به نام خداوند مهربان
قصه ی پرستوی مهربان ( ۴سال به بالا)
🌳 پَرْحریر و پَرْماه، دو جوجه پرستوی ناز، در لانه مشغول بازی بودند، ولی مرتب چشم هایشان به آسمان بود که مامان پری کی می رسد؟!
🌳 مامان پَری که رسید، دو تا کِرْم خاکی در نوکش بود. مامان پری اول رفت سراغ لانه ی خانم طلا، پرستویی که همسایه ی آنها بود. دو تا کرم را به خانم طلا و دخترش پرستوک داد. مدتی قبل در جاده ی کنار جنگل یک اتومبیل به خانم طلا برخورد کرده بود و بال خانم طلا شکسته بود. خانم طلا فعلا نمی توانست پرواز کند.
🌳 بعد مامان پری با همون لبخند دلنشین همیشگی پیش پرحریر و پرماه آمد و گفت:
➖سلام بچه ها، عزیزانم جایی پیدا کردم پر از کرمهای خاکی، الان می روم و دو تا کرم خاکی تپل و مپل برای شما هم می آورم. مامان پری لبخند به لب، سریع پر زد و رفت و خیلی زود با چند تا کرم دیگر برگشت.
🌳 شب بود، مامان پری و دو تا جوجه ها در لانه زیر نور ماه دراز کشیده بودند، پرماه زود خوابش برد، پرحریر در حالی که به ماه آسمان خیره شده بود، پرسید:
➖مامان پری، چرا شما به خانم طلا کمک می کنید؟
مامان پری گفت: خودت فکر میکنی چرا؟
پر حریر گفت: امممممممم، فکر کنمممممم چون شما میخواهی اگر یک روزی برای شما هم اتفاق بدی افتاد، خانم طلا به شما کمک کند.
مامان پری گفت: نه دخترم اینطور نیست.
🌳روز بعد، مامان پری، پرحریر و پرماه را یکی یکی روی پشتش سوار کرد و آنها را از لانه که بالای درخت بلندی بود پایین آورد تا کمی پرواز کردن را تمرین کنند. مامان پری گفت: بچه ها همینجا منتظر باشید تا بیایم. سریع پر زد سمت لانه خانم طلا، پرستوک را روی پشت خودش نشاند و بال زد و پایین آمد. آن روز پرحریر و پرماه و پرستوک پرواز کردن را تمرین کردند و حسابی با هم بازی کردند. خانم طلا هم از داخل لانه اش بالای درخت، بازی بچه ها را نگاه می کرد و مرتب از مامان پری تشکر می کرد:
➖متشکرم خانم پری مهربون
🌳شب دوباره پرحریر از مادرش پرسید:
➖مامان پری چرا شما به خانم طلا کمک می کنید؟
مامان پری باز هم گفت: خودت فکر میکنی چرا؟
پر حریر گفت: امممممممم، فکر کنمممممم چون شما دوست داری یک پرستوی مهربان باشی، مهربان ترین پرستوی جنگل
مامان پری لبخند زد و گفت: مهربان بودن خیلی خوب است ولی نه دخترم من نمیخواهم مهربانترین پرستوی جنگل باشم.
🌳 روز بعد باران شدیدی آمد، قسمتهایی از لانه مامان پری و خانم طلا خراب شد، باران که قطع شد، مامان پری پر زد و رفت. تعداد زیادی چوبهای باریک پیدا کرد، یکی یکی یا دو تا دو تا با نوکش چوبها را می آورد زیر درخت می ریخت. به بچه ها لبخندی می زد و می رفت. به اندازه کافی که چوب جمع کرد، اول لانه خانم طلا را تعمیر کرد و بعد لانه خودشان. خانم طلا مرتب دعا می کرد: ممنونم خانم پری، امیدوارم همیشه سالم و شاد باشی، امیدوارم بهترینها برای تو باشد. خدایا از تو ممنونم که چنین همسایه خوبی به من دادی.
🌳 شب هنگامیکه که مامان پری خسته افتاده بود و پرحریر و پرماه بالهایش را نوازش می کردند، دوباره پرحریر از مادرش پرسید:
➖مامان پری چرا شما به خانم طلا کمک می کنید؟
مامان پری که از خستگی صدایش به سختی شنیده می شد باز هم گفت: خودت فکر میکنی چرا؟
پر حریر گفت: فکر کنمممممم شما به مامان پری کمک می کنید چون او برای تو دعا می کند. خودم شنیدم، صبح های زود آن موقعی که هنوز خورشید در آسمان نیامده بارها صدای خانم طلا را شنیدم که برای تو و ما دعا می کند:
➖خدایا از تو ممنونم که چنین همسایه خوبی به من دادی، خدایا بهترینها برای خانم پری و جوجه هایش باشد، خدایا ....
