خشکِ خشک است لبش ؛ زهر عیان شد اثرش
کاسه ای آب بیارید نسوزد جگرش
سعی اش این است زمین گیر نباشد امّا
گاه بر روی تن و گه روی خاک است سَرَش
چند سرباز تنش را به کناری بردند
قبل از آنیکه بیاید به کنارش پسرش
مثل یک مرغ در آتش به خودش می پیچد
هیچ کس نیست بگیرد به بغل ، بال و پرش
خواهری نیست بیاید دلش آرام شود
دختری نیست که سینه بزند دور و برش
وسط حجره ی در بسته و تاریک افتاد
یاد آن حجره که قاتل شده دیوار و درش
یادِ آن میوه که از شاخه ی طوبی افتاد
یاد آن کوچه و زهرا و دل شعله ورش
عوض آب فقط کاسه به دندان می زد
تا که اشک آمد و نوشید ز چشمان ترش
تشنه جان داد ولی با نوک پا ضربه نخورد
هیچ کس سنگ نزد بر بدن محتضرش
بی کس افتاد ولی شال و کمربند و عبا
مثل غارت زده ها باز نشد از کمرش
پادگان بود ؛ سنان بود ؛ کمان بود ولی
کس نکوبید به فرق سر او با سپرش
مهدی فاطمه تنها شده امروز به بعد
شب نشین شب زهرا شده امروز به بعد
#مرثیه_امام_حسن_عسکری علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
مرثیه های؛
#مرثیه_حضرت_زهرا سلام الله علیها
#مرثیه_امام_حسین علیه السلام
#مرثیه_حضرت_عباس علیه السلام
#مرثیه_علی_اکبر علیه السلام
#مرثیه_علی_اصغر علیه السلام
#مرثیه_حضرت_قاسم علیه السلام
#مرثیه_عبدالله_بن_الحسن علیه السلام
#مرثیه_دوطفلان_زینب علیهم السلام
#مرثیه_حضرت_رقیه سلام الله علیها
#مرثیه_حضرت_زینب سلام الله علیها
#اربعین_حسینی
#مرثیه_عصر_عاشورا
#مناجات_با_امام_حسین علیه السلام
#مرثیه_امام_رضا علیه السلام
#مرثیه_امام_حسن علیه السلام
#مرثیه_حضرت_رسولاکرم صلی الله علیه و آله
#مرثیه_اسارت_اهل_بیت علیهمالسلام
#اربعین
#مدح_امام_حسن_عسکری علیه السلام
#مدح_مبعث
#مدح_امام_حسین علیه السلام
#مدح_حضرت_عباس علیه السلام
#مدح_امام_سجاد علیه السلام
#مدح_امام_زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
#مدح_حضرت_علی_اکبر علیه السلام
#ورود_به_کربلا
#مرثیه_حضرت_مسلم
#مرثیه_حضرت_خدیجه
#مدح_حضرت_خدیجه
#مرثیه_شام_غریبان
#مدح_حضرت_معصومه سلام الله علیها
#مرثیه_امام_حسن_عسکری علیه السلام
#مرثیه_حضرت_ام_البنین سلام الله علیها
#مدح_حضرت_زهرا سلام الله علیها
#مدح_امام_حسن_مجتبی علیه السلام
#مرثیه_امام_کاظم علیه السلام
#مرثیه_امام_رضا علیه السلام
#مرثیه_امام_باقر علیه السلام
#مرثیه_امام_صادق علیه السلام
#مناجات_با_امام_زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
#مرثیه_امام_هادی علیه السلام
#مناجات_حر_باامامحسین
بینِ حجره پسرِ فاطمه تنها شده بود..
سامرا بود و در آن شهر چه غوغا شده بود
مادرِ صاحبِ ما…ضجّه زنان می لرزید..
چون که رعشه به تنِ یوسف زهرا شده بود
خواست تا آب بنوشد نتوانست نشد..
