هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | اما نه اینجوری!
▪️ بوی الکل که در سرم پیچید، کمکم داشتم بیهوش میشدم. تصویری که از او ساخته بودم جلوی چشمم بود. مامان میگفت: «عینک به چشم دارد و لبخند که میزند، آدم دلش ضعف میرود.» بابا قول داده بود همین که عمل تمام شد، هر طور شده مرا میبرد پیشش. حرفهای زیادی با او داشتم؛ یک بغل نامه. نمیدانستم خط بریل میداند یا نه؟ چشم که باز کردم دیدمش. با صورت نورانیاش به من لبخند میزد. عکسش همهجا بود؛ اما خودش نه!
📅 شماره ٣
✍🏻 سارا شهرابی فراهانی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | تا چند بلدی؟
▪️ مرد گفت: «پرچمها رسید، یکی بیاد کمک برای شمارش.» دختر کوچکی جلو رفت و گفت: «آقا اجازه! من بشمرم؟» مرد خم شد و با مهربانی گفت: «تا چند بلدی بشمری؟» دختر گفت: «تا تعداد موجهای وعدهی صادق.»
📅 شماره ۴
✍🏻 زینب گلستانی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | همسایه عزیزم
▪️ به کسی نمیگفتم با شما همسایهایم. سعی میکردم طوری باشم که شبیه شما نباشم. وقتی مغازهدار محله میگفت: «با این همه نگهبان آسایش کل محل رو گرفتن.» سکوت میکردم که یعنی موافقم. وقتی راننده تاکسی من را پیاده میکرد و میگفت: «خودش رو قایم کرده چهل طبقه زیرزمین.» حرفشان را باور میکردم.
▫️ آن روزی که محله را زدند صبح زود رفته بودم سرکار. یقین داشتم فرار کردهاید کشور دیگری یا توی پناهگاهی خارج از شهر. یقینی که یکروز بعد تبدیل به عذابوجدان شده بود. شما همینجا بودید، نزدیک خانهی ما و باقی هممحلیها. حالا با این عذاب چهل روزه چه کنم؟! برای پیداکردن نسبت خودم با شما چه کلمهای جفتوجور کنم؟! همین را مینویسم: «آقاجان! همسایه عزیزم.» اگر همسایهی ناسازگارتان را ببخشید، حق همسایگی را تمام کردهاید؛ درست مثل همان روزی که فهمیدم سالهاست سایهی کسی بالای سرم بوده که من حتی از بردن نامش کنار نام خودم واهمه داشتم. شما در پناهگاه نبودید، شما خودِ پناهگاه بودید.
📅 شماره ٨
✍🏻 فاطمهسادات موسوی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | از تو
▪️ آقا جان! من و خواهرم شغل آیندهمان را انتخاب کردیم. او میخواهد نویسنده بشود، من معلم. جفتمان یک دلیل داریم: از تو بگوییم.
📅 شماره ١١
✍🏻 الهه ایزدی لایبیدی
#داستانک
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | دیر برگشتم، ولی...
▪️ اسم شما را که میشنیدم، چشمم را میبستم و دهانم را باز میکردم به گفتن هر چه نباید!
چرا؟ شوهرم صبح تا شب میدوید، من قناعت میکردم و ته سال هیچی نداشتیم جز پساندازی که باید میگذاشتیم روی پول پیش خانه. تورم و تحریم پایش را از گلویمان بر نمیداشت. اسم شما را که میشنیدم، چشمم را میبستم و دهانم را باز میکردم که: «ما اصلاً هستهای میخوایم چیکار؟ نون و آب میشه برامون؟ کاش آقای خامنهای اتمی رو بده و بهجاش رفاه مردمش رو تأمین کنه!»
▫️ تا پارسال که مادرم خوندماغ شد!
دکتر پی ماجرا را گرفت و فهمیدیم سرطان دارد. گفتند: «با رادیوداروها میشه متوقفش کرد» لب گزیدم که: «بریم خارج؟ پولش رو نداریم!» و فهمیدم با کمترین هزینه توی همین ایران خودمان میتواند از رادیوداروها_پزشکی هستهای_ استفاده کند.
