✨﷽✨
#خمپارهٔعملنکرده
✍ هشت ساله بودم. هنوز اردوهای راهیان نور پا نگرفته بود. گفتند عده ای از رزمندگان دفاع مقدس میتوانند با خانواده هایشان به بازدید مناطق جنگی بروند. پدرم خانواده ما را ثبت نام کرد ، یک اتوبوس شدیم و به سمت سرزمین نور راه افتادیم.
هنوز به صورت رسمی یادمانی ساخته نشده بود. جاده ها بسیار تنگ و باریک بود و پر از چاله ، چوله به خاطر همین راننده با دنده یک و آهسته حرکت میکرد. فرصت خوبی برای روایتگری بود. یکی از آقایان از صندلیش بلند شد و آمد وسط اتوبوس و شروع کرد برایمان از رشادت های رزمندگان خاطره می گفت.
همینجور که به صحبتهای او گوش می دادم ، همزمان از پنجرهٔ اتوبوس بیرون را نگاه میکردم. تا چشم کار میکرد بیابان بود و هیچ جاذبه ای وجود نداشت. تا اینکه داشتیم به یادمان فعلی شلمچه نزدیک میشدیم به خاکریزها و سنگرهایی که هنوز دست نخورده بود.
دیدن چند تانک سوخته وسط آن بیابان داشت باعث می شد با دقت بیشتری به محیط نگاه کنم. تا اینکه چشمم به خمپاره ای افتاد که به یک خاکریز اصابت کرده بود ولی منفجر نشده بود. بدجور تو نخ آن خمپاره رفتم. اتوبوس همینطور به آرامی حرکت میکرد و من داشتم با چشمانم آن خمپاره عمل نکردهٔ روی خاکریز را دنبال میکردم. عاشق این جور چیزها بودم.
یک ربعی گذشت راننده ، اتوبوس را متوقف کرد و زائرین یکی ، یکی از اتوبوس پیاده شدند. من پیش خودم میگفتم یعنی میشود آن خمپاره را پیدا کنم و با خودم بِبَرم. مسئول اتوبوس از ما خواست به علت اینکه منطقه هنوز پاکسازی نشده ، متفرق نشویم و بعد از نیم ساعت توقف همه سوار اتوبوس شوند تا حرکت کنیم.
پدرم مداّح بود. یکی از دوستان پدرم از ایشان خواست که برایشان روضه بخواند. پدرم قبول کرد همه همان جا روی خاکها نشستند. تا پدرم بسم الله رو گفت همه زدند زیر گریه و فضا بسیار احساسی شد. مادرم و همه خانمها ، چادرشان را روی صورتشان کشیده بودند و با شروع روضه با صدای بلند گریه میکردند.
با خودم گفتم روضه های پدرم معمولاً یک ربع طول میکشد تا روضه تمام شود و اینها بخواهند راه بیفتند من بروم و آن خمپارهٔ عمل نکرده را بیاورم.
هیچ کس حواسش به من نبود مثل فرفره به سمت جاده دویدم و از جمع دور شدم. همین طور که می دویدم در مسیر با دقت به اطراف نگاه میکردم. رفتم و رفتم امّا انگار از آن خمپاره خبری نبود!
چشمانم داشت سیاهی میرفت لبمانم خشک شده بود خیلی ناراحت بودم هر چه می گشتم پیدایش نمیکردم. دیگر نا امید شدم و به سمت کاروان برگشتم. وقتی پیششان رسیدم ، دیدم همه با هم دارند صلوات میفرستند و میگویند پیدا شد ، پیدا شد. آخ آخ آخ مثل اینکه محاسباتم درست از آب در نیامده بود و من دیر رسیده بودم.
تا چشمم به چهرهٔ برافروخته مادرم افتاد ، کُپ کردم. مثل اینکه میخواست بدجوری از خجالتم در بیاید که خدا رو شکر خانمهای کاروان جلوی او را گرفتند و گفتند بچه است دیگر ، ولش کن.
سوار بر اتوبوس شدیم و به سمت خرمشهر حرکت کردیم. مادرم که هنوز آتش خشمش فروکش نکرده بود ، یک چنگولهٔ مَشتی از پایم گرفت و جیغم در اتوبوس پیچید و از ته دل با صدای بلند گریه میکردم و از زور درد هر کاری میکردم اشکم قطع نمیشد.
