eitaa logo
قـرارگـاه شـهـداء🇮🇷🇱🇧🇵🇸
1.2هزار دنبال‌کننده
40.9هزار عکس
17.7هزار ویدیو
351 فایل
•°| بسم رب الشهدا و الصدیقین |•° روزبه‌روز باید یاد شهدا و تکرار نام شهدا و نکته‌یابی و نکته‌سنجی زندگی شهدا در جامعه‌ی ما رواج پیدا کند. لینک ناشناسمون↯ https://harfeto.timefriend.net/17341777457867
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🇮🇷🌺🇮🇷🍀🇮🇷🌺🇮🇷 کَیفَ یهتَدی مَن لَم یبصِر وَ کَیفَ یبصِر مَن لَم یتَدبَّر چگونه هدایت پذیرد آن که بصیرت ندارد و چگونه بصیرت یابد آن که تدبیر ندارد . اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۱۸۳ 🇮🇷 🇮🇷🌺
🕊🥀🌹🌴🌹🥀🕊 💐 پیامم به ملت ایران این است که پشتیبان ولایت فقیه باشید و از او اطاعت کنید زیرا اطاعت از رهبری یعنی اطاعت از انبیاء و اطاعت از خداست . 🌹 🌴 🌹 🌹 🕊 🌹🌴
قـرارگـاه شـهـداء🇮🇷🇱🇧🇵🇸
🌧❄️🌧☁️🌨❄️🌧 در اسفند ماه ۱۳۶۶، قرار شد یک عملیات برون‌مرزی در غرب کشور و در منطقه حلبچه در خاک عراق انجام شود. جمعی از فرماندهان و مسؤولان لشکر ثارالله، از جمله حاج قاسم، برای شناسایی به منطقه می‌روند. در مسیر برف سنگینی باریده بود، پوششی عجیب و زیبا همه‌جا را پوشانده و منظره‌ای چشم‌نواز پدید آورده بود، در مرحله اول این تیم خود را با هزار سختی به بالای ارتفاعات می‌رسانند و از آنجا به محل اصلی منطقه‌ی عملیاتی لشکر ۴۱ ثارالله می‌روند. هوا سوز عجیبی دارد اما حاج قاسم و همراهانش نمی‌توانند از خیر برف‌بازی بگذرند، وسط راه می‌ایستند و حاج قاسم بانی برف بازی می‌شود! مثل بچه‌هایی که تازه چشم‌شان به برف خورده شروع می‌کنند به برف بازی! گلوله‌های برف یکی پس از دیگری به سر و صورت‌شان فرود می‌آید. الله‌دادی چون ورزشکار زورخانه‌ای بود خیلی برف به سمت بچه‌ها می‌زد و گلوله برفی‌هایش هم به هدف می‌خورد. غروب به سنگر اطلاعات لشکر در بالای ارتفاع می‌رسند و قبل از نماز، شیطنت نجیب‌زاده که برف زیادی از الله‌دادی خورده بود، گل می‌کند و به حاج قاسم پیشنهاد می‌دهد حال او را بگیرند، حاج قاسم هم قبول می‌کند ... در مسیر وضوخانه یک چاله بزرگ در برف می‌کَنند، روی آن را پلاستیک می‌گذارند و با برف آن را می‌پوشانند، حاج قاسم اول از همه به الله‌دادی می‌گوید، محمدعلی اول تو برو وضو بگیر. الله‌دادی می‌رود، پایش در چاله گیر می‌کند و روی زمین می‌افتد، اینجا بود که همه دورش را می‌گیرند و تا می‌توانند برف به سر و صورتش می‌کوبند تا یادش بماند گلوله برفی را آن قدر دقیق نزند. محمدعلی الله‌دادی هم شهید دی ماه کرمانی است، او یکی از نیروهای مستشاری ایران بود که در سال ۹۳ و در سوریه به رسید. 🌧 ❄️☁️
قـرارگـاه شـهـداء🇮🇷🇱🇧🇵🇸
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀 گذری بر زندگی #حر_انقلاب_اسلامی #شهید_والامقام #شاهرخ_ضرغام #قسمت_بیستم_و_یکم 🍁ســه روز ا
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀 گذری بر زندگی 🍁موقع وردی به ایران نزدیک میشد . براي گروه انتظامات و دوستانش انتخاب شده بودند . بعد از ورود هر روز براي ديدار ایشان به مدرسه رفاه مي رفت . این چند ماه مدام در فضای کمیته و و ... بود . 🍁حالا دیگر فضاي متشــنج تابستان پنجاه و هشت فرا رسید . خبر رسيد به آشوب کشيده شده . پيامي صادر کرد : به ياري برويد . با شنیدن پیام ديگر ســر از پا نميشناخت . ســاعت ســه عصر (يکســاعت پس از پيام ) با يک دستگاه اتوبوس ماکروس درمقابل ايستاد . بعد هم داد ميزد : ، بيا بالا ، ...!!! 🍁ساعت چهار عصر ماشين پر شد . و به سمت حرکت کردیم . نيروي ما تقريباً هفتاد نفر بود . فرمانده پادگان وقتي بچه هاي ما را ديد گفت : فرمانده شما كيه ؟! ما هم بلافاصله گفتیم : آقاي . اما گفت : چي ميگي ؟! من فقط مي تونم تيراندازي کنم . من كه فرماندهي بلد نيستم . بعد با صحبت هایی که شد را به عنوان انتخاب کردند . ... 🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀
🥀🌴🌹🕊🌹🌴🥀 همراه دوست عزیزش ، در سن ۲۱ سالگی فرماندهی یکی از گردان های لشکر ۴۱ ثارالله کرمان بو که در آن زمان ، فرماندهی این لشکر را به عهده داشت . ، وقتی نزدیک ایام عید می خواست به کرمان و به دیدار خود برود به خانواده این زنگ می زد و می گفت من دو روز به خانه شما می آیم. به خانه او می رفت. جانباز را استحمام می داد، تخت او را آماده می کرد و در این دو روز به همسر می گفت کار آشپزخانه هم به عهده من است ، دو روز خدمت گذاری این را داشت و بعد به سمت کرمان می‌رفت . 🌹 🕊 شادی روح و 🕊 🌴🌹
قـرارگـاه شـهـداء🇮🇷🇱🇧🇵🇸
🥀🌴🌹🕊🌹🌴🥀 #عاشقانه_های_شهدا #سردار_دلها #سپهبد_شهید #حاج_قاسم_سلیمانی همراه دوست عزیزش #سردار_رشید_
🕊🥀🌹🌴🌹🥀🕊 وقتي ازدواج کرديم من پانزده ساله و اول دبيرستان بودم. او هم بيست و هشت ساله و تا اول دبيرستان درس خوانده بود. سال ۱۳۷۳ يا ۱۳۷۴ بود، که درس خواندن را به صورت جدي شروع کرديم؛ ولي چون مشکل تشنج داشت خانواده اش مخالف ادامۀ تحصيل او بودند. خيلي اين طرف و آن طرف رفتم، از پزشکهاي مختلفي سؤال کردم و همه گفتند: «نه مشکلي پيش نمي آيد.» به او گفتم: «تو هر چقدر هم که به خانوده ات بگويي باز هم حساسند و مخالفت مي کنند، بيا و مخفيانه درس بخوان.» با معلم‌ها هماهنگ کرديم. به خانۀ ما مي آمدند و با او کار مي کردند، هيچکس هم اطلاعي نداشت. بعدازظهرها معلم مي آمد خانه و صبحها هم براي فيزيوتراپي به بيمارستان شهيد رجايي مي رفت؛ البته فيزيوتراپي به دلخواه خودش بود. وقتهايي که من خانه بودم ، نمي‌رفت؛ اما اگر کلاس داشتم او هم مي رفت. وقتي دانشگاه قبول شد، همه مخالفت کردند. من گفتم: «چطور چهار سال دبيرستان را توانست تمام کند، اين را هم مي تواند.» و بالاخره در رشتۀ ادبيات فارسي در مقطع ليسانس شروع به تحصيل کرد. راوی : 🕊🌴🌹
🌹🕊🌴🌷🌴🕊🌹 اگر بخواهید در زمان شرمنده نشوید، پشتیبان و تابع ایشان باشید و این را تنها نگذارید که اگر خدای ناخواسته در این زمینه کوتاهی کنید، قطعاً در روز پشیمان هستید و آ‌ن ‌وقت دیگر قابل نخواهد بود . سلامتی و تعجیل در فرج و سلامتی 🌹 🌴🕊
🌹🌴🕊🌹🕊🌴🌹 بهش گفتم : از این تون که اینقدر سنگش رو به سینه می‌زنی ، برام بگو . راستش آن اوایل تا می‌دیدمش ، مدام به ، بد و بیراه میگفتم . او هم سرش را می‌انداخت پایین و لام تا کام حرفی نمی‌زد . آن روز گفت : گفتنی نیست ، باید رو بری تا ! چشم انداخت توی چشمم و بهم قول داد : اونوقت نیستم اگه تو رو ننشونم جلوی . بعد از ، خواهرم زنگ زد گفت : داریم میریم دیدار ، گفتیم تو هم بیای . پیش خودم گفتم : حتماً باید از پشت میله ها ببینمش . باورم نمی شد رو پشت سر بخوانم ، نه از پشت میله ها ، به فاصله یک و نیم متری . از این بالاتر که مجروح را بگیری و ببوسی و را در سالمش فشار بدهد و بفرمایند : بشی ! همانجا به گفتم : تو دادی و به عمل کردی ، منم شدم ؛ ولی هوام رو داشته باش نشم . 📚 برگرفته از کتاب روایت هایی از زندگی شادی روح و سلامتی نائب بر حق 🌹 🌴🥀
💐🌸🌺🌼🌺🌸💐 تنها نہ فقط بہ ڪشورما آقاسٺ این سید ما، براےدنیا آقاسٺ پس ختم ڪلام ماست، این یڪ مصرع از هرطرفے بخوانے ، آقاسٺ سلامتی و تعجیل در فرج و سلامتی نائب بر حقش 🌼 🌺💐