عطش انگار نصیبِ گلِ طاها شده بود
منتظر بود بیاید پسرش..منجی دهر…
وَ در این فاصله لبریز چو دریا شده بود
وَ طلوع کرد پسر تا غمِ بابا ببرد…
پدری که نَفَسش غرق به غمها شده بود
آب نوشید به دستانِ پسر آخر کار..
دل پی روضه ی ارباب در اینجا شده بود
بینِ گودالِ بلا تشنه لبی خورد زمین…
بر سرِ کشتنِ او وای چه دعوا شده بود
نه پسر داشت که آبی برساند به لبش..
روضه سربسته بگویم که چه بلوا شده بود
دهنش پُر شده بود از شنِ داغ و ز غبار
بیقرارِ پسرش حضرت زهرا شده بود..
آنقدر سنگ زدند نیزه زدند اهلِ جفا..
که پُر غصّه دلِ زینبِ کُبرا شده بود
محسن راحت حق
#مرثیه_امام_حسن_عسکری علیه السلام
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
بیا و سر بـه روی سینـهام بگذار، مهدیجان
شـرر زد بـر درونـم زهـر آتشبـار، مهــدیجان
بیـا تــا سیــر بینــم وقـت رفتن، ماه رویت را
که میباشد مرا این آخرین دیـدار، مهدیجان
در ایـام جوانــی سیــــر گردیـــدم ز جـان خـود
زبس بر من رسیـد از دشمنان آزار، مهدیجان
ازآن ترسم که بعد از من، تو درتنهایی و غربت
به موج غم گذاری چهـره بر دیـوار، مهدیجان
تـو در ایـام طفلــی بیپـدر گشتــی، عزیـزِ دل
مرا شـد در جوانــی پـاره قلب زار، مهـدیجان
از آن میسوزم ای نور دوچشم خود،که میبینم
تو بهــر گریـه کردن هـم نـداری یـار، مهدیجان
غـم تــو بیشتــر باشـــد ز غمهــای پــدر، آری
اگر چه دیـدهام مـن محنت بسیار، مهدیجان
تـو بایــد قرنهــا در پـــردۀ غیبت کنــی گریــه
بود هـر روز روزت مثـل شــامِ تــار، مهدیجان
تو باید قرنها چون جد مظلـومت علـی باشی
به حلقت استخوان باشد،به چشمت خار، مهدیجان
غلامرضا سازگار
#مرثیه_امام_حسن_عسکری علیه السلام
https://eitaa.com/sobhehoseini
تو ضعف می کنی پسرت گریه می کند
مهدی رسیده و به برت گریه می کند
خاکی شده است موی سرت گریه می کند
این ظرف آب بر جگرت گریه می کند
بر روی دامن پسرت دست و پا مزن
اینگونه چنگ بر روی این خاک ها مزن
آقا سلام بر تو و دریای تشنه ات
این کاسه می خورد روی لب های تشنه ات
یاد حسین می دمد از نای تشنه ات
دادی سلام بر لب بابای تشنه ات
خونابه گرچه از دهنت ریخته شده
آلاله روی پیرهنت ریخته شده
شکرخدا که لعل لبت خیزران نخورد
شکرخدا که روی گلویت سنان نخورد
چکمه به روی پیکر تو بی امان نخورد
سر نیزه ای نیامد و روی دهان نخورد
شکرخدا که تو کفنی داشتی حسن
بر جسم خویش پیرهنی داشتی حسن
جواد پرچمی
#مرثیه_امام_حسن_عسکری علیه السلام
https://eitaa.com/sobhehoseini
بینِ حجره پسرِ فاطمه تنها شده بود
سامرا بود و در آن شهر چه غوغا شده بود
مادرِ صاحبِ ما ضجّه زنان می لرزید
چون که رعشه به تنِ یوسف زهرا شده بو
خواست تا آب بنوشد نتوانست نشد
عطش انگار نصیبِ گلِ طاها شده بود
منتظر بود بیاید پسرش منجی دهر
وَ در این فاصله لبریز چو دریا شده بود
وَ طلوع کرد پسر تا غمِ بابا ببرد
پدری که نَفَسش غرق به غم ها شده بود