خانمها دوباره دور مادرم جمع شدند تا مادرم را آرام کنند ولی مادرم آنقدر از دستم عصبانی بود که به این راحتی ها آرام نمیشد. بندهٔ خدا حق داشت چون میدانست چه اتفاقی قرار بود برایم بیفتد. بالاخره با وساطت خانمها ، آرامش در اتوبوس حاکم شد. من هنوز هق هق میکردم و در فکر آن خمپاره بودم.
مسافرت تمام شد و به خانه برگشتیم مطلع شدیم در همان ایّام ، کودکی به نام مهدی رضایی که با پدر و مادرش برای بازدید از مناطق جنگی جنوب رفته بود ، بر اثر انفجار ناشی از مهمات عمل نکرده آسمانی شده. آن موقع بود که دانستم آن لحظه مادرم چه میکشید. خدا حقش را بر من حلال کند.
۱۰_ #خمپارهٔ_عمل_نکرده
جهت عضویت در کانال روی لینک کلیک کنید 👈 @alabd68
❤️
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
✨﷽✨
راهنما و فهرست ، برای سهولت در مطالعهٔ آسانتر. امیدوارم مطالب براتون مفید و جذاب باشه.
۱_ #شهیدِمدافعحرمحمیدرضاانصاری۱
۲_ #أَلَمْیَعْلَمْبِأَنَّاللَّهَیَرَىٰ
۳_ #مراسمِیادوارهٔشهداء
۴_ #شهیدِمدافعحرممهدیذاکرحسینی۱
۵_ #شهیدِمدافعحرمحمیدرضاانصاری۲
۶_ #شهیدِمدافعحرممحمّدزهرهوند
۷_ #درآرامستانچهگذشت
۸_ #ابو_علی
۹_ #تخریبچی_لشکر_۷
۱۰_ #خمپارهٔ_عمل_نکرده
۱۱_ #همه_فن_حریف
۱۲_ #مادربزرگمگفتکَفَنترابهمنبده
۱۳_ #مربی_دلسوز
۱۴_ #سید_ابراهیم
۱۵_ #حاجقاسمسلیمانی
۱۶_ #دلاور_بی_هیاهو
۱۷_ #نمایشگاهِ_از_ولادت_تا_شهادت
۱۸_ #شهیدِمدافعحرممحسنحیدری
۱۹_ #راوایتگریِراهیاننور
۲۰_ #منهمامامرضاییهستم
۲۱_ #شهید_مدافعحرم_حسین_اسدالهی
۲۲_ #طبقهٔ__۸_هتلِ_دمشق
۲۳_ #انتقامبهسبکِقصّههایمجید
۲۴_ #حسین_قصه_ما
۲۵_ #زلزلهٔقصرشیرینوسرپلذهاب
۲۶_ #شهیدمدافعحرممحمّدزهرهوند۲
۲۷_ #سیلخوزستانبهار۹۸
۲۸_ #تخمِ_مرغ_یا_تخمِ_اردک۱
۲۹_ #تخمِ_مرغ_یا_تخمِ_اردک۲
۳۰_ #خرابهایکهشددرمانگاه
۳۱_ #مدینه_شهر_پیغمبر
۳۲_ #آنچهمابودیموآنچهآنهابودند
۳۳_ #نابودیعراقبهاسمآزادی
۳۴_ #شهید_جمهور
۳۵_ #شبیکهتاصبحبیدارماندیم
۳۶_ #گفتمماحضرتزینبراداریم
۳۷_ #شهیدسیدمجتبیپژماناراک
۳۸_ #شهیدمحمدنادریاراک
۳۹_ #شهیدِمدافعحرممصطفیصدرزاده
۴۰_#سرباز_ناخلف_رهبر
۴۱_ #سعیدوسربازانمتخلف
۴۲_ #شهیدمدافعحرممصطفیصدرزاده۲
۴۳_ #شهیدمدافعحرمسیداسماعیلسیرتنیا
۴۴_ #شهیدمدافعحرمعیناللهمصطفایی
۴۵_ #طنز_جانباز_مدافع_حرم
۴۶_ #شبهای_سرد_حلب
۴۷_ #نیش_زنبور_عسل
۴۸_ #گلولهای_در_جان_لوله
۴۹_ #پُل_موقعیت_سجاد
۵۰_ #کد_۲۱۹
۵۱_ #پسر_حاج_غلامحسین
۵۲_ #ترم_تهیّه
۵۳_ #بشار_رفتنی_است
۵۴_ #تست_تاب_و_توان
۵۵_ #بهترین_الگوی_من
۵۶_ #اخراجیها
۵۷_ #راپل_شبانه_کوهستان
۵۸_ #آقای_تخریبچی
@alabd68
❤️
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