eitaa logo
نوشته های یک طلبه
1.8هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
400 ویدیو
30 فایل
آتیش های بزرگ از جرقه های کوچیک به وجود میان🔥 یادداشت‌ها🌱داستان‌ها🍀دلنوشته‌ها🌿خاطرات🍁انتقادات☘️ پیرو مکتب استاد علی‌صفایی❤️ 📝در عرصه داستان‌نویسی دانش‌آموخته از اساتید: سرشار🏆 سالاری🧨 جعفری🪽 مخدومی🏅 ✍️محمد مهدی پیری✍️ @Mohammadmahdipiri
مشاهده در ایتا
دانلود
عادل به‌ تمام معنا ‌ (۱) آی به دادم برسید بد بخت شدم.😣 ای خدا من چه گناهی کرده ام.😟 تمام سرمایه ام از بین رفت. این همه زحمتم به فنا شد. تکلیف دخترانم چه می شود. خدایا چرا این بلا ها باید به سر من پیرزن بیاید.😢 به خانه خودش روانه شد عصبانی بود. بلاخره سنی از او گذشته بود. مو های برفی اش را حنا کرده بود تا جوان تر به نظر بیاید.🙂 با چهره عبوسش چین چروک چهره اش نمایان شده بود. تنها راه درآمدش فروش حوله های دست بافت بود. با اندک سکه ای حاصل از فروش آنها به خود و سه دخترش رسیدگی می کرد. حالا با این اتفاق حسابی آزرده شده بود. فکری به سرش زد. تصمیم گرفت نزد داوود علیه السلام برود و شکوا کند از او و خدایش (۲) صبح آرامی بود خورشید نور خودش بر زمین می پاشید. پیرزن مقنعه گل گلی اش را به سر کشید. در را محکم بست و عصا زنان و آرام آرام حرکت کرد. بلاخره با زحمت فراوان و کلنجار رفتن با انصار حضرت داوود توانست اذن ملاقات بگیرد. داوود نبی از پیرزن اسقبلال گرمی کرد. پیرزن با پرسیدن سؤالی ازحضرت داوود داستان جالبش را آغاز کرد. ای نبی خدا آیا پروردگارت ظالم است یا عادل؟ حضرت داوود نگاهی عاقل اندر سفیه ای به پیرزن انداخت. تعجبی کرد و گفت: وای بر تو او عادل به تمام معناست کسی است که ذره ای جور و ستم به کسی نمی کند. حضرت متوجه شد که پیرزن از پرسیدن چنین سؤالی هدفی دارد. (۳) _ حتما ماجرایی برایت اتفاق افتاده است که چنین سؤالی را میپرسی پیر زن سرش را به نشانه تایید و تاسف حرکت داد😞 حضرت داوود علیه السلام فرمودند قصه ات چیست ای پیرزن؟ با صدای لرزانش گفت _ من زنی بیوه هستم و سه دختر دارم کفالت آنها بر عهده من است‌. با حوله های که به کمک دخترانم میبافم زندگی خود را می چرخانم🎡 اما دیروز چه روز شومی بود. آماده می شدم تا روانه بازار شهر شوم. حوله ها را درون پارچه قرمز رنگی گذاشتم و محکم گره زدم. بغچه را روی سر نهادم. نزدیک بازار بودم که ناگهان شاهینی بغچه را از سرم ربود و رفت. ناراحت و عصبانی شدم و شروع به داد و فریاد کردم😔 (۴) در آن هنگام ناگهان در به صدا در آمد و ده تاجر وارد مکان شدند در حالی که در دست هر یک از آنها کیسه ای پر از دینار بود. بدون مقدمه ای گفتند ای رسول خدا میخواهیم این هزار دینار را صدقه بدهیم💴 حضرت داوود فرمود چه اتفاقی برای شما رخ داده که این چنین مقدار زیادی را حاضر شده اید صدقه بدهید؟ _ای نبی خدا ما سوار بر کشتی بودیم که گرفتار طوفان شدیم و کشتی ما از چند ناحیه سوراخ شد و مدام آب وارد کشتی می‌شد. تا دم غرق شدن رفتیم. نذر کردیم که اگر جان سالم به در بردیم هر یک از ما صد دینار صدقه بدهد. (۵) در همان لحظه بود که ناگهان شاهینی بغچه قرمز رنگی را که به چنگال داشت در کشتی انداخت. بغچه را گشودیم در آن تعدادی حوله بود جنس حوله های طوری بود که توانستیم با آن ها جلوی ورود آب به کشتی را بگیریم. اینچنین شد که نجات یافتیم. پیرزن شُکه شده بود از ماجرای پیش آمده. اشک از چشمان داوود علیه السلام سرازیر شده بود. رو کرد به پیرزن و گفت خدا در زمین و دریا برای تو تجارت می‌کند آن‌وقت او را ظالم قرار می‌دهی. حضرت داوود هزار دیناری که ده تاجر آورده بودند را به پیرزن داد و گفت این سکه ها را خرج خود و دخترانت کن. و اَنّ الله لیس بظلّام للعبید پایان نویسنده محمد مهدی پیری اردکانی
📍آنچه تا کنون نوشته ام! کافیه برای مطالعه روی هشتگ ها کلیک کنید.✨ ( ماجرای ورود به حوزه ۱۵قسمت) (۱۰ قسمت) (۲ قسمت) (۲ قسمت) (۶ قسمت) (۲ قسمت) (۳قسمت) (۷قسمت) (۱۰ قسمت) (۴قسمت) (۱۴ قسمت) (۵قسمت) (۴ قسمت) (۳قسمت) (۵ قسمت) (۳قسمت) ... (۳ قسمت) ۸ قسمت (۳۰ قسمت) (۴قسمت) (طنز) (۵ قسمت) (بر اساس رخ داد واقعی ۹ قسمت) ۲۵ قسمت (طنز) (۲۹ قسمت) ( داستان بلند_۷۰ قسمت) (طنز) (طنز) (طنز) ( خاطرات کشتی۱۲ قسمت) (۳۳ قسمت) (طنز) ( ۲۸ قسمت) ( سفرنامه عتبات عالیات ۲۴ منظره) (داستان کوتاه) (مجموعه اشعار) (از پیش دبستانی تا حوزه) (فعالیت های زیبای مسجد دوازده امام) (برگزیده استان و شهرستان) رخداد واقعی (۹ قسمت) (۲۰ قسمت)(برگزیده جایزه ادبی یوسف) ( طنز ۵ قسمت) (رمان بلند ۲۵۰ قسمت) (مخصوص مطالعه امتحانات) (روایت اعتکاف رجبیه) (طنز ۱۰ قسمت) (روایت سفر راهیان نور) (گوشه از خدمات امام سجاد علیه السلام) (راهپیمایی ۲۲ بهمن) (روایتی شگفت انگیز) (طنز ۱۱ قسمت) (طنز ۱۰ قسمت) (صحنه هایی از جاذبه های شهر اردکان) (داستان کوتاه) (نگاهی به سریال جذاب پایتخت) (گفتگو دو طرفه) (نقد به ناترازی) (استاد رهگذر) ( طنز ۱۲ قسمت) (طنز ۹ قسمت) (یادداشت‌های جنگ با اسرائیل) (داستان مباهله) #بازی_با_اتحاد #زیر_سایه_انصاف