مامان پری گفت: دعا کردن دیگران برای ما خیلی خیلی خوب است، ولی فقط این نیست.
پرحریر و پرماه پرسیدند: چه دلیل دیگری دارد؟ اما مامان پری به خواب رفته بود، پرحریر و پرماه هم بر بالها و پای مادر بوسه زدند و خوابیدند.
ادامه در پیام بعد👇👇
#قصه_پرستوی_مهربان
👌 انتشار و کپی از مطالب،قصه ها و ایده های کانال، فقط با ذکر نام منبع و ارسال لینک کانال مجاز است. 🙏🙏
🌺 لینک کانال مادرانه های مشترک👈
https://eitaa.com/madaranehayemoshtarak
ادامه قصه 👇👇
🌳روزهای بعد هم، همچنان خانم پری به خانم طلا خیلی کمک می کرد، برای آنها غذا می آورد، با پرستوک مثل پرحریر و پرماه بازی می کرد، به پرستوک پرواز کردن یاد می داد و او را به گردش می برد. جوجه ها و خانم طلا نمی توانستند برای آب خوردن به برکه بروند، خانم پری چند بار در روز کنار برکه می رفت، و سطل کوچکش را که با برگهای درختان درست کرده بود پر از آب می کرد و برمی گشت، مقداری از آب را به خانم طلا و پرستوک میداد و بقیه را به پرحریر و پرماه.
🌳پر حریر دوباره به مادر گفت:
➖ مامان پری، خیلی دوست دارم بفهمم چرا شما به خانم طلا کمک می کنید؟ دلیلش را نفهمیدم ولی همیشه دیدم شما که به خانم طلا کمک می کنید، از خانم طلا هم شادتر و خوشحال ترید، همیشه لبخند می زنید، و چشمان شما برق می زند.
🌳 مامان پری، پرحریر را توی بغلش گرفت و گفت:
➖ دخترم، پرستوی کوچک من، درست فهمیدی. وقتی به دیگران کمک میکنیم، به شادی و آرامش می رسیم. خدای مهربان ما را طوری آفریده، که به شاد بودن و خوشحالی نیاز داریم، همونطور که به آب و غذا و بازی و پرواز کردن احتیاج داریم. کسی که به دیگران کمک می کند محبوب و عزیز خدای مهربان می شود، و کسی که عزیز خدا باشد، همیشه شاد و خوشحال است.
#قصه_پرستوی_مهربان
👌 انتشار و کپی از مطالب،قصه ها و ایده های کانال، فقط با ذکر نام منبع و ارسال لینک کانال مجاز است. 🙏🙏
🌺 لینک کانال مادرانه های مشترک👈
https://eitaa.com/madaranehayemoshtarak
📚همراهان گرامی کانال مادرانه های مشترک، برای دسترسی بهتر به قصه های کانال می توانید هشتک های زیر👇👇👇 را جستجو کنید.