▪️ این روزها شما نیستید. مادرم سرپا شده، هر شب توی خیابان پرچم میچرخاند. و من آمدهام کشوردوست! میخواهم فریاد بزنم: «آقاجان غلط کردم. من برگشتم. دیر برگشتم...»
📅 شماره ١٢
✍🏻 فاطمه دولتی
#داستانک
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | هستم بر آن عهد که بستم
▫️ موقع انتخابرشتهی کنکور، اولین انتخابم دانشگاه تربیت معلم بود. میخواستم معلم شوم. همهی خانواده مخالف بودند. میگفتند مگر با حقوق معلمی میشود زندگی را چرخاند. اما مرغ من فقط یک پا داشت. شما مدام میگفتید "ایران قوی" و من دلم میخواست شاگردانی تربیت کنم تا کشور را بسازند و سری توی سرها دربیاورند. شدم معلم ریاضی. بیست سال از آن روزها گذشته. آفاق ۱۸ ساله شده ۳۸ ساله. مادر شدهام و زندگیام هم چرخیده و ایران قوی شده آنقدر که یکتنه مقابل ابرقدرت جهان ایستاده است.
▪️ و امروز اینجا مقابل خیابان کشوردوست ایستادهام و میخواهم عهدم را با شما تجدید کنم و بگویم: «منِ آفاق از جامعهی معلمی قول میدهم علممان را در راه آبادی وطن وقف کنم.»
📅 شماره ١۵
✍🏻 منصوره جاسبی
#داستانک
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | کشف رمز یک حسرت همگانی
▫️ تمامش حسرت است: «آقاجان ما تو را آنطور که باید نشناختیم» نه نقطهای دارد، نه ویرگولی. بلافاصله همهی کارهای نکردهام، روی شانهام سنگینی میکنند: کتابهایی که نخواندم و سخنرانیهایی که گوش نکردم؛ چه تازهترها و چه آنهایی را که سالها قبل از تولدم گفته بود. فکر کنم خیالم راحت بود که «آقاجان» همیشه هست و هروقت بخواهم، میتوانم پای حرفهایش بنشینم. نه کسی که یکروز دنیای بدون او را زندگی میکنم و حسرت نشناختنش را میخورم. به قول حسین منزوی: اما تو را، ای عاشق انسان، کسی نشناخت!
▪️ دستنوشته ذهنم را درگیر کرده که چشمم به کلمهی دیگری در عکس میافتد. نوشته است: «دارم.» بقیهاش توی عکس نیست. یک «دارمِ» بزرگ است با یک نقطه در آخرش. نقطه، انگار حکمِ والسلام را دارد و جای حرف دیگری را باقی نمیگذارد. برای کاملکردنِ دارم، فقط یک کلمه به ذهنم میرسد: «دوستت.»
▫️ دلم میخواهد ماژیکی بردارم و بنویسم: دوستت دارم؛ بااینکه تو را آنطور که باید نشناختم.
📅 شماره ١٧
✍🏻 ریحانه عارفنژاد
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | به وقت بهشت
▫️ گل رز قرمز توی دستهای زبر مأموری که جلوی در آهنی ایستاده بود، تناقض عجیبی داشت. مأمور خم شد، گوشش را برد نزدیک دهان دخترکی که بلوز سبز گلدار و دامن مشکی چیندار پوشیده بود. حرفش را که شنید، لبخند زد و دست گذاشت روی چشمهایش که یعنی به روی چشم.
▪️ کنجکاو شدم. رفتم جلو، همقدش زانو زدم و پرسیدم: «چرا به اون آقاهه گل دادی؟» نوک پر روسری مشکیاش را دور انگشت سبابه پیچاند: «برای اینکه بذاره روی خونهی آقا.» با هیجان گفتم: «وای چه کار قشنگی کردی! حالا اگه بخوای واسه آقا یه نقاشی بکشی، چی میکشی؟»
▫️ کمی مادرش را نگاه کرد و کمی من را. پر روسری را از دور انگشتش باز کرد و گفت: «آقا رو میکشیدم؛ وقتی توی بهشته و گل من توی دستهاشه.»
