان برا گهواره بوسی ((ذکر باب المراد_سیدی یا جواد ع))(۲) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ پدر با نگاهت ٬ترانه مادر می گیره مدینه دوباره٬بوی علی اکبر ع می گیره ۲ امشب خدایی شد دلم_ابن الرضایی شد دلم ۲ ((مولا جواد ابن الرضا ع)) (۲) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ پیاله دل لب به لب شد_خال سیاه تو رطب شد برا لبای مست بابا_بهترین افطار رجب شد (دلبر بی نظیر دست ما رو بگیر) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ شده چشم زهرا س٬به برق چشمای تو روشن قیامت ماهارو٬به یه نگاه تو می بخشن ۲ ما ریزه خواره خونتیم_عمریه که دیونتیم ۲ ((مولا جواد ابن الرضا ع)) (۲) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ قرار دل بی قرارا_وا می کنی گره زکارا خدا داده روزیم و دسته_آقای همه سفره دارا ((نذر نیمه نگات خون می ریزیم برات)) 𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─‌ خدا که یدونه٬امام رضا ع بیشتر نداره خدائیش و پای٬پسر این آقا می زاره فریاد مستی می زنم_عبد و غلام تو منم ۲ ((مولا جواد ابن الرضا ع)) (۲) سبک وشعر مداحی
ایستادم میان گوهر شاد چشم بر گنبد امام مراد مرغ قلبم ز سینه ام پر زد رفت تا دانه گیرد و امداد چشم هایم شبیه ابری شد که پر از داد بود و پر بیداد اشک هایم دوید بر صورت مثل آهوی خسته از فریاد گفتم آقا گدایی آمده است بده در راه حق به حقِّ جواد یا امام رضا گدایم من شاه ملک قضا گدایم من جود سلطان طوس سر وا کرد برگه ام را گرفت و امضا کرد چشم هایم که قطره ای نم داشت حالتش را شبیه دریا کرد قلمم خسته بود و درمانده ناگهان جان گرفت و غوغا کرد خواستم تا غزل درست کنم ولی او نیَّتی دگر را کرد شعرهایم پر از طراوت شد تا که آقا مرا مصفّا کرد صله ام را گرفتم و بردم تا که نام جواد آوردم دست های گدایی ام در پیش مضطر و خسته و کمی دلریش با بساطی که خالی، خالی است بی نوا و شکسته و درویش آمدم با دلی که بیمار است که بوَد گوشه چشم تو کافیش چه شود تا عنایتی بکنی و دلم را حریم خود سازیش آمدم تا دل مرا بخری و مقیمم کنی به خانه ی خویش نازنین رضا جوابم ده صله از لطف بی حسابم ده دل و دینم اسیر نام شما مرغ قلبم مقیم بام شما نوکری خانه زادم آقا جان پدرانم همه غلام شما نانمان از کنار سفره ی تان آبمان جرعه ای ز جام شما یاد داریم از طفولیت چو نماز است احترام شما هر چه داریم از شما داریم ثروت ما بوَد به نام شما پدر و مادرم فدای شما جان چه قابل به زیر پای شما جود تو بی نهایت است آقا کار دستت عنایت است آقا تشنگان را بیا ببین امشب وقت لطف و سقایت است آقا تو طبیبی و قلب من بیمار آرزویم شفایت است آقا گوشه چشمی اگر کنی بر دل در دو عالم کفایت است آقا چون هوایت هوایی ام کرده دل من در هوایت است آقا سائلم سخت آرزومندم آمدم تا دخیل دل بندم
بسم‌الله الرحمن الرحيم دوباره سَرَم در هوایِ شماست تمامِ دلم سر سرایِ شماست به سویِ خدا رفتم و دیده‌ام فقط ردِ پا ردِ پایِ شماست خدا هم فقط از شما گفته است گمانم خدا هم خدایِ شماست گدایی برازنده‌یِ ایلِ ماست برازنده بودن برای شماست ندارد تفاوت کجا می‌رسی که هر انتها ابتدای شماست خیالم از این و از آن راحت است گره‌هام دست دعای شماست مرا پای حیدر هلاکم کنید به عشق رضا سینه چاکم کنید دلی دارم و خانه‌زادِ رضاست فقط یاد دارد که یادِ رضاست کم اینجا ندیده برایش بد است دلم مستحقِ زیادِ رضاست فقط می‌نویسد رضا تا ابد و شُکرِ خدا بی سوادِ رضاست نجف ، کربلا رفتم و گفته‌اند که راهش دهید از بلادِ رضاست گره می‌خورَد زندگی‌ام ولی همین نا مُرادی مُرادِ رضاست به خود آیم و باز بینم سرم رویِ خاکِ بابُ الجوادِ رضاست جوادش درِ بسته را باز کرد گره‌های من را رضا باز کرد خبر را مسیح از مسیحا شنید خبر را زِ جبریل موسیٰ شنید اگر گوشِ دل را دهی می‌توان... ...که از کعبه هم ذکر مولا شنید زمین خشکسالی تَرک خورده بود ولی ناگهان بویِ دریا شنید دلِ انبیا بر دری می‌تپید که از آن صدایِ شما را شنید خدا خنده کرد و خدا جلوه کرد شبی که رضا ذکرِ بابا شنید تو هم مادری هستی و می‌شود که از قلبِ تو نامِ زهرا شنید فدایِ نفسهایِ بابایی‌ات فدایِ تپش‌هایِ زهرایی‌ات زِ تو کوچه‌ها تا معطر شدند حسودانِ این شهر ابتر شدند به کوریِ چشمان ناباوران همه محوِ رویِ پیمبر شدند عسل‌های کندویِ لبهای توست گر این روزها شهد و شِکر شدند برای تماشای لبخند توست علی‌اکبری‌ها کبوتر شدند کریمی، کرامت، جوادی و جود چه خوش کُنیه‌هایت مکرر شدند شبی که اذان گفت بابا ، همه پُر از یادِ میلادِ اصغر شدند خدا دید چشم پُر احساس تو از آن ابتدا غرقِ مادر شدند کسی را نگاهت معطل نکرد دو دست مرا هیچ معطل نکرد تو دریایی و در تماشا رُباب تو در خوابی و غرقِ لالا رُباب تو تا آمدی آبرو دادی‌اش که خندید با تو به زهرا رُباب شبیه حسینی و ماتِ تو اند همه دورِ گهواره حتی رُباب تو ذات بزرگی و جایت بلند تو را داده بر دوشِ سقا رُباب تبسم کن و خیمه را شاد کن بیا زنده کن عمه را با رُباب به دستان بابا حواسَت نبود که چشمش به راه است آنجا رُباب نگو مادرت را صدا می‌زدی به دست پدر دست و پا می‌زدی (حسن لطفی)