8⃣ #فهرست_قصه_ها
۱) #قصه_ی_مزرعه_ی_کشاورز_مهربون
(در اهمیت ورزش کردن)
۲) #قصه_ی_مدرسه_ی_جنگل_سرسبز
(در اهمیت همراهی، همدلی و کارگروهی)
۳) #قصه_سعید_کوچولو
(رفع عادت آب خوردن وسط غذا)
۴) #قصه_علی_در_مهمانی_خدا
(ماه رمضان)
۵) #قصه_عروسکی_به_نام_گلی_خانم
(رفع عادت غلط بیان داشته ها به دیگران)
۶) #قصه_ی_آقا_جواد
(در مورد صفت بخشندگی)
۷) #قصه_صابر
(در مورد صفت صبر)
۸) #قصه_نرگس
(رابطه دوستانه و محبت بین فرزندان)
۹) #قصه_سهند_و_خرس_کوهستان
(استفاده از گفتگو و درک احساس به جای عصبانیت و دعوا)
۱۰) #قصه_صادق
(در مورد صفت راستگویی)
۱۱) #قصه_جشن_رشد_صورتی
(در مورد جداسازی اتاق خواب کودکان)
۱۲) #قصه_سارا_و_سینا #بیا_فکر_کنیم
( در مورد تفکر خلاق و مهارت حل مسئله)
۱۳) #قصه_حلزون_تلاشگر
( در مورد امید داشتن و روحیه ی تلاشگری)
۱۴) #قصه_چموشا_اسب_سرکش
(امام حسن عسکری(ع))
۱۵) #قصه_قاسم ( ۸ قسمت، سردار سلیمانی )
۱۶) #قصه_رحیم ( مهربانی و بخشندگی)
۱۷) #قصه_عید_مبعث
۱۸) #قصه_باد_بهاری
۱۹) #قصه_های_حضرت_علی ( پنج قسمت)
۲۰) #قصه_پرستوی_مهربان ( مهربانی و کمک به دیگران)
۲۱) #قصه_عطر_گل_صلوات ( داستان تخیلی بر اساس روایتی از امام هادی (ع))
۲۲) #قصه_بهشتی_که_شتر_بر_زمین_نشست (داستان تخیلی هجرت پیامبر(ص))
۲۳) #قصه_تمشکهای_وحشیِ_مسیر_آبشار
👌 انتشار و کپی از مطالب،قصه ها و ایده های کانال، فقط با ذکر منبع و ارسال لینک کانال مجاز است. 🙏🙏
🌺لینک کانال مادرانه های مشترک👈
@madaranehayemoshtarak
📚همراهان گرامی کانال مادرانه های مشترک، برای دسترسی بهتر به قصه های کانال می توانید هشتک های زیر👇👇👇 را جستجو کنید.
8⃣ #فهرست_قصه_ها
۱) #قصه_ی_مزرعه_ی_کشاورز_مهربون
(در اهمیت ورزش کردن)
۲) #قصه_ی_مدرسه_ی_جنگل_سرسبز
(در اهمیت همراهی، همدلی و کارگروهی)
۳) #قصه_سعید_کوچولو
(رفع عادت آب خوردن وسط غذا)
۴) #قصه_علی_در_مهمانی_خدا
(ماه رمضان)
۵) #قصه_عروسکی_به_نام_گلی_خانم
(رفع عادت غلط بیان داشته ها به دیگران)
۶) #قصه_ی_آقا_جواد
(در مورد صفت بخشندگی)
۷) #قصه_صابر
(در مورد صفت صبر)
۸) #قصه_نرگس
(رابطه دوستانه و محبت بین فرزندان)
۹) #قصه_سهند_و_خرس_کوهستان
(استفاده از گفتگو و درک احساس به جای عصبانیت و دعوا)
۱۰) #قصه_صادق
(در مورد صفت راستگویی)
۱۱) #قصه_جشن_رشد_صورتی
(در مورد جداسازی اتاق خواب کودکان)
۱۲) #قصه_سارا_و_سینا #بیا_فکر_کنیم
( در مورد تفکر خلاق و مهارت حل مسئله)
۱۳) #قصه_حلزون_تلاشگر
( در مورد امید داشتن و روحیه ی تلاشگری)
۱۴) #قصه_چموشا_اسب_سرکش
(امام حسن عسکری(ع))
۱۵) #قصه_قاسم ( ۸ قسمت، سردار سلیمانی )
۱۶) #قصه_رحیم ( مهربانی و بخشندگی)
۱۷) #قصه_عید_مبعث
۱۸) #قصه_باد_بهاری
۱۹) #قصه_های_حضرت_علی ( پنج قسمت)
۲۰) #قصه_پرستوی_مهربان ( مهربانی و کمک به دیگران)
۲۱) #قصه_عطر_گل_صلوات ( داستان تخیلی بر اساس روایتی از امام هادی (ع))
۲۲) #قصه_بهشتی_که_شتر_بر_زمین_نشست (داستان تخیلی هجرت پیامبر(ص))
۲۳) #قصه_تمشکهای_وحشیِ_مسیر_آبشار
۲۴)#قصه_ی_بهترین_کیمیا
۲۵) #قصه_ی_طلب_مرد_یهودی
( حضرت محمد(ص))
#تأثیر_قصه #الگوی_مناسب
👌 انتشار و کپی از مطالب،قصه ها و ایده های کانال، فقط با ذکر منبع و ارسال لینک کانال مجاز است. 🙏🙏
🌺لینک کانال مادرانه های مشترک👈
@madaranehayemoshtarak