📅 شماره ١٩
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | من یک هدیه طلبکارم
▫️ شروع به قدم زدن در کوچه خیابانهایی کرد که بیست سال پیش، دوران دانشجویی، دواندوان از آنها گذشته بود تا زودتر از بقیه دانشجوها خودش را به حسینیهی آقا برساند و در صفهای جلویی بنشیند. ولی رویش نشده بود فریاد بزند و از آقا چفیه بخواهد.
▪️ در حال قدم زدن چشمش افتاد به دیوار خیابان کشوردوست. هر کسی از امام شهید چیزی خواسته بود شهادت، شفاعت... . او از حضرت آقا یک هدیه طلب داشت. دلش چیزی میخواست برای همهی مردم دنیا. ماژیک را برداشت و روی دیوار نوشت: «ظهور را برایمان هدیه بفرست.»
📅 شماره ٢٠
✍🏻 زینب گلستانی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | فیلمبردار جامانده
▪️ دست و دلم نمیرفت گروه دوستانه را باز کنم. لیلا قرار و مدار میهمانی را گذاشته بود. هرسال پیام میداد پشت پیام و میگفت تو هم بیا، جواب میدادم:«باید اختصاصی دعوت بشم.» لیلا لبخند میفرستاد و میگفت: «چشم! امر دیگهای نداری خانم فیلمبردار؟»
▫️ امسال برایش بهانهی جاندارتری تراشیدم. گفتم: «مگه جونمو از سر راه آوردم که ساعت سه صبح سوار قطار بشم و برم تهران، اونم توی این اغتشاش؟» پشتبند این جواب تا صبح گریه کردم. من اصلا آدم جاندوستی نبودم. فقط دلم میخواست یکبار فیلمبردار میهمانی باشم.
▪️ حالا نشستهام روی زیلوی آبی که سرِ کوچه پهن شده. کاش الان ساعت سه صبح نوزده دی بود. کاش من هم با لیلا و اهالی قم آمده بودم دیدارِ عمومی! چه میدانستم قرار است روزگار، جای خالی آقا را اینطور بکوبد توی صورتم. ماژیک را از دست لیلا میگیرم، با هقهقِ گریه، روی دیوار بتنی مینویسم: «دلم میخواست بیام بیت برای فیلمبرداری! اما نشد. حالا اومدم!»
📅 شماره ٢٠
✍🏻 فاطمه تقیزاده
#داستانک
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | از سرباز به فرمانده
▫️ نمیخواهم بهانه بیاورم آقا، اصلا دنبال توجیه هم نیستم. یعنی آنقدر مبهوتم که نمیخواهم دلیلی بیاورم. فقط دلم میخواهد برگردم به همان روزها که دوستم میخندید و میگفت: «دلت خوشه، فکر کردی رهبرت توی خونه میمونه؟» من هم سکوت میکردم و حرفی نمیزدم. میخواهم برگردم به آن روزها و بگویم: «دیدی توی خونه بود؟...»
▪️ روزها این حرفها را سر آن دوستم فریاد میکشم و شبها از شما حلالیت میطلبم. میآیم در خیابان، در هرجایی که ردی از شما میبینم، در هرجایی که پرچمی بلند است و حرفی از شماست. من بعد از بیخانه شدنتان، بعد از پرپر شدنتان، خانهام را در خیابان، پیدا کردهام. در میان مردم، در کنار دیوار بلوکی کشوردوست. من شبهای زیادی در خیابان، سربازتان خواهم بود فرمانده.
📅 شماره ٢٢
✍🏻 مریم فولادزاده
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
💚 #حک_شده_بر_قلب_کشوردوست | از طرف: سربازت
▫️ دورهی سربازیام افتاد سر خیابان فلسطین. روزهای اول از صبح تا دو عصر بودم و بعدها نگهبانیام شیفتی شد. سه ماهی که گذشت میخواستند جایم را عوض کنند. آنقدر این و آن را دیدم تا نگهبان خیابان بیت بمانم.
▪️ از آن روز که رفتی خواستم تا جایم را عوض کنند. راه دوری نرفتهام. همین نزدیکیها هستم اما امروز دلم خیلی تنگ شده بود آمدم که بگویم: «سلام آقا، حالت خوبه؟ آقا خیلی دوست دارم. خیلی جات خالیه. قربونت برم. از طرف: سربازت.»
📅 شماره ٢٣
✍🏻 منصوره جاسبی
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh