eitaa logo
من و خاطراتم
283 دنبال‌کننده
37 عکس
12 ویدیو
0 فایل
نویسنده ، محقق و پژوهشگر https://eitaa.com/joinchat/1522861211C68d7638d66 @abdi_ayeh1403
مشاهده در ایتا
دانلود
✨﷽✨ ✍ در محرم ۹۴ قرار بود به سوریه برویم و در سلسله عملیات هایی که طراحی شده بود شرکت کنیم تا مردم مظلوم فوعه و کفریا را از محاصره بیرون بیاوریم و داعش را پس بزنیم. همه می‌دانستند حتی در خبرگزاری های دنیا هم پر شده بود که ایران قرار است برای این عملیات نیروی مخصوص به سوریه اعزام کند. طراح و فرمانده این عملیات حاج حسین همدانی بود‌ ما در فرودگاه بودیم که خبر شهادت ایشان از تلویزیون راهرو فرودگاه پخش شد و همه رزمندگان جبهه مقاومت داغدار ایشان بودند. شروع آشنایی من با آقامهدی در فرودگاه تهران بود. یک سالن مخصوص برای مدافعان حرم بود و افراد عادی در آنجا تردد نداشتند. سر صحبت با ایشان را باز کردم از لا به لای صحبتهایش فهمیدم که پدر و مادرش کادر هوانیروز ارتش هستند. بیشتر رفاقتم با ایشان در حلب (سوریه) شکل گرفت. ایشان آموزش صابرین دیده بود و مربّیگریش حرف نداشت. دائم در حلب برای رزمندگان آموزش تاکتیک و سلاح می‌گذاشت. عملیات ها شروع شد من باید به یک منطقه ای منتقل میشدم و آقامهدی هم در جای دیگری باید میرفت و مدتی همدیگر را ندیدیم. بعد از چند روز که به هم رسیدیم ، دیدم دستش از مچ تا آرنج در آتل بود هم درد می‌کشید و هم ناراحت بود. علت را که پرسیدم گفت در عملیاتی که شرکت کرده بود قرار شد چند گلوله خمپاره چریکی شلیک کند دو ، سه گلوله شلیک کرده آمده گلوله بعدی را بزند تعادل سلاح به هم خورده و دستش آسیب دیده. حالش گرفته بود و در خودش بود گفت حاج حسین (اسداللهی فرمانده لشکر) به او گفته تو با این دستت نمی‌توانی در منطقه بمانی و باید برگردی. اما آقامهدی دوست داشت بماند و اصلاً دلش به برگشت نبود. بدنبال راه حلی بودیم که نرود. همانجا نشستیم و با هم فکر کردیم. یک لحظه یک فکری به ذهنم رسید به او گفتم برو به حاج حسین (اسداللهی) بگو وقتی حاج حسین خرازی دستش قطع شد دیگر جبهه نیامد؟ من دستم آسیب دیده و زود خوب میشه. تا شاید بشود با این بهانه به عقب برنگردد. توکل بر خدا کرد و رفت پیش حاج حسین. حاجی هم بهش گفت آقامهدی چیه اومدی حرفای تکراری بزنی؟ بحث نکن باید برگردی شاید وضعیت دستت اینجا بدتر بشه. ولی آقامهدی پاشو تو یک کفش کرده بود و اصرار داشت که بماند و آخرش قصهٔ دست شهید خرازی رو که گفت حاج حسین دلش راضی شد و قبول کرد چند روز بیشتر بماند. به همان نام و نشان ایشان یک ماه در منطقه ماند. جهت عضویت در کانال روی لینک کلیک کنید 👈 @alabd68 شمارهٔ چهار ❤️ 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
✨﷽✨ راهنما و فهرست ، برای سهولت در مطالعهٔ آسان‌تر. امیدوارم مطالب براتون مفید و جذاب باشه. ۱_ ۲_ ۳_ ۴_ ۵_ ۶_ ۷_ ۸_ ۹_ ۱۰_ ۱۱_ ۱۲_ ۱۳_ ۱۴_ ۱۵_ ۱۶_ ۱۷_ ۱۸_ ۱۹_ ۲۰_ ۲۱_ ۲۲_ ۲۳_ ۲۴_ ۲۵_ ۲۶_ ۲۷_ ۲۸_ ۲۹_ ۳۰_ ۳۱_ ۳۲_ ۳۳_ ۳۴_ ۳۵_ ۳۶_ ۳۷_ ۳۸_ ۳۹_ ۴۰_ ۴۱_ ۴۲_ ۴۳_ ۴۴_ ۴۵_ ۴۶_ ۴۷_ ۴۸_ ۴۹_ ۵۰_ ۵۱_ ۵۲_ ۵۳_ ۵۴_ ۵۵_ ۵۶_ ۵۷_ ۵۸_ @alabd68 ❤️ 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌾🌼
اعزامی از تهران محل شهادت سوریه - ریف حلب جنوبی @alabd68