آب نوشید به دستانِ پسر آخر کار
دل پی روضه ارباب در اینجا شده بود
بینِ گودالِ بلا تشنه لبی خورد زمین
بر سرِ کشتنِ او وای چه دعوا شده بود
نه پسر داشت که آبی برساند به لبش
روضه سربسته بگویم که چه بلوا شده بود
دهنش پُر شده بود از شنِ داغ و ز غبار
بیقرارِ پسرش حضرت زهرا شده بود
آنقدر سنگ زدند نیزه زدند اهلِ جفا
که پُر غصّه دلِ زینبِ کُبرا شده بود
محسن راحت حق
#مرثیه_امام_حسن_عسکری
https://eitaa.com/sobhehoseini
مثل بغض از وسط حنجره برخاسته ایم
همچو اشک از غم یک خاطره برخاسته ایم
با دو صد حاجت و درد و گره برخاسته ایم
به هوای حرم سامره برخاسته ایم
روضه غربت تو حال عجیبی دارد
هرکه نامش حسن است ارث غریبی دارد
جان به قربان دلت جان به فدای سر او
فرق ها داشت نگاه تو و چشم تر او
که تفاوت بکند، همسر تو همسر او
طعنه بسیار شنیده دل غم پرور او
حسن سامره صحن حرمت محترم است
حسنی بین بقیع است که او بی حرم است
یا حسن، آه تو پرداختنی می خواهد
یا حسن، داغ تو بر سر زدنی می خواهد
یا حسن، نام تو دور از وطنی می خواهد
یا حسن، روضه تو سوختنی می خواهد
دل تو تنگ مدینه است که دلگیر شدی
مادری هستی عزیزم تو اگر پیر شدی
خانه کوچک تو هیچ کم از زندان نیست
خالی از آمدن و رفتن زندانبان نیست
بین یک مشت نگهبان که بوی ایمان نیست
زندگی با زن و بچه به خدا آسان نیست
خانه ات امنیت از دست نگهبانان داشت؟
واقعا ایمنی از حمله نااهلان داشت؟
اصلا این غصه به پیمانه تو ریخته اند؟
اصلا آقا سر پروانه تو ریخته اند؟
شعله بر دامن کاشانه تو ریخته اند؟
چل نفر در وسط خانه تو ریخته اند؟
راه ناموس تو را بسته کسی در کوچه؟
همسرت را زده پیوسته کسی در کوچه؟
کوچه ای بود مدینه، که زنی خورد زمین
ناگهان مادرتان با زدنی خورد زمین
فاطمه با لگد بد دهنی خورد زمین
حسن عسکری، آنجا حسنی خورد زمین
قسمت این بود که او درد و محن جمع کند
گوشوار از وسط کوچه حسن جمع کند
قسمت این بود از این داغ تو را هم دادند
به تو هم موی سپیدی و قدی خم دادند
در جوانی پسر فاطمه را سَم دادند
به لب خشک تو از جام محرم دادند
عطش پیکر مسموم تو می گفت حسین
نفس تشنه حلقوم تو می گفت حسین
پسری داشتی و آب به لب های تو ریخت
لحظه تشنگی ات گریه به غم های تو ریخت
اشک بالای سر پیکر تنهای تو ریخت
خاک ها بر سرش از ماتم عظمای تو ریخت
روی زانوی پسر بودی و عطشان نشدی
حسن فاطمه صد شکر که عریان نشدی
پسری داشتی و زود کفن کرد تو را
کفن فاخر و شایسته به تن کرد تو را
درخور شان تو تشییع بدن کرد تو را
تیرباران چه کسی مثل حسن کرد تو را؟
نیتم بود حسین و ز کفن می گفتم
ناخودآگاه همش یاد حسن می افتم
خواهری داشتی و حرمت او حفظ شده
احترام دل بی طاقت او حفظ شده
بعد تو روسری عصمت او حفظ شده
دست بسته نشده عزت او حفظ شده
خواهرت بزم شراب و سر بازار نرفت
به اسیری وسط مجلس اغیار نرفت
محمدجواد پرچمی
#مرثیه_امام_حسن_عسکری علیه السلام
https://eitaa.com/sobhehoseini