eitaa logo
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
513 دنبال‌کننده
12هزار عکس
1هزار ویدیو
30 فایل
ما اینجا جمع نشده ایم که تعداد اعضای #کانال و یا #بازدید از مطالب به هر نحوی برای ‌مان مهم شود! ما آمده ایم خود را #بسازیم؛ تا #نفس را از نَفَس در بیاوریم. از کانال #معبر_شهدا به کانال #شهدا؛ وصل شویم. ارتباط با خادم کانال @HOSSEIN_14 تبادل نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام به همراهان عزیز و دوست‌داشتنیِ کانال! وقتتون بخیر و شادی! 🌷 🎉 🎁امروز یه سورپرایز ویژه براتون داریم! یه هدیه از جنس آرامش و امید... 😊 🌸 منتظر یه خبر خوب باشید... یه شروع تازه! 💫 🌼 همراهی شما، دلگرمی ماست. با ما باشید تا با هم، مسیر قشنگ‌تری رو طی کنیم. 💖 ✨ به زودی... ✨ 🔹@mabareshohada
📚 یه رمان آوردیــم براتون، چه رمانـــــی!👌 🔸 هر روز، تقریباً همین موقع‌ها... 🔹 قسمت مقدمه از این رمان جذاب، تقدیم به نگاه‌های مهربونتون. امیدواریم دوست داشته باشید! 🥰 👇👇👇
❣﷽❣ 📚 ✫⇠ به روایت همسر(شهلا غیاثوند) ⏬⏬ 📖برگریزان پائیز🍂 سال ۱۳۳۹ در روز یکم میزبان قدوم کودکی مهربان و صمیمی در شهر تبریز شد پدر نامش را نهاد تا اسوه ی صبر و استقامت باشد او تحصیلاتش را تا اخذ مدرک فوق دیپلم تربیت معلم ادامه داد سپس به استخدام آموزش و پرورش درآمد او بعد از پیروزی انقلاب✌️ به یاری برادران غیورش در جهادسازندگی پیوست تا اینکه وزارت آموزش و پرورش از ایشان خواست به محل خدمت خود بازگردد. ایوب در سال ۱۳۶۲ ازدواج کرد و بار دیگر در دانشگاه تهران در رشته مدیریت دولتی ادامه تحصیل داد📚 و توانست مدرک کارشناسی را دریافت نماید.  📖بلندی اولین بار در روز چهارم مهرماه سال ۱۳۵۹📆 قدم بر خاک سرخ نهاد و در عرصه‌های جانبازی و نبرد بارها مجروح گشت به طوریکه در جای جای بدنش قطعه‌ای از ترکشهای💥 سربی جنگ بود در عملیات به عنوان مسئول محور به خدمت پرداخت او بعد از چهار مرتبه مجروحیت در تاریخ ۳۱/۱/۱۳۶۷ در شلمچه به علت پخش گازهای شیمیایی توسط سربازان بعثی به بستر بیماری افتاد🛌 📖ایوب بارها در عملیاتهایی چون فتح‌المبین،‌ بیت‌المقدس و مرصاد حماسه آفرید. بعد از اتمام جنگ در نشریه "پیام حمل و نقل" خود را با عنوان روزهای ماندگار به مدت یکسال به چاپ رساند📕 بعد از سالها خدمت در آموزش وپرورش، جهادسازندگی، هلال احمر ، نیروی نامنظم، دکتر چمران🌷 در حالیکه مدیریت یک مدرسه راهنمایی را بر عهده داشت در جاده تبریز به علت اختلالات عصبی ناشی از موج🗯 گرفتگی در روز چهارم مهرماه سال ۱۳۸۰ در سن ۴۱ سالگی به جمع شاهدان روز محشر پیوست 📖پیکر پاکش⚰ را در نزدیکی مزار در دارالرحمه تبریز به خاک سپردند. راهش پررهروباد🕊🌷 ادامه دارد...✒️ 📝به قلم⬅️ 🌹🍃🌹🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌹🕊 🔹🟣🔹 ❣️ ❣️ خوشتر از وصف جمالت بہ جہان نیست ڪہ نیست ز آنچہ گوییم بہ جز خال لبت نیست ڪہ نیست عاشقان در غم دورے و فراغ تو گرفتار آیند زندہ ماییم بہ یادت،گلہ اے نیست ڪہ نیست 🏝سلام مولای ما، مهدی جان یکی از همین روزهای نزدیک، ناگهان صدای زیبای زهرایی شما در آسمانِ غم گرفته‌ی جهان خواهد پیچد و عطر ملیح نرگس‌زارها، صحنِ خالي دل‌ها را پر خواهد کرد و ما در حریم دلنواز ظهورتان، زندگی را تجربه خواهیم کرد🏝 🌹اینجا معبر شهداست 👇 ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🌷🍃 @mabareshohada 🍃🌷
عزیز من میشه کمتر خودت رو نگران کنی؟ باور کن همه چی دست خداست تا خدا نخواد برگی از درخت نمی‌افته اون چیزی که خدا برات در نظر داره سهم هیچ کس دیگری نخواهد شد نگران رو بذاری کنار و به خدا اعتماد کن خدا قطعا قشنگ برات چیده وَيَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ از جایی که فکرشو نمیکنی خداوند به تو بهترین هارو اعطا میکنه.. ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🌷🍃 @mabareshohada 🍃🌷
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ #رمان 📚 #اینک_شوکران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر(شهلا غیاثوند) #قسمت_مقدمه ⏬⏬
❣﷽❣ 📚 ✫⇠ به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 1⃣ 📖وقتی رسیدیم هم رسیده بود. مادر صفورا دستش را گذاشت روی شانه ام و گفت: خوش آمدی برو بالا، الان حاجی را هم میفرستم. بنشینید سنگ هایتان را از هم وا کنید. دلمـ💗 شور میزد. نگرانی که توی چشم های و زهرا می دیدم.....دلشوره ام را بیشتر میکرد. 📖به مادر گفته بودم با خواهرهایم میرویم و حالا آمده بودیم، خانه ی دوستم صفورا. تقصیر خود مامان بود. وقتی گفتم دوست دارم با ازدواج کنم یک هفته مریض شد🤒 کلی آه و ناله راه انداخت که ..تو میخواهی خودت را بدبخت کنی. 📖 اول بودم و اولین نوه ی هر دو خانواده. همه بزرگتر های فامیل رویم تعصب داشتند. عمه زینبم از تصمیمم باخبر شد، کارش به قرص و دوا و دکتر اعصاب کشید🤕 وقتی برای دیدنش رفتم، با یک ترکه مرا زد و گفت: 📖اگر خیلی دلت میخواهد کمک کنی، برو درس بخوان و بشو به ده بیست نفر از اینها خدمت کن. اما خودت را اسیر یکیشان نکن که معلوم نیست چقدر زنده است. چطوری زنده است. فردا با چهار تا بچه نگذاردت. صفورا در بیمارستان مدرس کمک پرستار شده بود. همانجا را دیده بود. 📖اورا از برای مداوا به آن بیمارستان منتقل کرده بودند. صفورا آنقدر از خلق و خوی ایوب برای پدر و مادرش تعریف کرده بود که آنها هم برای ملاقاتش رفتند بیمارستان. ارتباط ایوب با خانواده صفورا حتی بعد از مرگ پدر صفورا هم ادامه داشت💕 این رفت و آمد ها باعث شده بود صفورا ایوب را بشناسد و ما را به هم معرفی کند☺️ 🖋 ... 📝به قلم⬅️ 🌹🍃🌹🍃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💚 تعجیل کن ... به خاطر ... صدها هزار چشم ای پاسخ گرامی ... أمن یجیب ها شما نـقطه‌ی پایانِ اضـطرابِ یه عالمی آقایِ غایـب از نظرِ نشـستـــه بَـر دل♥️ ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺🍃
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ خدا نور آسمانها و زمین است. مهم نیست غمت چقدر عمیقه وقتی دلت به نور خدا روشن باشه قلبت دوباره لبخند میزنه... آروم باش، ثابت‌قدم باش، و به یاد داشته باش که توکل واقعی یعنی حرکت کردن، نه منتظر بودن. برو جلو، چون دستی بالاتر از همه پشتته خدایا شکرت که هستی و برایمان خدایی میکنی ↶【به ما بپیوندید 】↷ 🍃🌺 @mabareshohada 🌺🍃 ‎‎‌‌‎
يَا عَزِيزُ يَا غَفَّارُ اِغْفِرْ لِي ذُنُوبِي وَ ذُنُوبَ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فَإِنَّهُ لاَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إلاَّ أَنْتَ در دعای نماز ما رو فراموش نکنید‌🤲 قشنگترین، آرامش‌بخش‌ترین، و بهترین لحظه ها رو براتون آرزومندیم... ‌