شاه عالم زِرِه آورده و سقا شمشیر
چه می آید به علی اکبر لیلا شمشیر
مصطفی بود که آمد وسط دشت ولی
پیش پایش احدی پا نشد الا شمشیر
قاریان و علما، پیش نمازان، حجاج
بسته بودند همه زیر عبا ها شمشیر
غیر از این مردم کوفه چه کسی حاضر بود
بگذارد به رگ گردن مولا شمشیر
على اكبر پسرم پیش پدر راه برو
قبل از آن که بشوی طعمه ی صد ها شمشیر
هرکسی با من و با نام تو مشکل دارد
ابن ملجم شده برداشته حالا شمشیر
تو سرت آمده پایین و پدر جان به سر است
چقدر دور و برت آماده بالا شمشیر
هر کسی کینه ی زهرا و علی را دارد
سمت پهلوی تو با نیزه زده یا شمشیر
تا که بی حال روی گردن اسب افتادی
لشگر افتاد به جان پسرم با شمشیر
باید آرام تورا روی عبا جمع کنم
پخش کرده است تمام بدنت را شمشیر
#علی_مردی_پور
#حضرت_علی_اکبر_ع
@nohe_sonnati
در خیمه بود دست پدر سوی آسمان
ناگه ز رزمگاه صدای پسر شنید
تا آن نوا شنید ندانم چها گذشت
خواهر بدید رنگ برادر ز رخ پرید
برپُشت زین نشست و بدان سوی روی کرد
اما نَسیم وار، پی اش عمه می دوید
می خواست بلکه بار دگر زنده بیندش
«یارب مکن امید کسی را تو نا امید»
با زانو آمد و به سر جسم او نشست
او را به بر کشید و ز دل آه بر کشید
در شعله های آتش غم آه بر کشید
بر گوش آسمان ز زمین ناله اش رسید
می رفت تا پدر برود همره پسر
زینب اگر کنار برادر نمی رسید
تا در کنار جسم پسر جا پدر گرفت
در یک اُفُق قِرانِ مه و مِهر شد پدید
#استاد_علی_انسانی
#حضرت_علی_اکبر_ع
@nohe_sonnati
ناله زد بابا بيا شبه پيمبر را ببر
اين تن افتاده زير پاي لشگر را ببر
اربأ اربا شد علي اكبر به فريادم برس
اكبري ديگر نمانده جسم اصغر را ببر
چشم بابايت نمي بيند ركاب اسب را
ذوالجناج اين خسته ي بي يار و ياور را ببر
در تمام دشت من دارم تو را حس ميكنم
نيمه جانم اكبرم اين نيم ديگر را ببر
تا كنار پيكر خود دست بابا را بگير
من نمي بينم بيا باباي مضطر را ببر
لااقل پاشو علي جان از ميان معركه
عصمت كبراي حق ناموس حيدر را ببر
من كنار عضو عضو اكبرم جان داده ام
شمر حالا نوبت تو شد بيا سر را ببر...
#محسن_صرامی
#حضرت_علی_اکبر_ع
@nohe_sonnati
دوبیتی
بر ظلمت خاک چاره ای بخشیدی
منظومه پرستاره ای بخشیدی
آنقدر کریمی که به هر گوشه ی دشت
از پیکر خویش پاره ای بخشیدی
#مجید_لشکری
#حضرت_علی_اکبر_ع
@nohe_sonnati
میوه ی عمر پدر، شعله نزن بر جگرم
پا نکش روی زمین، درد نکش ای پسرم
مثل قرآنِ بهم ریخته، درهم شده ای
آه ای خیر کثیرم چقدر کم شده ای
به برم بودی و این قافله پیغمبر داشت
پدرت حال خوشی داشت، علی اکبر داشت
خواستم بار دگر تا که بگویی چیزی
لخته ی خون به روی دامن من می ریزی؟!
تنم افتاده کنارت، مددی می گویم
ولدی یا ولدی یا ولدی می گویم
ارباً اربا شدنت، داد جزایم را... حیف
خُرد کردند سر پیری عصایم را حیف
چه شد اینگونه بهم ریختنت؟! حرف بزن
یوسفم، پس چه شده پیرهنت؟! حرف بزن
نگذار این همه غم در دلم آکنده شود
أشهدُ أنّ عَلی گو پدرت زنده شود
هر چه کردم به خدا جمع نشد، جمع نشد
بدنت بین عبا جمع نشد، جمع نشد
مثل یک دشت پر از لاله و گلگون شده ای
بس که نیزه به تنت خورده، دگرگون شده ای
سینه ات، سوخته انگار به چشمم آمد
ماجرای نوک مسمار به چشمم آمد
عمه ات آمده از خیمه برایش برخیز
دست بر معجر خود برده، به پایش برخیز
بر دلم آتش این داغ مدام است مدام
بعد تو صحبت لبخند حرام است حرام
"ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی"
رفتی و خون به دل مضطر لیلا کردی
#محمد_جواد_شیرازی
#حضرت_علی_اکبر_ع
@nohe_sonnati
تو تنت تا شده و تا شده من هم کمرم
مثل تو درد گرفته همه ی بال و پرم
گرچه من عین حسن زهر نخوردم اما
پاره پاره شده حالا همه جای جگرم
ترسم این است که زنهای حرم جان بدهند
گر ببینند که افتاده ای از پا پسرم
چشم من تار شده یا که تو کوچک شده ای
علی اکبر، علی اصغر شده ای در نظرم
خبرش پخش شده پخش شدی روی زمین
خبرش پخش شده ریخته ای دور و برم
من از این چند برابر شدنت فهمیدم
چقدر کینه به دل داشته اند از پدرم
بغلت میکنم و از بغلم میریزی
آه بابا چه کنم با تو و این دردسرم
با چنین ریخت و پاشی که شدی ممکن نیست
که تو را یک نفری تا دم خیمه ببرم
دارد از سمت حرم عمه ی تو میآید
ولدی گفتنم انگار رسیده به حرم
#یا_مظلوم
#حضرت_علی_اکبر_ع
@nohe_sonnati
این جوانِ با جنم آیینهٔ پیغمبر است
یک نفر در ظاهر اما باطناً یک لشکر است
با تواضع میگذارد بوسه بر دستانشان
قوّت قلب حسین(ع) و نورِ چشم مادر است
دشت با صوتِ اذانش میشود غرق نماز
جذبهٔ «ألله أکبر» گفتنش نام آور است
خواب از چشمش گرفته لذّت و شوق نبرد
بسکه مانند عمو عباسِ(ع) خود جنگاور است
با زره، خوش قدّ و بالا پیش بابا راه رفت
گفت دشمن با خودش این دلبریِ آخر است
شبه پیغمبر(ص) به میدان رفت و بسم الله گفت
جانِ او در یاوریِ از پدر شعله ور است
هر که شد با تیغ برّانش مواجه لال شد
ضربه های آخرش از ضرب اول بدتر است
وای از وقتی که مرکب راه را رفت اشتباه
زد به قلب دشمن و ای وای قلبم مضطر است
نیزه ها و تیرها و عقدهٔ شمشیرها
عشقِ لیلا(س) بر زمین افتاده بی بال و پر است
از رمق افتاده پایش! تار می بیند حسین(ع)
اینکه افتاده به خاک آیا علیِ اکبر(ع) است؟!
در مسیرش جمع کرده تکه تکه از پسر
این پدر داغِ جوان دیده؛ خمیده-پیکر است
میگذارد لحظه ای صورت به صورت؛ بیقرار
شد خضاب ازخون،محاسن!چشم اربابم «تر» است
ریخت با گریه عصای پیری اش را در عبا
زینب(س) آمد! آن طرف در خیمه روز محشر است!
#مرضیه_عاطفی
#حضرت_علی_اکبر_ع
@nohe_sonnati
درياب بابا اين زماني را كه داري
پنهان نكن اشك نهاني را كه داري
در خود نريز اينقدر درد و داغ و ماتم
بيرون بريز آتش فشاني را كه داري
محكم بغل كن اكبر خود را دوباره
از خاك بردار اين جواني را كه داري
بگذار روي صورتم تا جان بگيرم
دستان گرم و مهرباني را كه داري
جاي وداعي كه نشد دلچسب باشد
بوسه بزن باغ خزاني را كه داري
عمه چرا اينجاست،اينجا بين لشگر
ابري كن اينجا آسماني را كه داري
كم كم مرا بين عبا بگذار ديگر
بابا صدا كن دوستاني را كه داري
تو وعده داري با خدا بايد رساني
تا قتلگاهت نيمه جاني را كه داري...
#محسن_صرامی
#حضرت_علی_اکبر_ع
@nohe_sonnati
هر کس که عمر خویش را با عشق سر کرد
از اوّل عمرش، هوای دردسر کرد
من به کسی از گریهام چیزی نگفتم
یک شهر را چشمان سرخم با خبر کرد
حتماً سرم را میگذارم زیر پایش
از کوچهی ما هم اگر روزی، گذر کرد
هر چند من کمتر برایش کار کردم
مزد مرا هر روز امّا بیشتر کرد
اینبار هم دیر آمدم روضه، ولیکن
مثل همیشه چشم من را زود، تر کرد
اینجا ادای گریه را هم میپذیرند
هر کس نشد مهموم در روضه، ضرر کرد
هر چند ما را عشق او دیوانه کرده
مهر علیاکبرش، دیوانهتر کرد
جان داد وقتی باغبان خسته فهمید
یک لشکر از روی گل باغش گذر کرد
با اکبر او نیزه کاری کرد مثل
کاری که با پهلوی زهرا، میخ در کرد
میریخت بیرون از دهانش لختهی خون
حال پسر، حال پدر را محتضر کرد
أولادُنا اَکبادُنا یعنی پدر را
شمشیر اهل کوفه، تقطیع جگر کرد
بالای جسم اکبر خود، داد میزد
زینب که آمد، کار او را سختتر کرد
پیش جوانش داشت، جان میداد امّا
محض حجاب خواهرش، صرف نظر کرد
#حضرت_علی_اکبر_ع
@nohe_sonnati
سبو غیر کوثر ندارد حسین
از این گریه بهتر ندارد حسین
خجالت نکش منتّش را بکش
شکایت ز نوکر ندارد حسین
عزایش عزای عظیم خداست
غمش حداکثر ندارد حسین
مرا تا نبرده حرم، اربعین
قدم از قدم برندارد حسین
طریق الحسین بر کسی بسته نیست
حسینیه اش در ندارد حسین
حسن سفره دار نجف کربلاست
که این سفره، آخر ندارد حسین
سپرده به عباسِ خود، کار را
که کاری به محشر ندارد حسین
صدایم زده از سرِ نیزه با
صدایی که جوهر ندارد حسین
فقط روبروی ضریحش خوشم
ضریحش برابر ندارد حسین
علی اکبرش شبه پیغمبر است
چو او شبه حیدر ندارد حسین
تنش را به روی عبا جمع کرد
جز این چاره دیگر ندارد حسین
#رضا_دین_پرور
#حضرت_علی_اکبر_ع
@nohe_sonnati
با سلام و عرض ادب
به لطف خدا نوحهها و اشعار ماه مُحَرَّم بارگزاری شد.
جهت دسترسی راحتتر و سریعتر به مناسبتها از طریق هشتگ (#) یا علامتگزاری اقدام شود.
شب اول محرم
#هلال_محرم
#حضرت_مسلم_ابن_عقیل_ع
شب دوم محرم
#ورود_کاروان_امام_حسین_ع_به_کربلا
شب سوم محرم
#حضرت_رقیه_س
#حر
شب چهارم محرم
#فرزندان_حضرت_زینب_س
#حبیب_ابن_مظاهر_مسلم_ابن_عوسجه
#وهب
شب پنجم محرم
#حضرت_عبد_الله_ابن_الحسن_ع
شب ششم محرم
#حضرت_قاسم_ابن_الحسن_ع
شب هفتم محرم
#حضرت_علی_اصغر_ع_بستن_آب
شب هشتم محرم
#حضرت_علی_اکبر_ع
شب نهم محرم
#حضرت_ابوالفضل_ع_تاسوعا
شب دهم محرم
#شب_عاشورا
دهم محرم
#روز_عاشورا
#امام_حسین_ع
شب یازدهم محرم
#شام_غریبان
#تنور_خولی
یازدهم محرم
#قتلگاه
دوازدهم محرم
#امام_سجاد_ع
#دفن_شهدای_کربلا
#کوفه